دستگاه گردش خون و لنف شامل قلب ، شريانها ، وريدها ، مويرگها
و رگهاي لنفي است. خون پمپ شده از قلب که حاوي مواد غذايي و اکسيژن مي
باشد توسط شريانها در بدن توزيع مي شوند. شريانها پس از انشعاب به شاخه هاي
باريک ، شريانچه ها را بوجود مي آورند و شريانچه ها نيز به انشعابات
باريکتري به نام مويرگ ختم مي شوند.
مبادله مواد بين خون و سلولهاي ارگانهاي مختلف در سطح مويرگها انجام مي گيرد. پس از مبادله مواد ، خون مويرگي
به وريدچه هاي منتقل شده و نهايتا توسط وريدهاي بزرگ مجددا به قلب برمي
گردد. رگهاي لنفي نيز بطور بن بست از ارگانهاي مختلف شروع و پس از جمع آوري
لنف يا مايعات ميان بافتي (که عمدتا از خون منشا گرفته است) آن را به
سيستم گردش خوني باز مي گرداند.
● ساختمان کلي رگهاي خوني
▪ لايه داخلي (Tunica intima)
اين لايه از يک رديف سلول سنگفرشي ساده مشتق از مزودرم به نام آندوتليوم و
بافت همبند شل زيرين آن به نام طبقه زير آندوتليال تشکيل شده است.
آندوتليوم بر روي تيغه پايه قرار گرفته و طبقه زير آندوتليال حاوي الياف
الاستيک و رتيکولر و بطور نادر در شريانهاي الاستيک سلولهاي عضلاني است.
▪ لايه مياني (Tunica media)
اين لايه معمولا از عضلات صاف تشکيل شده که در بين آنها الياف الاستيک ،
کلاژن ، رتيکولر و پروتئوگليکان ها قرار گرفته اند. مواد بين سلولي در
ديواره رگها توسط سلولهاي عضله صاف سنتز مي شود.
▪ لايه خارجي يا ادونتيس (Tunica adventita)
خارجي ترين لايه عروق و مرکب از |کلاژنالياف کلاژن نوع I و الياف ارتجاعي
است که بطور طولي قرار گرفته اند . اين لايه معمولا در امتداد با بافت
همبند اطراف رگها قرار دارد و تشخيص آنها از يکديگر مشکل مي باشد. در عروق
بزرگ اين لايه حاوي رگهاي تغذيه کننده خود عروق موسوم به رگها مي باشد.
انواع رگها در بدن عبارتند از : شريانها ، وريدها و مويرگها در رگهاي لنفي مي باشد.
● شريانات قلب
شريانها يا سرخرگها ، خون را از قلب به ارگانهاي مختلف حمل مي کنند و بر
اساس ساختمان بافتي و اندازه به سه دسته شريانهاي بزرگ ، شريانهاي متوسط و
شريانها يا آرتريولها تقسيم مي شوند. انقباض عضلات ديواره شريانچه ها يا
آرتريولها مي تواند قطر رگها را بطور خاصي تغيير دهد و از اين نظر نقش مهمي
در توزيع خون به مويرگها دارند. آرتريولهاي انتهايي به متآدتريولها ختم مي شوند. مت آرتريولها بزرگتر از مويرگها هستند و در ديواره آنها سلولهاي عضلاني بطور فاصله دار قرار گرفته اند.
● وريدها
پس از مبادله مواد بين خون و محيط خارج سلولي ، در سطح مويرگها ، خون مويرگي
به ترتيب از طريق وريدچه ها ، وريدهاي متوسط و وريدهاي بزرگ به قلب منتقل
مي گردد. وريدها در هر ارگان معمولا همراه با شريانهاي مربوطه مي باشند و
قطر آنها بزرگتر از شريانهاست. ديواره وريدها هميشه نازکتر از شريانها بوده
و از سه لايه داخلي (انتيما) ، مياني (ميديا) ، ادونتيس (خارجي) تشکيل شده
که در مقايسه با شريانها لايه مياني در آنها نازکتر و لايه خارجي ضخيم تر
مي باشد.
کوچکترين انشعابات وريدها ، وريدچه ها هستند که در ارتباط با شبکه مويرگي بسيار کوچک بوده و به وريدچه هاي پشت مويرگي موسومند. وريدچه هاي پشت مويرگي از نظر ساختماني شبيه مويرگها مي باشند.
● مويرگها
شريانچه ها به رگهاي خوني بسيار ظريفي منتهي مي شوند که به مويرگ موسومند. مويرگها در حدود ۹ ۷ ميکرومتر قطر دارند و فضاي دروني آنها براي جاگيري يک گويچه قرمز کفايت مي کند. ديواره مويرگ متشکل از يک رديف سلول پهن و نازک به نام آندوتليوم ، تيغه پايه و شبکه ظريفي از الياف رتيکولر مي باشد.
مويرگها
رابط بين شريانچه ها و وريدچه ها بوده و به علت وسعت زياد خود ، داشتن
ديواره نازک و کاهش سرعت جريان در آنها ، مناسب ترين محل براي مبادله مواد
غذايي ، اکسيژن و دي اکسيد کربن بين خون و مايعات بافتي مي باشد. مبادله
مواد از طريق انتشار ، عبور از منافذ ديواره مويرگها ، عبور از اتصالات بين سلولي و توسط وزيکولهاي پينوسيتوزي انجام مي گيرد.
● رگهاي لنفي
به استثناي ارگانهاي معيني نظير سيستم عصب مرکزي ، استخوان و غضروف در
بيشتر ارگانها و بافتهاي بدن همراه و به موازات رگهاي خوني ، رگهاي ديگري
به نام رگهاي لنفي وجود دارند. اين رگها که به صورت بن بست از بافتها
سرچشمه مي گيرند مايعات ميان بافتي موسوم به لنف را از بافتها جمع آوري و
به دستگاه گردش خون باز مي گردانند. جريان لنف يک طرفه بوده و از بافتها به
سوي قلب مي باشد.
● اعصاب و رگها
اعصابي که عضلات صاف ديواره رگهاي خوني را عصب دهي مي کنند به اعصاب
وازوموتور (محرکه رگها = Vasomotor) موسومند. اين اعصاب عموما از رشته هاي
عصبي بدون ميلين سمپاتيک مي باشد که انشعابات آنها پس از عبور از لايه
خارجي رگها وارد عضلات طبقه ميديا مي گردند و لايه هاي داخلي تر بوسيله
انتشار از طريق اتصالات سوراخ دار تحريک را دريافت مي نمايند.
تحريک رشته هاي سمپاتيک باعث انقباض عروق مي گردد. شريانهاي موجود در بين
عضلات اسکلتي بوسيله اعصاب پاراسمپاتيک عصب دهي شده اند که تحريک آنها باعث
استساع عروق مي گردد. بطور کلي اعصاب وازوموتور با انقباض و اتساع عروق
جريان و فشار خون را کنترل مي کنند.
● رگ رگها
چون در عروق خوني بزرگ همه سلولهاي تشکيل دهنده ديواره نمي توانند از طريق
انتشار ، مواد غذايي و اکسيژن مورد نياز خود را دريافت کنند تغذيه آنها را
رگهاي کوچک ديگري موسوم به رگ رگها عهده دار مي باشند. اين رگها به تعداد
زياد در لايه خارجي يافت مي شوند و انشعابات آنها به طبقه ميديا نيز نفوذ
مي کند که ميزان نفوذ آنها در وريدها بيشتر از شريانها مي باشد.
رگهاي خوني بزرگ علاوه بر رگ رگها ، حاوي مويرگهاي لنفي نيز در ديواره خون مي باشند. مويرگهاي لنفي در شريانها محدود به طبقه خارجي مي باشند ولي در وريدها به طبقه ميديا نيز نفوذ مي کنند.
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:23 توسط محمد-زمانی ت
|
مواد غذایی مفید برای کبد
مصرف بعضی از مواد غذایی
طبیعی، فعالیت کبد را در حد مطلوب حفظ می کند. داشتن یک کبد سالم باعث می
شود انرژی بیشتر و حال بهتری داشته باشیم. ولی کبدی که بیمار است و به
درستی کار نمی کند، باعث احساس خستگی، سردرد، اشکال در تنفس، حساسیت و عدم
تحمل بعضی مواد غذایی، مشکلات پوستی و افزایش وزن می شود.
غذاهای مفید برای کبد به دو گروه عمده تقسیم می شوند:
1- مواد غذایی که فرآیند سم زدایی و تصفیه کبد را افزایش می دهند.
2- مواد غذایی غنی از آنتی اکسیدان که در طی فرآیند سم زدایی از کبد محافظت می کنند.
در قسمت زیر به 8 ماده غذایی مهم که برای کبد مفید هستند، اشاره می شود:
1- سیر و پیاز:
سیر حاوی
آلیسین (یک نوع آنتی اکسیدان) است که یک ترکیب سولفوردار است و برای سم
زدایی بهتر و موثرتر کبد لازم است. سیر به کبد کمک می کند تا بدن را از
آلودگی جیوه، بعضی مواد افزودنی موجود در غذاها و هورمون استروژن پاک کند.
2- انواع کلم (مثل بروکلی، گل کلم، کلم قمری، کلم پیچ و کلم بروکسل):
کلم ها دارای
خاصیت سم زدایی قوی برای کبد هستند. این سبزیجات دارای موادی هستند که
بعضی سموم را در بدن خنثی می کنند؛ مثل نیتروزامین های موجود در دود سیگار ، و افلاتوکسین موجود در بادام زمینی.
همچنین
انواع کلم دارای موادی بنام «گلوکوزینولات» هستند که باعث می شوند کبد
آنزیم هایی را تولید کند که برای انجام فرآیند سم زدایی لازم هستند.
3- آب لیمو ترش تازه در آب داغ:
آب لیمو ترش
تازه را در یک لیوان آب داغ بریزید و اول صبح بطور ناشتا بنوشید(البته اگر
ناراحتی معده ندارید). این کار باعث می شود کبد پاک شود و عمل سم زدایی و
تصفیه آن افزایش یابد.
همچنین تولید صفرا را تحریک می کند، معده و روده را پاک می کند و حرکات روده ای را افزایش می دهد.
4- چغندر:
چغندر، تصفیه ی خون را تقویت می کند و فلزات سنگین را در بدن جذب می کند.
5- میوه های غنی از آنتی اکسیدان:
بر اساس مطالعاتی مشخص شده که میوه های زیر بیشترین مقدار آنتی اکسیدان ها را دارند که به ترتیب غنای آنتی اکسیدانی عبارتند از:
آلو- کشمش- زغال اخته- شاتوت- توت فرنگی- تمشک- پرتقال- گریپ فورت سرخ- طالبی- سیب و گلابی.
در
طی فرآیند سم زدایی یا تصفیه کبد، تعداد زیادی رادیکال آزاد تولید می شود
که برای سلامت کبد مضر هستند. آنتی اکسیدان ها از کبد در برابر آسیب
رادیکال های آزاد، محافظت می کنند.
6- سیب:
سیب
دارای پکتین است که می تواند به فلزات سنگین موجود در بدن متصل شود (به
خصوص در روده بزرگ) و باعث دفع آنها از بدن شود. این کار بار کبدی را کاهش
می دهد و ظرفیت سم زدایی آن.
7- آرتیشو (کنگر فرنگی):
آرتیشو تولید صفرا را افزایش می دهد. یکی از کارهای صفرا این است که سموم بدن را از طریق روده پاک می کند.
30 دقیقه بعد از خوردن یک گلوله آرتیشو(تصویر بالا)، ترشح صفرا تا صد درصد افزایش می یابد.
8- سالاد سبزیجات برگی شکل تند:
این سالاد ترشح و جریان صفرا را در داخل کبد افزایش می دهد و تحریک می کند؛ مثل اندیو(شکل بالا) و کاسنی تلخ.
* نکته قابل توجه:
خوردن
مواد غذایی که در بالا ذکر شده است، نمی تواند جایگزین داروی تجویز شده
توسط پزشک شود و باید همراه با مصرف این مواد غذایی، به توصیه ی پزشک خود
در این زمینه نیز عمل کنید.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 15:7 توسط محمد-زمانی ت
|
رگ و مویرگ
دستگاه گردش خون و لنف شامل قلب ،
شریانها ، وریدها ، مویرگها و رگهای لنفی است. خون پمپ شده از قلب که حاوی
مواد غذایی و اکسیژن میباشد توسط شریانها در بدن توزیع میشوند. شریانها
پس از انشعاب به شاخههای باریک ، شریانچهها را بوجود میآورند و
شریانچهها نیز به انشعابات باریکتری به نام مویرگ ختم میشوند.
مبادله مواد بین خون و سلولهای ارگانهای مختلف در سطح مویرگها انجام
میگیرد. پس از مبادله مواد ، خون مویرگی به وریدچههای منتقل شده و نهایتا
توسط وریدهای بزرگ مجددا به قلب برمیگردد. رگهای لنفی نیز بطور بن بست از
ارگانهای مختلف شروع و پس از جمع آوری لنف یا مایعات میان بافتی (که عمدتا
از خون منشا گرفته است) آن را به سیستم گردش خونی باز میگرداند.
ساختمان کلی رگهای خونی
لایه داخلی (Tunica intima)
این لایه از یک ردیف سلول سنگفرشی ساده مشتق از مزودرم به نام آندوتلیوم و
بافت همبند شل زیرین آن به نام طبقه زیر آندوتلیال تشکیل شده است.
آندوتلیوم بر روی تیغه پایه قرار گرفته و طبقه زیر آندوتلیال حاوی الیاف
الاستیک و رتیکولر و بطور نادر در شریانهای الاستیک سلولهای عضلانی است.
لایه میانی (Tunica media)
این لایه معمولا از عضلات صاف تشکیل شده که در بین آنها الیاف الاستیک ،
کلاژن ، رتیکولر و پروتئوگلیکانها قرار گرفتهاند. مواد بین سلولی در
دیواره رگها توسط سلولهای عضله صاف سنتز میشود.
لایه خارجی یا ادونتیس (Tunica adventita)
خارجیترین لایه عروق و مرکب از |کلاژنالیاف کلاژن نوع I و الیاف ارتجاعی
است که بطور طولی قرار گرفتهاند . این لایه معمولا در امتداد با بافت
همبند اطراف رگها قرار دارد و تشخیص آنها از یکدیگر مشکل میباشد. در عروق
بزرگ این لایه حاوی رگهای تغذیه کننده خود عروق موسوم به رگها میباشد.
انواع رگها در بدن عبارتند از : شریانها ، وریدها و مویرگها در رگهای لنفی
میباشد.
شریانات قلب
شریانها یا سرخرگها ، خون را از قلب به ارگانهای مختلف حمل میکنند و بر
اساس ساختمان بافتی و اندازه به سه دسته شریانهای بزرگ ، شریانهای متوسط و
شریانها یا آرتریولها تقسیم میشوند. انقباض عضلات دیواره شریانچهها یا
آرتریولها میتواند قطر رگها را بطور خاصی تغییر دهد و از این نظر نقش مهمی
در توزیع خون به مویرگها دارند. آرتریولهای انتهایی به متآدتریولها ختم
میشوند. متآرتریولها بزرگتر از مویرگها هستند و در دیواره آنها سلولهای
عضلانی بطور فاصلهدار قرار گرفتهاند.
وریدها
پس از مبادله مواد بین خون و محیط خارج سلولی ، در سطح مویرگها ، خون
مویرگی به ترتیب از طریق وریدچهها ، وریدهای متوسط و وریدهای بزرگ به قلب
منتقل میگردد. وریدها در هر ارگان معمولا همراه با شریانهای مربوطه
میباشند و قطر آنها بزرگتر از شریانهاست. دیواره وریدها همیشه نازکتر از
شریانها بوده و از سه لایه داخلی (انتیما) ، میانی (میدیا) ، ادونتیس
(خارجی) تشکیل شده که در مقایسه با شریانها لایه میانی در آنها نازکتر و
لایه خارجی ضخیم تر میباشد. کوچکترین انشعابات وریدها ، وریدچهها هستند
که در ارتباط با شبکه مویرگی بسیار کوچک بوده و به وریدچههای پشت مویرگی
موسومند. وریدچههای پشت مویرگی از نظر ساختمانی شبیه مویرگها میباشند.
مویرگها
شریانچهها به رگهای خونی بسیار ظریفی منتهی میشوند که به مویرگ موسومند.
مویرگها در حدود 9 - 7 میکرومتر قطر دارند و فضای درونی آنها برای جاگیری
یک گویچه قرمز کفایت می کند. دیواره مویرگ متشکل از یک ردیف سلول پهن و
نازک به نام آندوتلیوم ، تیغه پایه و شبکه ظریفی از الیاف رتیکولر میباشد.
مویرگها رابط بین شریانچهها و وریدچه ها بوده و به علت وسعت زیاد خود ،
داشتن دیواره نازک و کاهش سرعت جریان در آنها ، مناسب ترین محل برای مبادله
مواد غذایی ، اکسیژن و دیاکسید کربن بین خون و مایعات بافتی میباشد.
مبادله مواد از طریق انتشار ، عبور از منافذ دیواره مویرگها ، عبور از
اتصالات بین سلولی و توسط وزیکولهای پینوسیتوزی انجام میگیرد.
رگهای لنفی
به استثنای ارگانهای معینی نظیر سیستم عصب مرکزی ، استخوان و غضروف در
بیشتر ارگانها و بافتهای بدن همراه و به موازات رگهای خونی ، رگهای دیگری
به نام رگهای لنفی وجود دارند. این رگها که به صورت بن بست از بافتها
سرچشمه میگیرند مایعات میان بافتی موسوم به لنف را از بافتها جمع آوری و
به دستگاه گردش خون باز میگردانند. جریان لنف یک طرفه بوده و از بافتها به
سوی قلب میباشد.
اعصاب و رگها
اعصابی که عضلات صاف دیواره رگهای خونی را عصب دهی میکنند به اعصاب
وازوموتور (محرکه رگها = Vasomotor) موسومند. این اعصاب عموما از رشتههای
عصبی بدون میلین سمپاتیک میباشد که انشعابات آنها پس از عبور از لایه
خارجی رگها وارد عضلات طبقه میدیا میگردند و لایههای داخلیتر بوسیله
انتشار از طریق اتصالات سوراخدار تحریک را دریافت مینمایند.
تحریک رشتههای سمپاتیک باعث انقباض عروق میگردد. شریانهای موجود در بین
عضلات اسکلتی بوسیله اعصاب پاراسمپاتیک عصب دهی شدهاند که تحریک آنها باعث
استساع عروق میگردد. بطور کلی اعصاب وازوموتور با انقباض و اتساع عروق
جریان و فشار خون را کنترل میکنند.
رگ رگها
چون در عروق خونی بزرگ همه سلولهای تشکیل دهنده دیواره نمیتوانند از طریق
انتشار ، مواد غذایی و اکسیژن مورد نیاز خود را دریافت کنند تغذیه آنها را
رگهای کوچک دیگری موسوم به رگ رگها عهدهدار میباشند. این رگها به تعداد
زیاد در لایه خارجی یافت میشوند و انشعابات آنها به طبقه میدیا نیز نفوذ
میکند که میزان نفوذ آنها در وریدها بیشتر از شریانها میباشد. رگهای خونی
بزرگ علاوه بر رگ رگها ، حاوی مویرگهای لنفی نیز در دیواره خون میباشند.
مویرگهای لنفی در شریانها محدود به طبقه خارجی میباشند ولی در وریدها به
طبقه میدیا نیز نفوذ میکنند.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 15:3 توسط محمد-زمانی ت
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 15:2 توسط محمد-زمانی ت
|
همانگونه که میدانید قلب نوعی تلمبه است. خون به وسیله آن در بدن
جریان مییابد و زندگی را برای جاندار مسیر میسازد.
اما چه تلمبه حیرتزایی! قلب در هر تپش تقریبا صد سانتیمتر مکعب خون را در
بدن پخش میکند. روزانه حدود 10 هزار لیتر خون به وسیله این تلمبه در درون
رگهای هدایت میشود.
در مدت عمر متوسط یک انسان شاید 250 میلیون لیتر خون به وسیله قلب، تلمبه
زده شود.
طول مدت هر تپش قلب انسان، کمی بیش از هشتدهم ثانیه است. بنابراین، قلب
روزی صدهزار بار میتپد و در فاصله هر یک تپش به مدتی برابر زمان یک تپش،
به استراحت میپردازد.
پس قلب روزانه حدود 6 ساعت آرامش دارد.
این که میگوییم «تپش» قلب، مقصودمان بسته و باز شدن آن است؛ یعنی انقباض و
انبساط آن.
تلمبه قلب در حالت انقباض (بسته شدن) خون را بیرون میراند؛ اما در حالت
انبساط (باز شدن) خون را به درون قلب میکشد. البته گمان نکنید که این کار
به سادگی مثلا باز و بسته شدن مچ دست صورت میگیرد. خیر؛ بلکه انقباض قلب
بهصورت نوعی موج از پایین قلب شروع شده، تا به بالای آن حرکت میکند.
اکنون باید دید عامل این تپش چیست؟
به سخن دیگر، چه چیز سبب ادامه تپیدن قلب است؟ آیا انقباض و انبساط آن یک
عامل خارجی دارد، یا از درون خود قلب برمیآید؟
این مساله یکی از جالبترین پرسشها در زیستشناسی است که در پاسخ آن هنوز
بسی ابهام وجود دارد. با این وصف، اکنون برایتان آزمایشی را تعریف میکنم
که از صدها سال پیش، دانشمندان با آن آشنا بودهاند.
فرض کنید تخم مرغی را حدود 24 ساعت در ماشین جوجهکشی حرارت دهیم، حال اگر
آن را بشکنیم و با ذرهبین به درون آن بنگریم، خواهیم دید که سلولهایی که
قرار است بعدا قلب جوجه را تشکیل دهند، از هماکنون میتپند. آری، این
یاختهها از هماکنون که هنوز قلبی درست نشده است، تپش را آغاز کردهاند!
باز فرض کنید این سلولها را برداریم و در یک مدیوم ـ یعنی «ماده کشت
مخصوص» ـ پرورش دهیم. خواهیم دید که قلب رشد میکند و سپس اگر آن را به شش
قسمت برش دهیم، باز خواهیم دید که هر قسمت آن تا مدتی عمل «انقباض» را
انجام میدهد.
دلیلش چیست؟ ما نمیدانیم؛ فقط این را میتوانیم بگوییم که قلب دارای این
ویژگی است که بهطور خودکار میتواند عمل باز و بسته شدن را انجام دهد.
نتیجه آنکه تپیدن دایمی قلب هنوز از معماهای زندگی است!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 15:0 توسط محمد-زمانی ت
|
همه چیز درباره خون و لنف
دستگاه گردش خون انسان
دستگاه گردش خون و لنف شامل ، خون ، قلب و رگهاست. خون پمپ شده از قلب که
حاوی مواد غذایی و اکسیژن میباشد، توسط سرخرگها در بدن توزیع میگردند.
شریانها پس از انشعاب به شاخههای باریک ، شریانچهها را بوجود میآورند و
شریانچهها نیز به انشعابات باریکتری به نام مویرگ ختم میشوند. مبادله
مواد بین خون و سلولهای اندامهای مختلف در سطح مویرگها انجام میگیرد. پس
از مبادله مواد ، خون مویرگی به وریدچهها منتقل شده و نهایتا توسط وریدهای
بزرگ مجددا به قلب برمیگردد.
خون
خون بافت همبند تخصص یافتهای است که سلولهای آن در داخل ماده زمینهای مایعی به نام پلاسمای خون شناورند.
خون 7 الی 8 درصد وزن بدن را تشکیل میدهد و حجم آن در یک فرد بالغ بطور
متوسط 5 لیتر میباشد. خون به واسطه گردش در داخل رگهای خونی عامل اصلی
توزیع مواد غذایی ، اکسیژن و حرارت در بدن و انتقال دیاکسید کربن و مواد
زاید حاصل از فعالیت سلولها از بافتها به ارگانهای دفعی است. خون همچنین
هورمونهای مترشحه از غدد داخلی را به ارگانهای مورد نظر حمل میکند.
خون در خارج از بدن منعقد شده و سلولها و مواد غیر محلول آن به صورت
تودهای نسبتا سفت به نام لخته خون درمیآید. و قسمت محلول آن به صورت
مایعی زرد و روشن به نام سرم از آن جدا میگردد. برای جلوگیری از انعقاد
خون ، به منظور مطالعات خونی ، مقداری هپارین (یک ماده ضد انعقاد) یا
سیترات به آن افزوده میشود. در این حالت اگر اجازه داده شود سلولهای خونی
ته نشین شوند ، ملاحظه خواهد شد از نظر حجمی حدود 55 درصد خون از پلاسما و
45 درصد آن از سلولهای خونی تشکیل شده است. سلولهای خونی شامل گویچه های
قرمز ، گویچه های سفید و پلاکتها
هستند
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 14:58 توسط محمد-زمانی ت
|
| دستگاه لنفاوی یک راه فرعی برای جریان مایع از فضاهای میان بافتی به سوی خون
میباشد. مهمترین نکته این است که دستگاه لنفاوی میتواند پروتئینها و
ذرات بزرگ را از فضاهای بافتی دور کند، در حالی که هیچ یک از آنها
نمیتوانند مستقیما جذب خون مویرگی شوند. ضرورت این عمل برداشت پروتئینها از فضاهای میان بافتی به گونهای است که بدون آن ظرف 24 ساعت خواهیم مرد. |
بافتهای لنفاوی
عمدهترین سلولهای تشکیل دهنده بافتهای لنفاوی ، لنفوسیتها هستند که به همراه آنها سلولهای دیگری نظیر
پلاسماسلها و
ماکروفاژها نیز دیده میشوند. سلولهای تشکیل دهنده بافتهای لنفاوی بر روی داربستی از سلولها و
الیاف رتیکولر
قرار دارند و معمولا به دو صورت ندولر و منتشر دیده میشوند. ندولها یا
همان گرهک به دو صورت اولیه و ثانویه وجود دارد. ندولهای اولیه ندولهایی
هستند که در آنها تراکم سلولها یکنواخت میباشد و عمدتا از
لنفوسیتهای
کوچک تشکیل شدهاند. ندولهای ثانویه ندولهایی هستند که دارای یک ناحیه
متراکم و تیره محیطی و یک ناحیه کم تراکم روشن مرکزی به نام مرکز زایا
میباشد.
اعضای لنفاوی
اعضای لنفاوی در مقایسه با بافتهای لنفاوی توسط کپسولی از
بافت همبند احاطه شدهاند و به عنوان ارگانی مستقل محسوب میشوند. اعضای لنفاوی به دو دسته تقسیم میگردند. اعضای لنفاوی اولیه شامل
مغز استخوان و
تیموس میباشد که محل تمایز لنفوسیتها هستند و اعضای لنفاوی ثانویه شامل عقدهای لنفی ،
طحال ،
لوزهها و پلاکهای پییر میباشد که محل استقرار لنفوسیتهای تمایز یافته میباشد.
اعضای لنفاوی اولیه
- مغز استخوان: که بافت نرم و پر عروقی است که حفره مرکزی استخوانهای دراز و فضاهای بین ترابکولی استخوانهای اسفنجی را پر میکند.
- تیموس: تیموس ارگانی است که در زیر قسمت فوقانی جناغ سینه
رشد و تکامل مییابد. وزن تیموس در مقایسه با وزن کل بدن در زمان تولد
حداکثر میباشد و به عنوان عضو لنفاوی اولیه محل تولید لنفوسیت T می باشد.
وظیفه اصلی تیموس این است که محلی برای تکثیر و تمایز لنفوسیتهای T میباشد
که این امر تحت تاثیر فاکتورهای مترشحه از تیموس انجام میگیرد. تیموس پس
از بلوغ سیر قهقرایی آغاز میکند که طی آن جمعیت لنفوسیتها کاهش یافته و
بوسیله بافت چربی جایگزین میشود.
اعضای لنفاوی ثانویه
- عقدهای لنفی:
عقدهای
لنفی ساختمانهایی هستند لوبیایی شکل پوشیده شده بوسیله کپسولی همبندی که
در سراسر بدن در مسیر رگهای لنفی قرار گرفتهاند، عقدهای لنفی در زیر بغل ،
کشاله ران ، در امتداد رگهای بزرگ گردن ، قفسه سینه
و مزانتر به تعداد زیاد و به صورت گروهی یافت میشوند. هر عقده دارای یک
قسمت محدب و یک ناحیه فرو رفته به نام ناف میباشد که ناف عقده محل ورود
شریان و اعصاب و خروج رگهای لنفی وابران و وریدی میباشد. لنف توسط رگهای
لنفی آوران و از سطح محدب وارد عقده شده و پس از فیلتره شدن در عقده توسط
رگهای لنفی وابران از ناحیه ناف عقده خارج میگردد. از نظر ساختمان بافتی
هر عقده دارای یک ناحیه قشری و یک ناحیه مغزی است.
- طحال:
طحال به وزن تقریبی 200 گرم بزرگترین ارگان لنفی بدن است که در حفره شکمی زیر دیافراگم و پشت معده قرار دارد. طحال در مسیر گردش خون قرار دارد و نسبت به آنتیژنهایی که وارد خون میشوند حساسیت نشان میدهد و بنابراین محل تصفیه خون است. علاوه بر فعالیتهای ایمنی ، طحال محل برداشت گویچههای قرمزپیر و پلاکتها میباشد. در طحال نواحی سفید رنگی به نام پالپ سفید
دیده میشوند که در زمینه قرمز و پر خونی به نام پالپ قرمز قرار
گرفتهاند. با توجه به اعمال طحال برداشت طحال با پیدایش گلبولهای قرمز
غیره طبیعی ، افزایش پلاکها و افزایش احتمال بروز عفونتهای خونی همراه
میباشد ولی مشکل جدی ایجاد نمیکند.
- لوزهها:
لوزهها مجموعهای از ندولهای هستند که در ابتدای لوله گوارش
قرار گرفتهاند. لنفوسیتهای تولید شده در لوزهها به داخل اپیتلیوم
پوشاننده آنها نفوذ کرده و نهایتا دفع میشوند. لوزهها بر اساس موقعیت خود
تحت عنوان کامی ، زبانی و حلقی نامگذاری شدهاند:
- پلاکهای پییر: در دیواره روده باریک بخصوص ایلئوم ، چندین ندول لنفاوی مجتمع شده و تودههای وسیعی را بوجود میآورند که پلاک پییر (peyers patch) نامیده میشوند.
تشکیل لنف
مایع میان بافتی که وارد عروق لنفاوی میشود لنف را میسازد لذا ترکیب
لنف اولیهای که در بافت جریان مییابد تقریبا با مایع میان بافتی یکسان
است. غلظت
پروتئین
در مایع میان بافتی اکثر بافتها بطور متوسط حدود 2g/dl است و غلظت
پروتئین لنف جاری در این بافتها نیز نزدیک مقدار مزبور است غلظت پروتئین در
لنفی که در
کبد تشکیل میشود تا حد 6g/dl میرسد و غلظت پروتئین لنفی که در رودهها تشکیل میشود تا 43g/dl میرسد.
حدود
3/2 کل لنف بدن در حالت طبیعی از کبد و رودهها بوجود میآید لذا غلظت
پروتئین در لنف مجرای توراسیک (کانالی که لنف تمام قسمتهای تحتانی از آن به
بالا جریان مییابد) که مخلوطی از لنف تمام بدن است معمولا 53g/dl
میباشد.(dl همان دسی لیتر است) صمنا دستگاه لنفی یکی از راههای اصلی جذب
مواد غذایی از
دستگاه گوارشی است، زیرا مسئولیت اصلی جذب
چربیها
را بر عهده دارد. بالاخره اینکه حتی ذرات بزرگ نظیر باکتریها نیز
میتوانند از طریق سلولهای اندوتلیال مویرگهای لنفاوی به لنف راه یابد.
هنگامی که لنف از غدد لنفاوی میگذرد، این ذرات برداشته و تخریب میشود.
عوامل موثر بر جریان لنف
تاثیر فشار مایع میان بافتی بر جریان لنف
تاثیر فشار مایع میان بافتی بر جریان لنف اگر عملکرد عروق لنفاوی
طبیعی باشد، هر عاملی که فشار مایع میان بافتی را افزایش دهد، در حالت
طبیعی جریان لنف را نیز زیاد میکند. برخی از این عوامل عبارتند از افزایش
فشار مویرگی ، کاهش
فشار اسمزی
کلوئیدی پلاسما ، افزایش پروتئین مایع میان بافتی و افزایش نفوذپذیری
مویرگها. کلیه این عوامل باعث میشوند تعادل تبادل مایع در محل غشای مویرگ
خونی به گونهای تغییر کند که مایع بیشتری وارد فضای میان بافتی شود، و در
نتیجه بطور همزمان حجم مایع میان بافتی ، فشار مایع میان بافتی و جریان لنف
نیز افزایش یابد.
البته اگر فشار مایع میان بافتی 1تا 2 میلیمتر جیوه از
فشار جو
بیشتر باشد، دیگر باعث افزایش جریان لنف نمیشود، زیرا افزایش فشار بافت
علاوه بر افزون بر مایعی که وارد مویرگهای لنفاوی میشود، سطح خارجی عروق
لنفاوی بزرگتر را نیز میفشارد و مانع از جریان لنف میشود. این دو عامل در
فشارهای بالا تقریبا بطور کامل همدیگر را خنثی میکنند، به نحوی که جریان
لنف به حداکثر میزان خود میرسد.
پمپ لنفاوی جریان لنف را افزایش میدهد
تصاویر متحرک بدست آمده از عروق لنفاوی انسان و حیوان نشان میدهد که
هر گاه مایع باعث کشیدگی لنفاتیک جمع کننده یا عروق لنفی بزرگتر شود، عضله
جدار رگ بطور خودکار منقبض میشود. ضمنا هر یک از قطعات رگ که بین دو دریچه
متوالی قرار دارد، به عنوان یک پمپ خودکار مجزا عمل میکند. به عبارت دیگر
پر شدن هر قطعه باعث انقباض آن میشود و مایع از طریق دریچه بعدی وارد
قطعه بعدی میشود. این روند در سراسر طول رگ لنفی ادامه مییابد تا نهایتا
مایع لنف تخلیه شود.
پمپ ناشی از فشار متناوب خارجی بر لنفاتیک
هر گونه عامل خارجی که رگ لنفی را به تناوب بفشارد، میتواند آن را وارد به پمپ نماید. این عوامل به ترتیب اهمیت عبارتند از
انقباض عضلات اطراف
، حرکت فسمتهایی از بدن ، ضربانات شریانی و فشار اجسام خارج از بدن بر
بافت پمپ لنفاوی هنگام فعالیت فرد بسیار فعال است و جریان لنف را غالبا 10
تا 30 برابر میکند. از طرف دیگر لنف در حین استراحت بسیار کند (در حد صفر)
است.
پمپ مویرگهای لنفاوی
علاوه بر عمل پمپی انقباض لنفاوی عضلانی بزرگتر ، ممکن است حداقل بخشی
از پمپ لنفاوی ناشی از انقباض سلولهای اندوتلیال مویرگهای لنفی باشد.
نقش دستگاه لنفاوی در کنترل غلظت پروتئین ، حجم و فشار مایع میان بافتی
دستگاه لنفاوی در کنترل موارد زیر نقش محوری دارد. اول غلظت
پروتئینهای مایعات بینابینی ، دوم مایع میان بافتی و سوم فشار مایع میان
بافتی. همواره مقدار کمی از
مویرگهای خونی به فضای میان بافتی نشست میکند. مقدار پروتئینی که از طریق سر وریدی مویرگهای خونی به
گردش خون باز میگردد ناچیز یا صفر است. لذا این پروتئینها معمولا در مایع میان بافتی جمع میشوند و
فشار اسمزی کلوئیدی آن افزایش میدهد.
افزایش فشار اسمزی کلوئیدی مایع میان بافتی باعث
فیلتراسیون
بیشتر مایع به درون فضای میان بافتی میشود و لذا حجم و فشار مایع میان
بافتی افزایش مییابد. افزایش فشار مایع میان بافتی تا حدود زیادی جریان
لنف را تسریع میکند و بدین ترتیب مایع میان بافتی و پروتئینهای اضافی که
در فضاها جمع شده بود از بافتها دور میشود. بازگشت
پروتئین و مایع از طریق دستگاه لنفاوی تا حدی زیاد میشود که میتواند با میزان نشست پروتئین و مایع از مویرگهای خونی به تعادل کامل برسد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 14:54 توسط محمد-زمانی ت
|
ارگاستوپلاسم
در گذشته سیتوزول به صورت مادهای همگن در نظر گرفته میشد تا اینکه
در اواخر قرن نوزدهم مشخص گردید که در برخی سلولها بویژه سلولهای ترشحی و
سلولهایی که سنتز پروتئینی فعالی دارند، در بعضی قسمتهای سیتوزول باز
دوستتر است و رنگهای بازی از جمله پیرونین را بهتر میپذیرد. به همین دلیل
بخشهای باز دوست سیتوزول را سیتوپلاسم رنگ پذیر (کرومیدیال) مینامند. در
سال 1887 گارنیر کلمه ارگاستوپلاسم را برای بخشهای بازوفیل سیتوپلاسم که به
نظر او در بیوسنتز مواد نقش فعالی داشتند، بکار برد.
ارگاستوپلاسم ، بخشهای باز دوستی نظیر ذرات نیسل موجود در جسم سلولی
سلولهای عصبی ، سیتوپلاسم فعال و باز دوست سلولهای مخاطی و سلولهای ترشحی لوزوالمعده ،
غدد بناگوشی
، سلولهای اصلی غدد معده و بخشهای باز دوست سلولهای کبدی را نیز شامل
میشود. کاسپرین ، براشه و پژوهشگران دیگر نشان دادهاند که باز دوستی زیاد
ارگاستوپلاسم به دلیل وجود
اسیدهای ریبونوکلئیک است و به همین دلیل با تاثیر ریبونوکلئازها این باز دوستی از بین میرود.
از
آنجا که اسیدهای ریبونوکلوئیک سیتوپلاسمی بویژه در ریبوزومها متراکمند،
میتوان باز دوستی و فعال بودن سنتز پروتئینها در ارگاستوپلاسم را نتیجه
فراوانی ریبوزومها در این بخش از سیتوزول دانست. در گذشته به جای سیتوزول
بیشتر از کلمه
هیالوپلاسم استفاده میشد که خود نشانهای از تصور همگن و شفاف بودن سیتوپلاسم زمینهای بوده است، تصوری که امروزه دگرگون شده است.
ترکیب تشکیل دهنده سیتوزول
درسیتوزول 85 درصد آب و حدود 15 درصد مواد مختلف موجود است. از این مواد بخش عمدهای را
پروتئینها بویژه پروتئینهای آنزیمی
اسیدهای آمینه ،
گلوکز ، یونها ، mRNA ها ، tRNA ها و بطور خلاصه تمام مولکولهای لازم برای ایجاد
انرژی و مواد لازم برای اعمال مختلف سلولی را شامل میشوند. پروتئینهای سازنده اسکلت سلولی از جمله
توبولینها ،
آکتینها ،
میوزین ،
تروپومیوزین و
تروپونین نیز بخشی از پروتئینهای موجود در سیتوزول هستنند.
برخی مواد موجود در سیتوزول میتوانند به نحوی تجمع یابند که به ساختمانهای قابل رویت با
میکروسکوپ الکترونی تغییر شکل دهند. از جمله این ذرات ،
گلیکوژن
، گویچههای لیپیدی و پروتئینهای اسکلت سلولی هستند که به صورت ریز
لولهها و ریز رشتهها سازمان مییابند. یادآوری این نکته جالب است که
سانتریولها ، رشتههای دوک تقسیم و حتی
تاژکها و
مژکها زیر بنای ساختمانی ریز لولهای دارند.
پروتئینهای موجود در سیتوزول
در سیتوزول پروتئینهای محلول ، پروتئینهای آنزیمی ، تمام
آنزیمهای گلیکولیز ، آنزیمهای فعال کننده اسیدهای آمینه برای ورود به
سنتز پروتئینها
، تمام ماشین سنتز پروتئینها و دیگر بخشهای محلول سیتوپلاسم وجود دارد.
بطور کلی حدود 20 تا 25 درصد از کل پروتئینهای سلولی از جمله پروتئینهای
آنزیمی در سیتوزول موجودند.
آنزیمهای بسیاری از واکنشهای سلولی که
به ATP نیاز دارند، TRNAها بخشهای دیگری از سیتوزول هستند. تغییر حالت سل
به (ژل و به تبع آن تغییرات مختلفی از جمله تغییرات غلظت
جنبش درون سلولی یا سیکلوز ،
حرکت آمیبی ، تشکیل دوک تقسیم ، جابجایی کروموزومها ، برخی از تغییر شکلهای سلولی ، تسهیم یا شکافتگی سلول و مانند آن به سیتوزول وابسته است.
اندامکهای سیتوزولی
ریبوزوم
ریبوزومها
دارای ترکیبات ریبونوکلئوپروتئین هستند و جایگاه کاتالیتیک برای سنتز
پروتئین محسوب میشوند. ریبوزومها به صورت آزاد در سیتوزول و یا متصل به
شبکه آندوپلاسمی دیده میشوند. ریبوزومها در سلولهای یوکاریوتی و
پروکاریوتی دارای اندازه متفاوت هستند. ریبوزومها معمولا به صورت پلیزوم
دیده میشوند که متشکل از تعداد زیادی ریبوزوم که توسط مولکولهای
RNA پیک بهم متصل شدهاند و آماده پروتئین سازی هستند.
شبکه آندوپلاسمی
شبکه آندوپلاسمی
متشکل از لولههای درهم پیچیدهای است که ممکن است حاوی ریبوزوم بوده و به
این علت شبکه آندوپلاسمی خشن یا دانهدار خوانده میشود و یا فاقد ریبوزوم
باشد که در این صورت شبکه آندوپلاسمی صاف نامیده میشود. شبکه آندوپلاسمی
محل اصلی سنتز پروتئین و چربی است و در تغییرات پس از سنتز این مولکولها
نقش دارد. همچنین مولکولهای سمی را به مشتقات غیر سمی آنها که میتوانند از
سلول خارج شوند تبدیل مینماید.
دستگاه گلژی
دستگاه گلژی
به صورت اندامکهای شبکه مانند در نزدیکی هسته سلول قرار دارند. دستگاه
گلژی از یک طرف با شبکه آندوپلاسمی و از طرف دیگر با وزیکولهای و لیزوزومها
در ارتباط میباشد. عمل اصلی دستگاه گلژی پردازش و آماده سازی محصولات
تازه سنتز شده سلولی و هدایت آنها به سوی سرنوشت نهاییشان میباشد.
لیزوزوم
سادهترین ساختمانهای لیزوزومی لیزوزومهای اولیه هستند که عبارتند از
کیسههایی با یک ماتریکس متراکم که اعتقاد بر این است که از گلژی مشتق
شدهاند و حاوی آنزیمهای هیدرولیتیک هستند که جهت از بین بردن و هیدرولیز
موادی که در گوارش سلولی از بین نرفتهاند بکار میروند.
میکروبادیها
این ارگانلها که
پراکسیزومها و
گلیاکسیزومها
هستند حاوی آنزیمهای فلاوین اکسیداز و کاتالازها هستند. ارگانلهایی که
حاوی این مواد هستند به شکل کروی یا بیضوی و محصور در یک غشا مشاهده
میشوند. بیش از 40 آنزیم در پراکسیزوم یافت شده است که مسئول بسیاری از
فعالیتهای کاتابولیک و آنابولیک هستند. گلیاکسیزومها بیشتر در سلولهای
گیاهی یافت میشوند که مسئول تبدیل چربیها به قندها برای استفاده گیاهکهای
جوان میباشند.
هسته
هسته سلول
مرکز فعالیتهای سلولی است، زیرا اکثر حوادث سلولها از هسته منشا گرفته و
یا از طریق پیامهای هستهای به شکل RNA انجام میگردند. هسته در سلولهای
یوکاریوتی دارای محدوده مشخصی است که توسط یک غشای دو لایه احاطه شده است.
بیشتر ژنوم سلول در هسته متمرکز شده است.
پلاستها
این ارگانلها مختص سلولهای گیاهی هستند که دارای انواع مختلف هستند. از مهمترین آنها میتوان به
کلروپلاستها و
کروموپلاستها اشاره کرد. کلروپلاستها حاوی
کلروفیل بوده و مسئول فتوسنتز و تولید کربوهیدراتها در سلولهای فتوسنتزی هستند.
میتوکندری
این ارگانلها به اشکال مختلف در سلولهای گیاهی و جانوری یافت میشوند.
حاوی آنزیمهای تنفسی بوده و مسئول تولید انرژی مورد نیاز سلول هستند و
تجمع آنها در جایی که نیاز به تولید زیاد انرژی وجود دارد بیشتر است.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 15:9 توسط محمد-زمانی ت
|
چرا چربی؟
سلول های گیاهی یک دیواره سلولی سخت و
محکم دارند، اما غشای سلولهای جانوری یک لایه دوجداره منعطف از چربی است.
چربی هایی که غشا را می سازند، یک سر آب دوست دارند و دو دم آب گریز. اگر
چربی در محلول آبی قرار داشته باشد، مولکولهای چربی طوری قرار می گیرند که
دم های آنها در کنار هم باشد و سرهای آب دوست آنها رو به بیرون قرار گیرد.
پس اگر غشایی از چربی ساخته شود یک خاصیت فوق العاده خواهد داشت. اگر این
غشا پاره شود، دو قسمت باقیمانده خود بخود به هم متصل می شوند و غشا ترمیم
می شود. چربی ها به سه دسته طبقه بندی می شوند: فسفو لیپیدها، کلسترول و
گلیکولپیدها. این سه نوع چربی با نسبتهای متفاوت در تمام غشاها دیده می
شوند.

نقش پروتئین ها
پروتئین
های مختلفی بر روی غشا قرار دارند. بعضی از آنها در طول لایه فسفولیپید
گسترده شده اند و برخی دیگر فقط در یک ناحیه مانند یک کانال از عرض غشا
عبور کرده اند. این پروتئینها کارهای مختلفی انجام می دهند. بعضی از آنها
گیرنده مواد، بعضی دیگر آنزیم و عده ای نیز آنتی ژن هستند. بسیاری از این
پروتئینها هم نواحی آب دوست دارند و هم گروههای آب گریز. گروههای آب گریز
مانند یک لنگر عمل می کنند و اتصال بین پروتئین و چربی را محکم می کنند.
گروه های آب دوست نیز به انتقال مواد کمک می کنند.
انتقال مولکولهای کوچک
چون
لایه میانی غشا آب گریز است، مولکولهای قطبی نمی توانند وارد سلول شوند.
برای انتقال مولکولهای قطبی راههای مختلفی وجود دارد. پروتئین های مختلفی
روی غشا هست که هر کدام وظیفه انتقال مولکولهای خاصی را بعهده دارند. عده
ای از این پروتئین ها کانال های یک طرفه هستند، یعنی فقط می توانند مواد را
در یک جهت منتقل کنند. بعضی دیگر سیستم cotransport دارند، یعنی دو ماده
را با هم منتقل می کنند. ممکن است دو ماده هر دو در یک جهت منتقل شوند یا
اینکه در دو جهت مخالف جابجا شوند. این پروتئین ها به شیوه غیرفعال عمل می
کنند، پس سلولها برای این انتقال ها انرژی مصرف نمی کند. مواد در دو جهت
طبیعی جابجا می شوند، از ناحیه غلیظ تر به ناحیه رقیق تر.
کانال
های پروتئینی به موادی اجازه عبور می دهند که اندازه و بار الکتریکی خاصی
داشته باشند. این پروتئین ها مانند یک قایق عمل می کنند. مولکولهای ماده
روی آنها می نشیند و از غشا عبور می کند. این انتقال هم در جهت طبیعی صورت
می گیرد. اگر سلول بخواهد ماده ای را از جایی که غلظت آن کم است به جایی که
غلظت زیاد است، منتقل کند باید انرژی مصرف کند. این روش، انتقال فعال
نامیده می شود.
یک مثال برای انتقال فعال، پمپ سدیم – پتاسیم
است. این پمپ در کنار کانال نفوذ پتاسیم قرار دارد و سلول با استفاده از
این دو پتانسیل الکتریکی غشای خود را تنظیم می کند. پمپ آنزیمی سدیم –
پتاسیم که با انرژی حاصل از هیدرولیز ATP کار می کند، سدیم را به بیرون و
پتاسیم را به داخل پمپ می کند. غلظت پتاسیم درون سلول بیشتر می شود و در
خارج کاهش پیدا می کند. در مورد سدیم برعکس است. کانال نفوذ پتاسیم، اجازه
می دهد که پتاسیم به بیرون تراوش کند و این باعث می شود که لایه درون سلول
بار منفی پیدا کند.
برای انتقال مولکولهای بزرگ راههای دیگری هم وجود دارد.

گیرنده های غشا
روی
غشا تعدادی گیرنده و آنتی ژن قرار دارد. مولکولهایی که باید به آن سلول
خاص برسند به گیرنده های سطح سلول می چسبند. گیرنده در اثر چسبیدن این
مولکولها، یک ماده در درون سلول آزاد می کند. آزاد شدن این ماده رفتار سلول
را تغییر می دهد. به این ترتیب یک پیغام خارجی می تواند با یک واکنش از
جانب سلول مواجه شود. آنتی ژن ها برای شناسایی بیگانه ها به کار می روند.
اگر ماده ای خارجی توسط دستگاه ایمنی شناسایی شود، پیغامی به سلولهای T
فرستاده می شود. این سلولها به آن ناحیه می آیند و سلول بیگانه را نابود می
کنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 15:8 توسط محمد-زمانی ت
|
تپش قلب، همان چیزی است که همه ما را زنده و امیدوار نگه داشته است اما همین تپش دوستداشتنی اگر واقعا احساس شود نشانه چندان خوبی نیست. این احساس واقعی تپش قلب همانند کوبیدن قفسه سینه است و فرد مبتلا را وحشتزده میکند. اگر میخواهید بدانید چرا بعضی افراد تپش قلبشان را احساس میکنند، گفتگوی ما را با دکتر ارشمیدس صنعتی، فوقتخصص قلب و عروق و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران بخوانید...
چه موقعی ضربان قلبمان را بهطور واقعی احساس میکنیم؟
این احساس تپش قلب که اشاره میکنید دلایل متفاوتی دارد. بهطور مثال اختلال هراس نزد افراد میتواند تپش قلب بدهد. بهطور معمول اختلال ترس شامل ایجاد احساس وحشت است که بهطور ناگهانی بروز مییابد و بدون آگاهی و اغلب بدون دلیل تکرار میشود و در طول مدتی که میترسید قلب شما تند میزند و ممکن است که عرق کنید یا تنفس سریع، احساس ضعیف بودن، بیهوشی شدن و سرگیجه داشته باشید.
علایم فیزیکی این اختلال هراس چیست؟
علایم فیزیکی آنقدر شدید است که ممکن است فکر کنید در حال مرگ هستید و نشانههای آن میتواند علایم یک حمله قلبی را تقلید کند. ممکن است در قفسه سینه احساس درد کنید و آهسته نفس بکشید و احساس خفگی کنید و حتی کنترلتان را از دست بدهید. حمله میتواند در خانه یا بیرون خانه روی دهد و حتی شما را از خواب عمیق بیدارکند. یک حمله تنها چند دقیقه به طول میانجامد اما برای ده دقیقه یا بیشتر ادامه مییابد و بعد از آنکه متوقف شد، شما احساس کوفتگی و خستگی میکنید. از آنجایی که زمان بروز حمله غیرقابل پیشبینی است، اغلب باعث ایجاد ترس و هیجان شدید یا نگرانی مداوم میشود و احتمال میدهید حمله در هر زمانی به وجود آید.
وجود مشکل قلبی هم میتواند تپش قلبمان را دچار اختلال کند؟
بله. فیبریلاسیون دهلیزی یکی از مواردی است که تپش قلب را تشدید میکند. مشخصه این بیماری ضربان قلب نامنظم و اغلب سریع است. این حالت یک بینظمی شایع قلب است که اغلب افراد مسن را مبتلا میکند. در فیبریلاسیون حفرههای بالایی قلب بسیار سریع و نامنظم میتپد. سرعت ضربان بطنها نیز افزایش مییابد و یک ریتم قلبی سریع و نامنظم ایجاد میکنند. انقباضات زودرس نیز میتوانند احساس تپش و ضربان قلب را واقعی کنند. انقباضات یا ضربانهای زودرس، اغلب ضربانهایی هستند گریخته که گاهی فرد آنها را اینگونه توصیف میکند که انگار بند قلبش پاره میشود. این ضربانها معمولا خطری را متوجه فرد نمیسازند. همچنین برخی اوقات با افزایش فعالیت به ویژه هنگام ورزش، ضربان قلب تند میشود که فرد به خوبی تپش قلب خود را احساس میکند اما مشکلی برای شخص به وجود نمیآید.
آیا مشکلات تیرویید هم میتواند موجب احساس تپش قلب شود؟
بله، به نکته خوبی اشاره کردید. پرکاری تیرویید میتواند چنین علامتی داشته باشد. در این بیماری ضربان سریع یا نامنظم قلب یا تپش قلب را احساس میکنیم. البته باید به یاد داشته باشیم که ضربان قلب در چنین بیماری یک موقعیت اورژانس است و با حالتهایی که طبیعی بود، متفاوت است بنابراین اگر دچار پرکاری تیرویید هستید باید حتما درمان شوید و گرنه میتواند عوارض شدیدی در پی داشته باشد. این عوارض شامل مشکلات قلبی نظیر ضربان سریع قلب، ضربان نامنظم قلب یا فیبریلاسیون بطنی است. در برخی موارد نیز نارسایی احتقانی قلب روی میدهد. این بیماری نزد زنان در مقایسه با مردان بیشتر است. اگر چه این بیماری میتواند از هر سنی ایجاد شود اما در جوانان و میانسالان بیشتر روی میدهد.
تعداد ایدهآل ضربان قلب
ضربان قلب حاصل یک دوره انقباض کامل قلب و پر و خالی شدن آن از خون است. هر دوره این انقباضات به طور طبیعی و در یک فرد بزرگسال کمتر از یک ثانیه طول میکشد. به همین دلیل تعداد ضربان قلب طبیعی در هر دقیقه برای آقایان حدود 70 و برای خانمها حدود 75 ضربه است. این تعداد برای نوزادان که گردش خون سریعتر و تنفس تندتری دارند تا 130 ضربه در دقیقه هم طبیعی است. جداول زیر نمودار ضربان قلب ایدهآل و حداکثر بر اساس سن و جنس است. قسمت سفید جدول ناحیه امن محسوب میشود.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 15:4 توسط محمد-زمانی ت
|
لف) جمله های زیر را با استفاده از اصطلاحات مناسب داده شده، کامل کنید. (1 نمره)
(ماسه، ماسه سنگ، آمینو اسید، رس، سنگ آهک، گلوکز، ژول، نیوتن درجه)
1- واحد اندازه گیری انرژی گرمایی ...................... است.
2- سنگ مرمر از دگرگون شدن ..................... حاصل می شود.
3- بر اثر هوازدگی فیزیکی سنگ گرانیت ....................... به وجود می آید.
4- نشاسته و سلولز از اتصال مولکول های ........................ به وجود می آیند.
ب) جمله های صحیح را با (ص) و جمله های غلط را با (غ) مشخص کنید. (1 نمره)
1- قند فقط به موادی گفته می شود که شیرین باشند. ( )
2- مولکول پروتئین ها از واحدهای کوچکی به نام آمینو اسید ساخته شده است. ( )
3- کاتالیزگرها، موادی هستند که سرعت واکنش را زیاد می کنند. ( )
4- کوچکترین سلول های بدن گلبول های قرمز هستند. ( )
ج) جواب صحیح را با علامت (×) مشخص کنید.(1 نمره)
1- وجود کدام ماده در ادرار نشانه ی بیماری است.
الف) اوره ب) پروتئین ج) یون سدیم د) مواد نیتروژن دار
2-
3- کدام یک کانی نمی باش
الف) فیروزه ب) یاقوت ج) مروارید د) الماس
4- تعداد نوسان های یک نوسانگر در ثانیه را ................ گویند.
الف) فرکانس ب) دوره ج) حرکت ارتعاشی د) طول موج
د) به سؤالات زیر پاسخ دهید.
1- اگر مقدار 12 گرم کربن را با 16 گرم اکسیژن بسوزانیم مقداری کربن دی اکسید حاصل می شود. (1 نمره)
الف) جرم کربن دی اکسید چقدر است؟ چرا؟
ب) واکنش گرها و فرآورده ها را مشخص کنید
2- گیاهان چگونه موجب هوازدگی فیزیکی می شوند؟ (5/0 نمره)
3- استفاده از انرژی گرمایی زمین چه مزایایی نسبت به مصرف نفت و گاز دارد؟ (5/0 نمره)
4- کار هر یک از اندام های زیر را بنویسید. (1 نمره)
الف) پرز:
ب) میزنای:
ج) گلبول های سفید:
د) قلب
5- هر کانی که بر روی کانی دیگر خط بیاندازد نسبت به آن سخت
تر است. با توجه به این مطلب بیان کنید کاغذ سخت تر است یا مداد؟ چرا؟ (5/0
نمره)
6- می دانید که عامل حرکت در بدن ماهیچه ها هستند اما شش ها
از ماهیچه ها ساخته نشده اند. توضیح دهید که شش ها چگونه منبسط و منقبض می
شوند. (75/0 نمره)
7- هر یک از توضیحات زیر را به اصطلاح علمی مربوط به آن و صل کنید. (1 نمره)
سیاهرگ ششی پلاسمای جذب شده توسط سلول ها را به قلب باز می گرداند.
سرخرگ آئورت این سلول ها موجب انتقال گازهای تنفسی می شوند
گلبول های قرمز خون تصفیه شده را از قلب به اندام ها می رساند
رگ لنفی خون تصفیه شده را از شش ها به قلب می رسانند
8- شکل های زیر بازتابش منظم و نامنظم را نشان می دهند. با توجه به قانون بازتابش، شعاع های بازتابش را رسم کنید. (1 نمره
9- دو وظیفه مهم کلیه ها را بنویسید. (1 نمره)
10- دو نقش مهم چربیها یا لیپیدها در بدن چیست؟ (1 نمره)
11- در هر یک از موارد زیر گرما به کدام روش منتقل می شود؟ (75/0 نمره)
الف) گرم شدن هوای کلاس به وسیله ی شوفاژ:
ب) گرم شدن بدنه ی اتومبیلی که زیر آفتاب قرار دارد:
ج) داغ شدن دسته ی فلزی ماهی تابه یا قابلمه:
12- با توجه به شکل دستگاه دفع ادرار، قسمت های خواسته شده را نامگذاری کنید. (75/0 نمره)
13- الف) بزرگ ترین سرخرگ بدن کدام است؟ (25/0 نمره)
ب) با کدام حفره قلب ارتباط دارد؟ (25/0 نمره)
14- «غشاء سلولی توانایی انتخاب دارد.» منظور چیست؟ (5/0 نمره)
15- برای ایجاد جریان همرفتی در یک ماده سه شرط لازم است. آن ها را بیان کنید. (75/0 نمره)
طراح:محمد قنبری
+
نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 8:53 توسط محمد-زمانی ت
|
1-كداميك از موارد زير از خواص شيميايي گوگرد
است؟1نمره
الف:جامد زرد رنگ است ب:نقطه ذوب آن 119
درجه سانتيگراد است
ج:در هوا با شعله آبي مي سوزد د:نارسانا است
2-در كداميك از تغييرات زير ساختار ذره اي و
ماهيت شيميايي ماده عوض مي شود؟1نمره
الف:ذوب شدن گوگرد ب:ملتهب شدن سيم درون
لامپ ج:منجمد شدن الكل د:پختن تخم مرغ
3-كداميك تغيير شيميايي است؟1نمره
الف:ذوب شدن يخ-جوشيدن آب ب:زنگ زدن
ميخ-سوختن چوب
ج:تبخيرآب-حل شدن شكر د:آسياب كردن گندم-پختن
نان
4در افراد نزديك
بين از كداميك ازوسايل زير در عينك آنها استفاده مي شود؟1نمره
الف:آينه مقعر ب:عدسي
واگرا ج:آينه محدب د:عدسي همگرا
5-اگر نور به طور عمود
بر سطح آينه بتابد زاويه بازتاب چند درجه خواهد بود؟1نمره
الف:180 درجه ب:صفر
ج:90 درجه د:45 درجه
6-رابطه سرعت نور با
شكست نور چگونه است؟1نمره
الف:معكوس ب:مستقيم
ج:رابطه ندارد
7-اگر جسم در فاصله
كانوني آينه مقعر باشدتصوير در آن ؟1نمره
الف:مجازي ،بزرگتر از
جسم و وارونه است ب:حقيقي،بزرگتر از جسم و مستقيم
ج:مجازي،بزرگتر از جسم
و مستقيم د:حقيقي،كوچكتر از جسم و وارونه
8-در طيف نور در منشور
كمترين شكست مربوط به كدام رنگ است؟1نمره
الف:قرمز ب:زرد ج:آبي
د:بنفش
؟1نمره
- وجود کدام ماده در ادرار نشانه ی بیماری است.9
الف) اوره
ب) پروتئین
ج) یون سدیم
د) مواد
نیتروژن دار
کدام یک کانی نمی باشد؟1نمره 10
الف) فیروزه
ب) یاقوت
ج) مروارید
د) الماس
تعداد نوسان های یک نوسانگر در ثانیه را ................
گویند؟5.نمره.11
الف) فرکانس
ب) دوره
ج) حرکت
ارتعاشی د) طول موج
12.چگونگی باز تاباندن
نوریاعبور نوراز کانی راچه می گویند؟5.نمره
الف.رنگ
ب.سختی
ج.شکل
بلور
د.جلا
13.کدام گزینه ازکانی های
اولیه می باشد؟5.نمره
الف.کلسیت
ب.فلدسپات
ج.هالیت
د.گرافیت
14.اجزاي درون يك سلول
جانوري را نام ببريد .(6مورد)1.5نمره
15.يك سلول گياهي را با يك سلول جانوري مقايسه كنيدو تفاوت آن ها را
بيان كنيد.؟2نمره
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 11:23 توسط محمد-زمانی ت
|
کاربرد سنگها و کانی های صنعتی و کاربرد آنها کانی کانی عبارت از عنصر یا ترکیبات شیمیایی همگنی است که بطور طبیعی در زمین یافت میشود. ترکیب شیمیایی کانیها معین است، و معمولا متبلورند. خواص فیزیکی کانیها در حدود مشخص ممکن است تغییر کند. هر کانی دارای مشخصات ویژه و انحصاری مانند سیستم تبلور ، سختی ، کلیواژ ، جرم مخصوص ، رنگ و... میباشد. در بعضی از کانیها ، اتم بعضی از عناصر ساختمان بلوری قابل تعویض با اتمهای هم اندازه از عناصر دیگر میباشد. به عنوان مثال میتوان جانشینی آهن و منیزیم بجای هم در پیروکسنها را نام برد. تبلور معمولا کانیها بصورت اشکال منظم هندسی متبلور میشوند که به آنها بلور میگویند. بلور را میتوان به عنوان جسمی که دارای ساختمان اتمی منظم است، تعریف کرد. هرگاه بلور را بطور مداوم به قطعات کوچک تقسیم کنیم، به جایی میرسیم که دیگر قابل تقسیم کردن نیست. این جز کوچک غیر قابل تقسیم ، معمولا دارای شکل هندسی منظم است که اتمهای تشکیل دهنده بلور در رئوس ، مراکز سطوح ، وسط یالها و یا مرکز آن قرار دارند و به نام واحد بلور یا سلول اولیه خوانده میشود. هر جسم متبلور از پهلوی هم قرار گرفتن تعداد زیادی سلول اولیه تشکیل شده است که به نام شبکه بلور نامیده میشود. بسته به عناصر قرینهای که در سلول اولیه وجود دارد، اجسام متبلور را به 7 سیستم شامل سیستم مکعبی ، تتراگونال ، تری گونال ، هگزا گونال ، ارتورومبیک ، مونوکلینیک و تری کلینیک تقسیم میکنند. خواص عمومی کانیها سختی سختی را میتوان به صورت مقاومت کانی در برابر خراشیده شدن تعریف کرد. در کانی شناسی ، سختی یک جسم را با جسم دیگر میسنجند. طبق تعریف اگر جسمی ، جسم دیگر را مخطط کند از آن سخت تر است. برای سنجش سختی کانیهای مختلف 10 کانی را به عنوان مبنای سختی انتخاب کردهاند و سختی سایر کانیها را نسبت به آنها میسنجند. این مقیاس به نام مقیاس موس معروف است. کانی تالک ژیپسکلسیت(فلوئورین آپاتیت ارتوز کوارتز توپاز کرندوم الماس درجه سختی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 کلیواژبرخی از بلورها در امتدادهای بخصوصی به آسانی و به صورت سطوح صاف شکسته میشوند. این سطوح به نام سطوح رخ یا کلیواژ خوانده میشود. باید توجه داشت که سهولت شکستن کلیواژ در کانیهای مختلف متفاوت است و حتی ممکن است یک کانی دارای امتداد کلیواژهای مختلف باشد. جرم مخصوص جرم مخصوص به علت ناخالصیهای موجود در کانی ثابت نیست و همیشه مقدار آن بین دو حد در نظر گرفته میشود. جرم مخصوص یکی از مشخصات مهمی است که توسط آن میتوان نوع کانی را مشخص کرد. رنگ رنگ کانیها معمولا خیلی متغیر است و بسته به عوامل فیزیکی و شیمیایی در حد وسیعی تغییر میکند. بطوری که نمیتوان آن را جز مشخصههای اصلی در نظر گرفت. ولی رنگ خاکه کانی یعنی رنگی که در اثر مالش آن با یک صفحه چنین حاصل میشود، نسبتا ثابت تر است و در خیلی موارد به شناسایی کانی کمک میکند. جلا اشعهای که در سطح کانی منعکس میشود منظره ویژهای به آن میدهد که به نام جلای کانی خوانده میشود. جلای کانی به خواص سطح و قدرت جذب آن بستگی دارد و به انواع فلزی ، الماسی ، شیشهای ، صمغی ، مومی ، صدفی ، چرب و ابریشمی تقسیم میشود. خواص مغناطیسی بعضی از کانیها دارای خواص آهنربایی طبیعیاند که کمک موثری در شناسایی آنها بشمار میرود. خواص شیمیایی از خواص شیمیایی کانیها نیز میتوان برای شناسایی آنها استفاده کرد. از جمله این خواص میتوان قابلیت انحلال کانی در آب و محلولهای شیمیایی ، تشکیل املاح با اسیدها و بازها و ... نام برد. انواع کانی از نظر نحوه تشکیل کانی اولیه یا درون زاد کانیهای درون زاد همان طور که از نامشان پیدا است، در درون زمین یعنی کیلومترها زیر زمین تشکیل شدهاند. ماده اصلی تشکیل دهنده کانیهای درون زاد و بطور کلی مادر همه کانیها جسم سیال خمیر مانندی است که به نام ماگما خوانده میشود. با توجه به نحوه تشکیل کانیهای مختلف از ماگما ، میتوان مراحل مختلفی برای تشکیل کانیها تشخیص داد که این مراحل شامل مراحل ماگمایی اولیه ، پگماتیتی ، پنوماتولیتیک و گرمابی است. کانیهای ثانویه یا برون زاداین کانیها از تغییر و تبدیل کانیهای اولیه یا درون زاد بوجود میآیند. کانیهای اولیه عموما در شرایط فشار و درجه حرارت بالا تشکیل شدهاند و به همین خاطر این کانی در شرایط سطح زمین که متفاوت با شرایط تشکیل آنها میباشد چندان سازگار نیستند. کانیهای اولیه برای سازگار شدن با شرایط سطح زمین ، خرد و تجزیه شده و به کانیهای ثانویه یا برون زاد تبدیل میشوند. فرآیندهای مختلفی همچون هوازدگی ، رسوبی و بیولوژیکی به تشکیل کانیهای ثانویه کمک میکنند. کانیهای دگرگونی تغییر مشخصات کانیها و سنگها در اثر حرارت و فشار ، دگرگونی نامیده میشود. در اثر دگرگونی کانیها ممکن است شکل بلورین اولیه خود را از دست داده و به شکل جدیدی متبلور شوند. البته تغییر تبلور کانیها در جهتی است که با شرایط جدید سازگار باشند. ضمن تغییرات دگرگونی ممکن است ترکیب شیمیایی کانیها نیز عوض شده و عناصری از ساختمان آن خارج و یا به آن وارد شوند. دگرگونی به سه نوع مجاورتی ، ناحیهای و حرکتی تقسیم میشود که درطی هر یک از این دگرگونیها کانیهای مختلفی بوجود میآید.انواع کانیها تاکنون سه هزار کانی در دنیا شناخته شده است. برای مطالعه آنها ابتدا باید به طریقی آنها را طبقه بندی کرد. اولین طبقه بندی نسبتا علمی کانیها را ابوعلی سینا ، دانشمند ایرانی انجام داده است. در این تقسیم بندی کانیها به چهار گروه اصلی سنگها و مواد خاکی ، مواد سوختنی ، نمکها و فلزات تقسیم میشدند. امروزه کانیها را بر اساس نحوه تشکیل ، ترکیب شیمیایی و ساختمان آنها طبقه بندی میکنند. بر اساس ترکیب شیمیایی و ساختمان داخلی کانیها میتوان آنها را به انواع زیر تقسیم کرد. • کانیهایی که دارای اتم های آزاد بوده و شامل کانیهایی هستند که بطور آزاد و به شکل عنصر در طبیعت یافت میشوند. • کانیهایی که از ترکیب کاتیونها با آنیونهای ساده تشکیل شدهاند و شامل سولفورها ، هالیدها و اکسیدها هستند. نامگذاری کانیها کانیها عموما اسامی ناآشنا دارند و تنها عده معدودی از آنها دارای نام ایرانی هستند. اسامی کانیها بر اساس یک سری ضوابط و قوانین بین المللی تعیین میشود که عبارتند از: • نام عده زیادی از کانیها در واقع اسم محلی است که برای اولین بار در آنجا پیدا شدهاند و به انتهای نام منطقه پسوند ایت اضافه شده است. به عنوان مثال ایلمنیت از نام کوههای ایلمن واقع در اورال و تیرولیت از تیرول که محلی در اتریش است گرفته شده است. • نام بعضی از کانیها از اصطلاحات خاص بعضی کشورها گرفته شده است. مثلا سافیر از اصطلاحات محلی هندوستان است. • نام عده دیگری از کانیها از رنگ آنها در زبان یونانی گرفته شده است. مثلا هماتیت به معنی قرمز خونی، آزوریت به معنی آبی رنگ ، کلریت به معنی سبز رنگ و آلبیت به معنی سفید رنگ است. • بعضی از کانیها نام خود را از خواص ویژهای که داشتند گرفتهاند. مثلا دیستن ، در زبان یونانی به معنی دارای «دو سختی» است. • نام بعضی از کانیها مربوط به عناصر موجود در آنهاست. مثلا نیکلین دارای نیکل و کوپریت دارای مس است. • نام بعضی از کانیها از اسم محققینی که آنها را برای اولین بار یافتهاند مشتق شده است. مثلا براگیت به نام کاشف آن «براگ» و بیرونیت به نام یابنده آن ابوریحان بیرونی و ... گرفته شده است. سنگ های رسوبیسه جزء اصلی بافتی سنگ های رسوبی تخریبی عبارتند از1- دانه ها كه در حد گراول ، ماسه ، و سیلت میباشند2- ماتریكس یا ماده زمینه كه از ذرات دانه ریز در حد سیلت و رس تشكیل شده و دانه های رسوبی را در بر میگیرد.3- سیمان كه به صورت شیمیایی تشكیل شده وعمدتاً از جنس سیلیس و یا كربنات كلسیم می باشد، البته برخی از اوقات سیمان از جنس اكسید آهن نیز دربین دانه ها تشكیل می شود. سیمان می شد چسب دانهها را به یكدیگر می چسباند. در بسیاری از مواقع بین دانه ها فضاهای خالی باقی می ماند كه بعداً ممكن است توسط آب های زیرزمینی و یا نفت و گاز اشغال شود كه برخی از رشته های تخصصی زمین شناسی نظیر آب شناسی و زمین شناسی نفت وظیفه بررسی این فضاهای خالی را كه اصطلاحاً تخلخل نامیده میشوند را دارند. - اندازه دانهها یكی از مهمترین شاخصه های بافتی رسوبات و سنگ های رسوبی اندازه دانه های تشكیل دهنده آن می باشد. زیرا توسط بررسی اندازه دانه ها میتوان انرژی عامل حمل ونقل و دوری و نزدیكی رسوب نسبت به ناحیه فشار را تعیین نمود و به واسطه اندازه دانه ها تقسیم بندی رسوبات و سنگ های رسوبی مطابق جدول زیر انجام می شود. طبقه بندی دانه ها از روی بلندترین قطر آنها صورت می گیرد كه برای اولین بار توسط ونثورث واودرن ارایه شد. این مقیاس لگاریتمی بوده و در آن ، هر درجه ای برابر بزرگتر از درجه قبلی است. امروزه این مقیاس میلی متری نیز معروف است. 2: شكل دانه grain shapeشكل دانه عبارت از توصیف فرم هندسی دانه در رسوب یا سنگ است كه توسط فرم، كروپت ، گردشدگی و بافت سطح دانه مورد بررسی قرار میگیرد. الف ) فرمform : فرم عبارت است از رابطه بین سه قطر اصلی تشكیل دهنده یك دانه می باشد ( اقطار بلند، كوتاه، متوسط) كه براساس آن دانه ها ممكن است به اشكال زیر دیده شوند. ب) كرویت sphericityكرویت عبارتست از این كه شكل دانه تا چه حد به كره نزدیك باشد. كرویت یكی از ویژگی های ارثی دانه ها می باشد.ج) گردشدگی reandnessگردشدگی عبارتست از این كه دانه رسوبی زوایا و گوشه های تیز خود را در حین حمل و نقل از دست بدهد. هرچه دانه رسوبی بزرگتر باشد گردشدگی سریعتر اتفاق می افتد. امروزه اگر كنار بستر یك رودخانه بروید ذراتی را خواهید دید كه كاملاً گوشه های تیز خودرا از دست داده اند. به واسطه میزان گردشدگی می توان به راحتی مقدار مسافت طی شده رسوب را تخمین زد. هرچه رسوبی مسافت بیشتری را طی نموده باشد گردتر می شود. باید توجه داشت ذرات دانه ریز در صد سیلت هیچگاه گرد نمی شوند. میزان گردشدگی بستگی به درجه سایش دانه در هنگام حمل ونقل ، اندازه دانه ومسافت حمل ونقل دارد. د) بافت سطح دانه grain surface textureعوارض مواد در سطح دانه ، بافت سطح دانه را تشكیل می دهند. بعنوان مثال رسوبات از منشاء یخچالی كه در حد گراول باشند عمدتاً برروی آنها خطوطی دیده می شود كه نمایانگر جهت حركت یخچال میباشد. و یا اینكه در كنار ساحل دریا به دانه های ماسه ای توجه نمایند متوجه می شوید كه دانه ها ماسهای درخشان و براق می باشند. زیرا سطح این دانهها در اثر حركت بر روی یكدیگر توسط امواج براق گردیده است.در محیط های بیابانی سطح دانهها كدر یا مات است ، امروزه دانشمندان زمین شناسی توسط بررسی این اختصاصات توسط میكروسكوپ های پیشرفته ، به راحتی می توانند فشار بسیاری از رسوبات را شناسایی نمایند. 3 - جورشدگی sortingجورشدگی به یكنواختی اندازه دانهها در سنگ اشاره می نماید، اگر سنگی از دانه های بااندازه تقریباً یكسال تشكیل شده باشد را سنگ با جورشدگی خوب می نامند و اگر سنگ از مخلوطی از دانهها در سایزهای مختلف نظیر گراول ، ماسه و گل تشكیل شده باشد آن را سنگی با جورشدگی بد مینامند، به طور كلی رسوبات ساحل دریا از جورشدگی بسیار خوب و رسوبات یخچالی از جورشدگی بدی بهره میبرند. دانشمندان از جورشدگی در تشخیص مقدار منافذ خالی موجود در سنگ استفاده مینمایند.4- طرز قرارگیری دانه هانحوه آرایش دانه هاو رسوبات در مقدارفضای خالی بین ذرات حایز اهمیت بسزایی است. بطوریكه هرگاه دانه ها به صورت مكعبی آرایش پیدا نمایند مقدار تخلخل به صورت 47 % و اگر به صورت رومبوئدر آرایش یابند میزان تخلخل تقریباً نصف خواهد شد. این مسئله در آب شناسی حائز اهمیت است. سنگ های رسوبی دانه ریز براساس اندازه تشكیل دهنده این گونه سنگها آن را به دو قسمت تقسیم میشوند.1- سیلت سنگ ها ( اندازه دانهها یابین 4 تا 64 میكرون)2- رس سنگ ها(اندازه دانهها از 4 میكرون كوچكتر میباشد).1- سیلت سنگها اندازه دانهها تشكیل دهنده این گونه سنگها مابین 64 تا 4 میكرون میباشد. از نظر بافتی سیلت سنگها مابین ماسهها و فسیلها میباشند. تشخیص اندازه دانهها توسط چشم غیر مسلح مشكل است، اما یكی از ساده ترین راهها برای تشخیص آن در طبیعت این است كه اگر مقداری از آن را مابین دندان های خود قرار دهیم، دانههای تشكیل دهنده آن را احساس خواهیم نمود. كوارتز عمدهترین ذره تشكیلدهنده سیلتها است 2- رس سنگ ها شیل ها ویا رس سنگ ها از دانه های بسیار ریز ( كوچكتر از 4 میكرون) تشكیل شدهاند. بنابراین دانهها بقدری ریز هستند كه توسط لنز دستی و میكروسكوپ با بزرگنمایی كم هم قابل تشخیص نمیباشند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 20:46 توسط محمد-زمانی ت
|
| الماس از کربن خالص تشکیل شده و سیستم تبلور آن کوبیک است. وزن مخصوص الماس 3.5 ضریب شکست آن 2.42 و سختی آن در مقیاس موس ، مساوی 10 است. الماس به رنگهای مختلف پیدا میشود. الماس با سنگهای کیمبرلیتی که از اعماق زیاد منشا گرفتهاند، همراه است. در رسوبات رودخانهایبه صورت پلاسر یافت میشود. بیشترین بخش الماس جهان امروه از معادن الماس واقع در کشورهای آفریقایی استخراج میگردد. |
|
مقدمه
شاید به زودى تصور متداول درباره الماسها به کلى دگرگون شود. الماسهایى که بخاطر زیبایى ، کمیاب بودن و زمان طولانى تولیدشان ارزش فوق العادهاى داشتند، امروزه در آزمایشگاه و در مدت زمانى حدود یک ساعت بوجود مىآیند. اینکه این دگرگونى چه تأثیرى در صنعت جواهرسازى یا قیمت الماسهاى طبیعى در بازار خواهد داشت هنوز در پردهاى از ابهام است. اما درباره نقش این الماسهاى آزمایشگاهى در تکنولوژى ، شایعههایى برخاسته از مجامع علمى به گوش مىرسد.
بیشتر از هشتاد درصد از الماسهاى معدنى طبیعى به مصارف صنعتى از قبیل ابزارهاى برش یا مواد ساینده براى تراشکارى و پرداخت دیگر سنگهاى قیمتى ، فلزات ، گرانیت و شیشه مىرسند. استفاده از الماس به عنوان نیم رسانا نیز نیازمند شرایط ویژهاى مثل بالاترین درجه خلوص ، بهترین بلورینگى و تعیین اتمها به لحاظ الکتریکى فعال براى ایجاد گذرگاه الکتریکى در وسیله مورد نظر است.
اما تمامى الماسهاى طبیعى بخاطر نقصها ، ناخالصیها و ساختار ضعیفشان براى مصارف الکترونیکى نامناسبند. حتى با اینکه الماسهاى مصنوعى و طبیعى داراى کیفیت جواهرى بسیار ارزشمند هستند، اما ممکن است بخاطر رگههاى ناچیز ناخالصیها براى استفاده به عنوان نیم رسانا مناسب نباشند. در واقع تنها خالصترین این سنگها در کاربردهاى الکترونیکى پرقدرت از سلفونها گرفته تا کامپیوترهاى شخصى و خطوط ارتباطاتى قابل استفادهاند.
دورنماى الماس
میزان ذخیره الماس جهان در سال 1979 بدین شرح میباشد. زئیر 120 ، شوروی (سابق) 250 ، آفریقای جنوبی 72 ، بوستوانا 60 ، نامیبیا 15 ، آنگولا 20 ، سیرالئون 6 و لسوتو 5 میلیون قیراط ذخیره دارند. همچنین میزان الماس تولیدی جهان در سال 1979 بدین شرح میباشد: زئیر 11160 ، شوروی (سابق) 10700 ، آفریقای جنوبی 7640 ، بوتسوانا 3340 ، نامیبیا 1950 ، عتا 1500 ، آنگولا 750 ، ونزوئلا 750 و سیرالئون با 710 قیراط بیشترین تولید الماس جهان را به خود اختصاص دادهاند.
تولید الماس
الماس بطور طبیعى تحت فشارهاى زیاد اعماق زمین و در زمانى طولانى شکل مىگیرد. اما در آزمایشگاه مىتوان به کمک دو فرآیند مجزا در زمانى بسیار کوتاهتر الماس تولید کرد. فرآیند فشار بالا _ دما بالا (HP HT) اساساً تقلیدى است از فرآیند طبیعى شکل گیرى الماس در حالى که فرآیند رسوب گیرى بخار شیمیایى (CVD) دقیقاً خلاف آن عمل مىکند. در واقع CVD بجاى وارد کردن فشار به کربن براى تولید الماس با آزاد گذاشتن اتمهاى کربن به آنها اجازه مىدهد با ملحق شدن به یکدیگر به شکل الماس در آیند.
این دو تکنیک براى اولین بار در دهه 1950 کشف شدند. به گفته باتلر که هفده سال روى تولید الماس با استفاده از تکنیک CVD کار کرده است «از آنجا که پیشگامان تولید الماس بدون فشار بالا در دهه 1950 با تمسخر سایرین از میدان به در شدند. تکنولوژى CVD هنوز دوران کودکىاش را سپرى مىکند.» هر دو فرآیند قادرند با سرعتى خیره کننده الماسهایى با کیفیت جواهر تولید کنند، اما در نهایت این فرآیند CVD است که بخاطر کنترل ساده ناخالصى و اندازه محصول براى تکنولوژیهاى الکترونیکى مناسبترین خواهد بود.
فرآیند CVD با قرار دادن ذره بسیار کوچکى از الماس در خلأ آغاز مىشود. سپس گازهاى هیدروژن و متان به محفظه خلأ جریان مىیابند. در ادامه پلاسماىتشکیل شده باعث شکافته شدن هیدروژن به هیدروژن اتمى مىشود که با متان واکنش مىدهد تا رادیکال متیل و اتمهاى هیدروژن بوجود آیند. رادیکال متیل نیز به ذره الماس مىچسبد تا الماس بزرگ شود. رشد الماس در تکنیک CVD ، فرآیندى خطى است، بنابراین تنها عوامل محدودکننده اندازه محصول در این روش بزرگى ذره ابتدایى و زمان قرار دادن آن در دستگاه است.
به گفته دیوید هلیر (D. Hellier) ، رئیس بخش بازاریابى کمپانى ژمسیس ، «فرآیند HP HT نیز با ذره کوچکى از الماس آغاز مىشود. هر ذره الماس در محفظههاى رشدى به اندازه یک ماشین لباسشویى ، تحت دما و فشار بسیار بالا درون محلولى از گرانیت و کاتالیزورى فلزى غوطهور مىشود. در ادامه تحت شرایط کاملاً کنترل شدهاى این الماس کوچک به تقلید از فرآیند طبیعى ، مولکول به مولکول و لایه به لایه شروع به رشد مىکند.»
گر چه جنرال الکتریک در تولید الماسها به این روش پیشگام است و الماسهاى ساخته شده با تکنیک HP HT را براى مصارف صنعتى به بازار عرضه مىکرد اما تا پیش از آنکه کمپانى ژمسیس با ساده سازى این فرآیند امکان تولید نمونههایى با کیفیت جواهر را فراهم کند، هرگز آن الماسها به عنوان سنگهاى قیمتى به فروش نرسیده بودند.
 |
در واقع الماسهاى زینتى مصنوعى بخش کوچک و در عین حال پر سودى از صنعت الماس را تشکیل مىدهند. این الماسهاى رنگى که در مقایسه با همتاهاى بىرنگ شان فوق العاده کمیاب و در نتیجه بسیار گرانبها ترند با توجه به نوع ناخالصیها در رنگهاى گوناگون از قرمز و صورتى گرفته تا آبى ، سبز و حتى زرد روشن و نارنجى تولید مىشوند. در واقع این الماسها مىتوانند چنان کیفیت بالایى داشته باشند که حتى ماشینهاى ساخته شده براى تشخیص سنگهاى مصنوعى از طبیعى در تفکیکشان از یکدیگر دچار مشکل شوند، همانطور که امروزه برخى از بزرگترین الماس فروشان در صنعت نیز به زحمت از پس آن بر مىآیند.
شباهت فوق العاده نمونه هاى مصنوعى و طبیعى باعث شده است تا تاجران الماس براى تشخیص الماسهاى رنگى مصنوعى از سنگهاى طبیعى دست به دامن آزمایشگاههاى الماس بلژیک و دیگر نقاطى شوند که بطور سنتى عهده دار تجزیه و تحلیل و تأیید الماسها از نظر بزرگى قیراط ، رنگ و شفافیت هستند.
تشخیص الماسهای مصنوعی
آزمایشگاه آنتورپ و چند تایى دیگر در سراسر جهان براى تشخیص الماسهاى مصنوعى بطور عمده از دو نوع دستگاه استفاده مىکنند. در دستگاه نوع اول با تابش نور به الماس مشخصات طیفى نور جذب یا ساطع شده تجزیه و تحلیل مىشود. اگر نشانههایى از الماس مصنوعى مشاهده شد، آزمایشگاه دستگاه دوم را بکار مىگیرد که این دستگاه براى آشکار ساختن ساختار درونى کریستال از نور فرابنفش استفاده مىکند. این دستگاهها نقصهاى موجود در الماس را حتى در مقیاس میکروسکوپى یا اتمى نیز بررسى مىکنند.
در واقع الماسها نیز درست مثل درختان داراى حلقههاى رشدى در اطراف هسته درونى هستند. الماسهایى که در آزمایشگاه تولید یا براى تغییر رنگ دستکارى شده باشند، ساختار رشد متفاوتى از خود نشان مىدهند. بنابراین با اینکه آزمایشگاهها با استفاده از این دستگاهها قادر به تشخیص الماسهاى مصنوعى از طبیعى هستند اما نگرانى عمده در صنعت الماس جایى است که افراد بدون این دستگاهها توانایى تشخیص سنگهاى مصنوعى را نخواهند داشت.
الماس مصنوعی
این نوع الماس برای نخستین بار توسط گروهی از دانشمندان سوئدی در سال 1953ساخته شده است. جنرال الکتریک در سال 1954 برای اولین مرتبه با استفاده از گرافیت در فشار 50 تا 60 کیلو بار و دمای 1500 درجه سانتیگراد توانست الماس مصنوعی بسازد. در روش جدید که توسط ژاپنیها ابداع گردیده ، بخار کربن بر روی یک صفحه سرد جمع میشود، ابتدا CH4 و H2 در میکروویو در دمای بیش از 2000 درجه سانتیگراد حرارت داده میشود و بخار کربن بر روی یک صفحه سرد متمرکز میشود.
موارد مصرف الماس
الماس دارای مصارف صنعتی و زینتی است. گر چه الماس را بیشتر به عنوان زینت بخش میشناسند، ولی بیش از 80 درصد آن به مصارف صنعتی میرسد. میزان الماس مصرفی در صنعت از 74 درصد در سال 1934 به 89 درصد در سال 1979 فزونی گرفته است. مصارف عمده الماس در صنعت جهت برش مواد بسیار سخت نظیر فولادهای آلیاژی و کاربید تنگستن ، ساییدن ، اره کردن سنگ و بتون و حفاریها بکار میرود. تقسیم بندی الماسها بر اساس مصارف صنعتی
الماسها بر اساس مصارف صنعتی آنها به چهار گونه تقسیم میشوند:
- الماس صنعتی که به علت شکل و رنگ آن ، مصرف زینتی ندارد.
- الماس بورت که قطعههای کوچک و شکل نامناسب دارد.
- الماس کاربونادو که مخلوطی از الماس ، گرافیت و کربن بیشکل (آمورف) است.
الماس بالاس
الماس در صنعت الکترونیک
به گفته جیمز باتلر (J.Butler)، یکى از شیمیدانان محقق در آزمایشگاه تحقیقات نیروى دریایى ایالات متحده ، به لحاظ تاریخى سه مشکل عمده سر راه استفاده از الماسهاى طبیعى در کاربردهاى الکترونیکى وجود داشته است. الماسهاى طبیعى همیشه به شکل بازدارندهاى براى استفاده همه جانبه گران بودهاند و یافتن سنگهاى بزرگ با خلوص کافى نیز بسیار دشوار است. علاوه بر این هیچ دو سنگى دقیقاً شبیه هم نیستند و خواص منحصر به فرد در هر یک مىتواند مشکلاتى را در مدارهاى الکترونیکى به بار آورد. آخرین مشکل در استفاده از الماس براى کاربردهاى الکترونیکى و کامپیوترى نیز نیاز به دو نوع الماس یعنى سنگهاى نوع n و p براى هدایت الکترونیکى بوده است.
در دستگاههاى مجتمع باید از هر دو نوع الماس نیمه رساناى n و p استفاده کرد، اما الماسهاى نوع n بطور طبیعى وجود ندارند و الماسهاى نوع p الماس آبى ، به قدرى نادرند که هیچ راه مقرون به صرفهاى براى استفاده از آنها پیدا نشده است. به هر حال الماسهاى مصنوعى این مشکلات را برطرف مىکنند. به گفتهرابرت لینارس (R. Linares) ، بنیان گذار کمپانى آپولو دیاموند براى مثال مىتوان با افزودن ناخالصى فلز برون به الماس ، نوع P یعنى الماس آبى را تولید کرد.
بطور مشابه دانشمندان مىتوانند با افزودن فسفر به الماسهاى بى رنگ ، الماس نوع n را نیز تولید کنند. ما براى استفاده از الماس به نوع نیمه رسانا در دستگاههاى الکترونیکى پرقدرت نیاز به ترکیبى لایهاى از این دو نوع الماس داریم. علاوه بر این با توجه به اینکه الماسهاى بىرنگ خالص در عمل بیشتر از آنکه رسانا باشند عایق هستند، مىتوان لایههایى از آنها را به این ترکیب افزود.
امروزه نیم رساناهاى بسیارى مثل سیلیکون در گستره وسیعى از دستگاههاى الکترونیکى بکار مىروند. اما الماس با توجه به دامنه تغییرات حرارتى و سرعت فوق العاده بیشترش ، تنها در مقایسه با خلاء است که عنوان دومین نیم رساناى برتر جهان را به خود اختصاص مىدهد. الماس با داشتن چنین ویژگیهایى و بخصوص امروز که آزمایشگاه قادر به تولید سنگهاى خالص و ناخالص کنترل شدهاند، مىتواند پایه گذار انواع سراسر نوینى از دستگاههاى الکترونیکى پرقدرت باشد. با اینکه استفاده از الماس در صنایع الکترونیک به چند دهه دیگر واگذار شده است، اما به اعتقاد لینارس این سنگ قیمتى صنایع نیم رسانا سازى را به کلى دگرگون خواهد کرد. برخى از کاربردهاى عملى الماس
- لوازم الکترونیکى ولتاژ و توان بالا مثل ترنهاى سریع السیر.
- دستگاههاى فرکانس بالا مثل رادارهاى پرقدرت و ایستگاههاى مخابراتى سلولى.
- دستگاههاى میکرو و نانو الکترو مکانیکى مثل ساعتها و فیلترهاى تلفنهاى سلولى.
- محاسبات کوانتومى مثل موارد مورد نیاز در ارتباطات امن.
- آشکارساز پرتوهاى پر انرژى مثل پرتو سنجهاى پزشکى.
- اپتیک و لیزرهاى پرقدرت مثل آنچه در کابل و خطوط تلفن یا پنجره شاتلهاى فضایى بکار میرود.
- الکترودهاى الماسى مقاوم به خوردگى که مىتواند محیطهاى آلوده را پاک کند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 20:39 توسط محمد-زمانی ت
|
كاني ها: ذرات تشكيل دهنده سنگها را كاني گويند 
انواع كاني ها از نظر طريقه بوجود آمدن: 1- كاني هاي اوليه 2- كاني هاي ثانويه الف: كاني هاي اوليه: كاني هايي هستند كه بر اثر سرد شدن مواد مذاب درون زمين بوجود مي آيند مثل كوارتز – فلدستاپ – ميكا (كاني هاي سيليكاتي) – هماتيت – ليمونيت(كاني هاي آهن دار) – كليست (كاني كلسيم دار)
ب: كاني هاي ثانويه: بر اثر تغيير و تجزيه كاني هاي اوليه بوجود مي آيند مثال كاني رستي (از تجزيه فلدستاپ ها حاصل مي شوند) شناسايي كاني ها: براي شناسايي كاني ها از خواص آن ها استفاده مي كنند(شكل بلور- سختي- رنگ گرد كاني- جلا- رسانايي اكتريكي- چگالي) سختي: ميزان سختي كاني ها با هم متفاوت است سخت ترين انها الماس با درجه 10 و نرمترين آنها تالك با درجه 1 سختي بقيه كاني ها بين درجه 1 تا 10 است. درجه سختي كاني: ميزان مقاومت آن در برابر خراشيدگي را نشان مي دهد.
| | درجه سختي | نام كاني | | | 1 | تالك | | ناخن | 2 | ژيپس | | سكه مسي | 3 | كلسيت | | تيغه چاقو | 4 | فلوئوريت | | شيشه | 5 | آپاتيت | | سوهان | 6 | ارتوز | | چيني بدون لعاب | 7 | كوارتز | | | 8 | توپاز | | | 9 | كوندوم | | | 10 | الماس |
جدول موهس درجه سختي كاني ها روش تعيين درجه سختي كاني ها:اگر دو كاني را روي هم بكشيم هميشه كاني سخت تر بر روي كاني نرمتر خط مي اندازد يعني كاني كه روي كاني ديگر شيار توليد كند سخت تر است. 
براي شناسايي جنس كاني ها از آزمايش شعله نيز مي توان استفاده كرد. زيرا هر عنصري شعله را به رنگ مخصوص درمي آورد.
مثلا: عنصر سديم رنگ شعله را زرد مي كند عنصر كلسيم رنگ شعله را سرخ آجري مي كند عنصر مس رنگ شعله را سبز مي كند عنصر پتاسيم رنگ شعله را بنفش مي كند 
سنگ ها:كمتر كسي است كه در اطراف خود متوجه سنگها نشده باشد شايد سنگ هاي پله خانه خودتان را ديده ايد و يا درنماي بعضي از ساختمانها سنگ ها زيبا نظر شما را جلب كرده باشد آيا از خود سوال كرده ايد كه اين سنگ ها چگونه بوجود آمده اند؟ از كجا اين سنگ ها را تهيه مي كنند؟ چرا رنگ بعضي ها روشن و بعضي ها تيره است. براي يافتن پاسخ سئوالات خود بايد بيش تر با سنگ ها آشنا شويد.
بطور كلي سنگ ها را به سه گروه اصلي تقسيم مي كنند.الف) سنگ هاي آذرين ب)سنگ هاي رسوبي ج) سنگهاي دگرگوني الف) سنگ هاي آذرين:اين سنگ از سرد شدن مواد مذاب درون زمين بوجود مي آيند كه خود آن ها به دو دسته تقسيم مي شوند.
1- آذرين دروني: اين سنگ ها بر اثر سرد شدن مواد مذاب در داخل زمين بوجود مي آيند مثل سنگ گرانيت – گابرو ويژگي اين سنگ ها اين است كه داراي بلورهاي درشت مي باشند و بيش تر رنگ روشن دارند 2- آذرين بيروني: سنگ هاي هستند كه بر اثر سرد شدن مواد مذاب در خارج از زمين بوجود مي آيند چون اين مواد مذاب توسط آتشفشان از زمين خارج مي شوند به اين سنگ ها آتشفشاني نيز مي گويند. مثال: بازالت – زيوليت علت تيره و روشن بودن سنگ بستگي به عناصر موجود در آن دارد مثلا سنگ ها تيره داراي آهن – منيزيم – كلسيم است و سنگ هاي روشن آلومينيوم – سديم – پتاسيم دارند
پرسش: علت گرماي درون زمين چيست؟ دانشمندان در مورد گرماي درون زمين نظريه هاي متعددي داده اند اما امروزه تقريبا مطمئن شده اند كه علت گرماي درون زمين فعاليت مواد راديو اكتيو است. پرسش: مواد راديواكتيو چيست؟ موادي هستند كه بعضي از آن ها ناپايدار بوده و مي تواند به مواد ديگر تبديل شود و مقدار زيادي انرژي توليد كنند. مثل اورانيم پرسش: آتشفشان چگونه به وجود مي آيد؟ در شرايط خاصي مقداري از مواد درون پوسته يا گوشته ذوب شده و مواد مذاب چون سبك تر هستند به سمت بالا حركت مي كنند وقتي راهي به سطح زمين پيدا كنند از درون زمين به بيرون فوران مي كنند كه به آن آتشفشان مي گويند. 


ب)سنگ هاي رسوبي: آب و باد و يخ از عوامل فرسايش دهنده هستند كه موجب خرد شدن سنگ مي شوند و مواد حاصل توسط آب به دريا منتقل مي شود و به صورت لايه لايه روي هم ته نشين مي شوند و رسوبات را تشكيل مي دهند عوامل گوناگوني اين رسوبات سست و ناپيوسته را به سنگ سخت تبديل مي كنند كه به اين سنگ ها رسوبي مي گويند.
سنگ هاي رسوبي به روش هاي متعددي بوجود مي آيند. ولي بيش ترين آن ها بر اثر فشار لايه هاي رسوبي بر روي همديگر حاصل مي شوند

پرسش: سنگ هاي رسوبي چگونه بر اثر رسوبگذاري تشكيل مي شوند؟ وقتي رسوبات توسط رودخانه ها به دريا منتقل مي شوند در كف دريا به ترتيب درشتي و ريزي روي هم انباشته مي شوند بر اثر فشار لايه هاي بالايي بر روي لايه هاي پايين آب درون آن ها خارج شده و مواد سفت سخت مي شوند مثل سنگ رستي

پرسش: چگونه بر اثر تبخير آب دريا سنگ رسوبي حاصل مي شود؟ چون آب درياها و درياچه ها به مقدار زيادي مواد محلول دارند(حدود 35 درصد). وقتي آب آن ها بر اثر گرما تبخير شود مقدار زيادي از املاح محلول در آب رسوب مي كنند و به سنگ تبديل مي شوند مثل سنگ گچ – سنگ نمك

پرسش: چگونه از بهم پيوستن ذرات سنگ هاي رسوبي توليد مي شوند؟
همه مواد رسوبي بر اثر فشار به هم نمي چسبند مثلا ماسه هر چه تحت فشار قرار بگيرد سفت سخت نمي شود و اين مواد توسط يك ماده چسبنده اي مثل سيمان به هم مي چسبند و به سنگ تبديل مي شوند مثل ماسه سنگ و كنگرمرا 
پرسش: بعضي از سنگ هاي رسوبي چگونه بر اثر واكنش شيميايي توليد مي شوند؟ آب داراي مواد محلول زيادي است بعضي از اين مواد بر اثر انجام واكنش هاي شيميايي پيچيده اي رسوب مي كنند و مواد سفت و سختي توليد مي كنند كه سنگ رسوبي نام دارد مثل سنگ آهك
ويژگي هاي سنگ هاي رسوبي: 
پرسش: فسيل چيست؟ آثار و بقاياي جانداران گذشته كه بين سنگ هاي رسوبي يافت مي شوند فسيل نام دارند فسيل بيش تر در بين سنگ هاي رستي – آهكي – ماسه سنگ ها يافت مي شود دانشمندان از فسيل چه استفاده اي مي برند؟ تاريخ گذشته زمين را تعيين مي كنند

ج) سنگ هاي دگرگوني:سنگ هائي هستند كه از دگرگون شدن سنگ هاي آذرين يا رسوبي حاصل مي شوند مثل مرمر – گنيس – كوارتزيت 
وقتي سنگي دچار دگرگوني مي شود ممكن است دو نوع تغيير در ساختمان آن بوجود بيايد1- تغيير در نوع كاني ها موجود در سنگ 2- تغيير در طرز قرار گرفتن كاني ها
مرغوبيت يك سنگ دگرگوني به چه چيز بستگي دارد؟ به ميزان فشار و گرمايي كه سنگ تحمل كرده است. در نمودار زير دگرگون شدن چند سنگ را مشاهده مي كنيد. 
چرخه سنگ ها:بين انواع سنگ ها وابستگي وجود دارد كه در اثر گذشت زمان هر كدام به سنگ هاي ديگري تبديل مي شوند. 
نكته: منشا تمام سنگ هاي روي زمين سنگ هاي آذرين هستند. شما مي توانيد علت را توضيح دهيد.
|  |
+
نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 11:8 توسط محمد-زمانی ت
|
آذرین |
 ریشه لغوی سنگهای آذرین ، Igneous rocks نام خود را از واژه Ignis گرفتهاند که در لاتین به معنای "آتش" است.
دید کلی این سنگهای پرورده آتش ، زمانی تودهای داغ و مذاب را به نام ماگما تشکیل میدادهاند، که سرد شدن تدریجی ماگما ، آنها را به سنگ سخت و جامد تبدیل کرده است. بنابراین گدازهای که از دهانه آتشفشان فوران کرده و بر سطح زمین جاری میشود، به سرعت سرد و سخت شده و سنگی آذرین را بوجود میآورد.
تاریخچه و سیر تحولی اغلب مولفین یونانی و رومی ، آتشفشانها ، فعالیتهای آتشفشانی و زمین لرزه ها را توصیف میکردند. استاربو جغرافیدان و مورخ یونانی (63 قبل از میلاد ـ 20 بعد از میلاد ) فعالیتهای آتشفشانی اتنا ، سوما ـ وزوو و جزایر لیپاری را توصیف کرد. او آتشفشانها را به منزله دریچههای اطمینان تلقی مینمود که از آنها مواد سیال خارج میشود. در قرن هیجدهم اولین مناظرات و مباحثات تند و شدید درباره ماهیت و منشا سنگها در گرفت. در مباحثات منشا سنگها مناظراتی بین دسته و گروههای زیر وجود داشت: در یک طرف نپتونیستها و در طرف دیگر ولکانیستها و پلوتونیستها قرار داشتند. نپتونیستها معتقد بودند که سنگهای پوسته متوالیا در یک اقیانوس اولیه تهنشین شدهاند و به نظر آنها بازالت و گرانیت هر دو سنگهایی هستند که در این اقیانوس بزرگ را سبب شدهاند. پلوتونیستها اعتقاد داشتند که زمین از انجماد مواد مذاب و داغ بوجود آمده است و گرانیت را یک سنگ نفوذی داغ به شمار میآوردند. در سال 1825 واژه ماگما و مفهوم منحصر به فرد ماگمای اولیه توسط اسکراپ عنوان شد. سرجـیـمزهال ( 1761 ـ 1832 ) به همراه ریمور ( 1726 ) و اسپالانزانی ( 1794 ) و جورج وات ( 1804 ) پیترولوژی تجربی را پایهگذاری کرد. در سال 1844 چاربز داروین ( 1882ـ 1809 ) اظهار داشت که انواع مختلف سنگهای ماگمایی ممکن است از یک ماگمای اولیه اشتقاق یافته باشند به شرط آنکه ترکیب ماگما با تبلور و جدایش یک یا چند کانی مشکل سنگها تغییر یابد. در سال 1850 هنری کلیفتون سوربی ( 1826ـ 1908 ) جهت مطالعه میکروسکوپی ، اولین مقطع نازک سنگها را تهیه کرد. اوایل سال 1861 روش طبقه بندی شیمیایی سنگها را ابداع کرد و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برخی از روشهای نمایش شیمیایی و نهایتا طبقهبندی شیمیایی سنگها پا به عرصه ظهور نهاد ( موینسون ـ لسینگ 1899 ، کراس ، ایدینگز ، پیرسون و واشنگتن 1903 ، اوسان 1919 ، نیگلی 1920 ، فون ولف 1922 ). آلفرد لوتاروگز ( 1915 ) از کتابش تحت عنوان « منشا قارهها و اقیانوسها » ، اصل و ریشه سوالات پزولوژیستها را به مفهوم تغییر ناپذیری قاره مربوط دانست. در سال 1969 موریس و ریچادر ویلژوئن اولین توصیف دقیق شیمیایی و سنگ شناسی یک سری جدید و مهم سنگهای آتشفشانی را که واجد انواع اولترامافیکها بود ، منتشر ساختند. از آن زمان تا به امروز سنگ شناسی آذرین همانند دیگر رشتههای علوم فراز و نشیبهای بسیاری را پشتسر گذاشته و با کوشش پیشگامان علم پترولوژی تجربی ، بررسی شرایط تشکیل کانیها و سنگها ، بویژه سنگهای آذرین و دگرگونی رو به رونق نهاد.
انواع سنگهای آذرین انجماد ماگما به سنگهای آذرین ، یا در سطح زمین صورت میگیرد و یا در داخل پوسته زمین ، بنابراین بر حسب اینکه ماگما در کجا منجمد شود دو گروه سنگ آذرین خواهیم داشت.
سنگهای آذرین خروجی: سنگهای آذرینی را که از انجماد ماگما در سطح زمین بوجود میآید سنگهای آذرین خروجی مینامند.
سنگهای آذرین نفوذی: به آن دسته از سنگهای آذرین که از انجماد ماگما در داخل پوسته زمین تشکیل میگردد سنگهای آذرین نفوذی گفته میشود. سنگهای آذرین نفوذی خود در پوسته زمین به اشکال مختلفی منجمد میشوند که شامل موارد زیر میباشند.
لاکولیتها سیلها دایکها لوپولیتها پاتولیتها فاکولیتها استوکها انواع سنگهای آذرین از نظر رنگ سنگهای آذرین فلسیک یا روشن سنگهای آذرین مافیک یا تیره سنگهای آذرین بینابینی
سنگ شناسی دگرگونی (Metamorphic Rocks) ریشه لغوی واژه دگرگونی ، که از کلمه لاتین Metamorphic به معنای تغییر شکل گرفته شده است، به این اشاره دارد که سنگ اولیه ، شکل اصلی خود را تغییر داده و به شکل جدید در آمده است. دید کلی سنگهای دگرگونی ، سنگهایی هستند که از تغییر شکل سنگهای قبلی به علت تغییر شرایط فیزیکی ( فشار ـ دما ) یا شیمیایی و در حالت جامد بهوجود میآیند. پدیده دگرگونی به محو و ناپدید شدن یک یا مجموعهای از کانیهای متبلور سنگ تعبیر میشود. این تغییرات ممکن است بر روی سنگهای رسوبی که در شرایط سطحی به وجود آمدهاند یا در سنگهای آذرین که از ماگما متبلور گردیده و یا حتی در سنگهای دگرگونی حادث شود. در حالت اخیر ، شرایط دگرگون شدگی سنگ قبلی تغییر مینماید و این پدیده با ظهور و پیدایش یک یا مجموعهای از کانیهای جدید همراه میباشد. بنابراین دگرگونی عبارت از پاسخی است که هر سنگ در مقابل تغییرات محیط شیمیایی یا فیزیکی از خود بروز میدهد و این پاسخ به صورت تجدید تبلور کانیهای قدیمی به دانههای جدید و یا پدیدار شدن کانیهای نو ظهور و تخریب بعضی دیگر تجلی میکند. تاریخچه واژه متامورنیسم برای اولین بار در سال 1820 توسط A.Boue عنوان گردید و جیمز هاتن اولین کسی بود که در کتاب خود به نام فرضیه کره زمین به مفاهیم کلی دگرگونی اشاره نمود. سیر تحولی و رشد Elie de Beament و A. Daubre که در اواسط قرن نوزدهم میزیستهاند، اولین کسانی بودند که دگرگونی ناحیهای و دگرگونی مجاورتی را از هم متمایز کردند و اصطلاح دگرگونی ناحیهای توسط A.Daubre وارد این علم گردید. با عنوان شدن واژه ژئوسنکلینالها توسط J.D.Dana ، James Hall و E.Haug در فاصله سالهای بین 1859 و 1910 ، سنگهای دگرگونی ناحیهای معنی و مفهوم دیگری پیدا کرد. این دانشمندان دما و فشار بالا و همچنین حرکات زمین ساختی حاکم بر اعماق این ژئوسنکلینالها را عامل اصلی دگرگونی ناحیهای دانستند. اصطلاح دینامومتامورفیسم در سال 1886 توسط H.Rosenbusch پیشنهاد شد و بعدها دانشمندان دیگری واژه Dynamic را برای دگرگونی کاتاکلاستیک بکار بردند. در فاصله سالهای بین 1870 و 1900 ، سنگ نگاری میکروسکوپی به وجود آمد. Grubenmann ( 1924 ـ 1850 ) و Niggli سنگهای دگرگونی ، ناحیهای را بر حسب ترکیب شیمیایی تقسیمبندی نمودند که بعضی از زمین شناسان اروپایی هم از آن نامها استفاده میکنند. جورج بارو با بررسی زمین شناسی سنگهای دگرگونی در اسکاتلند ، نشان داد که سنگهای دگرگونی این مناطق یک تغییر تدریجی در بافت و ترکیب کانی شناسی دارند و نتیجه این مطالعات باعث کشف زون دگرگونی تدریجی گردید. بررسی زونهای مختلف کانیهای دگرگونی به کرات و در نواحی مختلف توسط تیلی ( 1925 ) و هارکز ( 1932 ) و Barth ( 1936 ) صورت گرفت ولی در هیچکدام از این مطالعات مساله پیوند بین فرایندهای زمین شناسی و فرایندهای دگرگونی تدریجی به دقت مورد نظر قرار نگرفت.
اقسام دگرگونی دگرگونی اصابتی یا دگرگونی ضربهای دگرگونی مجاورتی یا دگرگونی حرارتی دگرگونی دینامیکی یا دگرگونی کاتاکلاستیک دگرگونی ناحیهای یا دیناموترمال متامورفیسم دگرگونی انباشتی یا دگرگونی ترفینی یا دگرگونی استاتیک دگرگونی زیر کف اقیانوسها دگرگونی هیدروترمال یا دگرسانی هیدروترمال
اقسام فابریکهای دگرگونی سنگهایی که فاقد جهت یافتگی برتر میباشند. سنگهایی که دارای جهت یافتگی برتر و شخصی هستند.
اقسام رخسارههای دگرگونی رخسارههای دگرگونی مجاورتی رخسارههای دگرگونی بر اثر وزن یا رخسارههای ترفینی رخسارههای دگرگونی ناحیهای
سنگ شناسی رسوبی ریشه لغوی سنگ شناسی رسوبی از دو کلمه Sedimentary به معنی رسوبی و Petrology به معنی سنگ شناسی گرفته شده است. دید کلی سنگهای رسوبی به دلیل داشتن منابع مهم نظیر نفت ، گاز ، ذغال ، آهن ، اوارنیم و نیز مواد مورد نیاز در مصالح ساختمانی مانند آهک ، گچ و غیره از اهمیت خاصی برخوردارند لذا سنگ شناسی رسوبی یکی از مهمترین شاخههای علوم زمین محسوب میگردد. در حدود 70٪ از سنگهای سطح زمین ، دارای منشا رسوبی هستند، و این سنگها عمدتا از ماسه سنگها ، سنگهای آهکی ، شیل ها و به مقدار کمتری اما با همان معروفیت از رسوبات نمک ، سنگهای آهندار ، ذغال و چوب تشکیل شده است. تاریخچه و سیر تحولی مطالعه سنگهای رسوبی از نظر مشخصات ساختی ، بافتی و ترکیب شیمیایی آنها ، اولین بار در سال 1879 توسط سوربی انگلیسی انجام گرفت. وی مطالعه سنگهای رسوبی در مقاطع نازک را برای اولین بار ابداع نمود. بعدها در 1899 ، کایوی فرانسوی پارهای از مشخصات میکروسکوپی و مشخصات ماکروسکوپی بعضی از سنگهای رسوبی در کشور فرانسه را ، به صورت مصور تشریح و تفسیر کرد. از آن تاریخ به بعد ، به پیروی از کایو ، بررسیهای سنگهای رسوبی و کوشش اکثر سنگ شناسان ، عمدتا بر کانی شناسی و تشخیص کانیهای تشکیل دهنده این سنگها متمرکز گردید. که در این میان ماسه سنگها و رسوبات ماسهای و از میان کانیها هم ، کانیهای سنگین (دارای وزن مخصوص بیش از 2.85) ، بیشتر مورد توجه قرار گرفتند. در سال 1919 ، ونت ورث آمریکایی برای سنجش اندازه ذرات و دانه های تشکیل دهنده رسوبات تخریبی مقیاسی ارائه داد و به کمک مقیاس ونت ورث مطالعه دانه سنجی و تجزیههای کمی و مکانیکی رسوبات بر مبنای اندازه دانه ها و فراوانی آنها ، میسر گردید. سرانجام در 1933 ، آدن و کرمباین ، مقیاسهای جدیدتری برای اندازه گیری دانههای رسوبی ارائه دادند و در مکانیسم تجزیههای مکانیکی رسوبات تخریبی ، تسهیلات زیادتری ایجاد کردند. امروز هم ، مقیاسهای اندازه گیری متداول برای مطالعات رسوب شناسی و سنگهای رسوبی ، به نام همین افراد معروف بوده و مورد استفاده سنگ شناسان و رسوب شناسان قرار دارد. گروههای اصلی سنگهای رسوبی رسوبات سیلیسی آواری : رسوبات سیلیسی آواری (همچنین تحت عنوان رسوبات تریجنوس یا اپی کلاستیک خوانده میشوند) آنهایی هستند که از خرده سنگهای قبلی که توسط فرآیند فیزیکی حمل و رسوب کردهاند، تشکیل شدهاند. این گروه شامل سنگها زیر میباشد: کنگلومراها : در این سنگها ، مواد دانه درشت گرد شده در زمینهای از مواد دانه ریز قرار دارند. برشها : مواد دانه درشت گرد نشده در زمینهای از مواد دانه ریز قرار دارند. ماسه سنگها : اندازه دانهها در ماسه سنگها ، کمتر از 2 میلیمتر است. گلسنگها : اندازه دانهها کمتر از 2 میکرون میباشد. رسوبات بیوژنیک ، بیوشیمیای و آلی : رسوباتی هستند که بیشتر منشا بیو ژنیکی ، بیو شیمیایی و آلی دارند و شامل:
سنگهای آهکی : سنگهای آهکی میتوانند هم از طریق ته نشست مستقیم CaCo3 از آب دریا و هم از طریق رسوب کردن اسکلتهای کربناتی موجودات به وجود آید.
چرتها : چرت ، یک واژه خیلی کلی برای رسوبات سیلیسی دانه ریز ، با منشا شیمیایی ، بیو شیمیایی یا بیوژنیکی است.
فسفاتها : یکی از مهمترین کانیهای رسوبی فسفاتها ، آپاتیت میباشد.
ذغال و شیل نفتی : ذغال و شیلهای نفتی که از بقایای موجودات زنده قدیمی میباشند، انعکاسی از فرآیندهای دیانژ و دگرگونی دارند.
رسوبات شیمیایی : این رسوبات منشا شیمیایی دارند و شامل موارد زیر میباشند: تبخیریها: تبخیریها عمدتا رسوبات شیمیایی هستند که پس از تغلیط نمکهای محلول در آب (بر اثر تبخیر) رسوب کردهاند.
سنگهای آهندار : آهن ، عملا بر اندازه چند در صد در تمام سنگهای رسوبی وجود دارد، ولیکن بطور غیر معمول ، در جایی که مقدار آهن بیش از 15٪ باشد، سنگهای آهندار را تشکیل میدهد.
رسوبات آذر آواری : رسوبات آذر آواری رسوباتی هستند که عمدتا از دانههای با منشا ولکانیکی ، که از فعالیتهای آتشفشانی همزمان سرچشمه گرفتهاند، تشکیل شدهاند. و شامل موارد زیر میباشند:
رسوبات اتوکلاستیک : سنگهای ولکانوژیکی هستند که توسط برشی شدن در جای لاوا تشکیل شدهاند.
رسوبات پیروکلاستیک – ریزشی : این رسوبات به راحتی از طریق خردههای آتشفشانی خارج شده از یک مجرا یا یک شکاف ، بر اثر انفجار ماگماتیکی ، تشکیل میشوند.
رسوبات ولکانی کلاستیک – جریانی : این رسوبات توسط انفجارات فورانی در محیطهای خشکی ایجاد میشوند.
هیدروکلاستیکها : هنگامی که لاوای خارج شده ، با آب تماس پیدا کند، سرد شدن و خاموشی سریع ، باعث قطعه قطعه شدن لاوا میشود. این قطعات پس از حرکت در آب و دانه دانه شدن رسوبات هیدروکلاستیک را تشکیل میدهند.
رسوبات اپی کلاستیک : رسوباتی هستند که از حرکت و ته نشست مجدد رسوبات ولکانی کلاستیک ایجاد شدهاند.
اهمیت مطالعه سنگهای رسوبی سنگهای رسوبی در ادوار گذشته زمین شناسی در محیطهای طبیعی متفاوتی که امروزه وجود دارد، رسوب کردهاند. مطالعه این محیطهای عهد حاظر و رسوبات و فرآیندهای آنها به درک بیشتر معادل قدیمی آنها کمک میکند. دلایل زیادی برای مطالعه سنگهای رسوبی وجود دارد زیرا ارزش اقتصادی کانیها و مواد موجود در آنها کم نمیباشد. سوختهای نفت و گاز از پختگی مواد آلی در رسوبات مشتق شده و سپس این مواد به یک سنگ مخزن مناسب ، که عمدتا یک سنگ رسوبی متخلخل است، مهاجرت میکند. ذغال ، سوخت فسیلی دیگری است که البته در توالیهای رسوبی نیز وجود دارد. روشهای رسوب شناسی و سنگ شناسی به طور گسترده در پی جویی ذخایر جدید این منابع سوختی و سایر منابع طبیعی مورد استفاده قرار میگیرد. سنگهای رسوبی بیشتر آهن ، پتاس ، نمک و مصالح ساختمانی و بسیاری دیگر از مواد خام ضروری را تامین میکنند. محیطها و فرآیندهای رسوبی و جغرافیای قدیمی و آب و هوای قدیمی ، همگی را میتوان از مطالعه سنگهای رسوبی استنباط کرد. اینگونه مطالعات به شناسایی و درک تاریخ زمین شناسی زمین کمک فراوانی میکند. سنگهای رسوبی حاوی زندگی گذشته زمین ، به فرم فسیلها هستند که اینها مفاهیم اصلی انطباق چینه شناسی در فازوزوئیک میباشند.
روش های شناسایی سنگهای دگرگونی فرآیند دگرگونی دارای فاکتورهای فشار و حرارت هستند . شاخص دگرگونی : .1. شیستوزیته : کانی های دارای خاصیت تورق یا سنگهای دارای خاصیت کلیواژ در جهت محور B در اثر دگرگونی حرارتی و دفنی تبدیل به شیست می شوند مانند میکا شیست . رس شیست . شیل ← سیلت ← شیست . کانی های رس نیز بعلت پولک پولک بودن در اثر حرارت ذوب شده وبه سنگ حالت درخشندگی می دهند .2. گنایس شدن: کانی های تیره ، کانی های روشن را به صورت ابرو و چشم احاطه می کنند . نکته مهم : در فرآیند دگرگونی به طور کلی کانی ها جهت دار می شوند . تشخیص سنگهای دگرگونی : کلریت شیست . میکا شیست ( کانی هایی که دارای خاصیت تورق هستند در اثر شیستوزیته مانند برگ های خشک پائیزی چسبیده بر صفحه کاغذ مشاهده می شوند = برگواره .) سیلت – اُنیکس ( سنگ مادر کلسیت متبلور است که در اثر فشار زیاد و حرارت کم به اُنیکس تبدیل می شود ← یک پلیمرف کلسیتی) مرمر ( کلسیت متبلور در اثر دگرگونی به مرمر تبدیل می شود .) مرمرنواری ( سنگ آهک متبلور در فرآیند دگرگونی مجاورتی (حرارتی) تبدیل به مرمر نواری می شود ، بطوری که کانی های تیره مانند یک نوار دور سنگ را فرا می گیرد .) آراگونیت ( که برخی آن را جز سنگ دگرگونی قرار می دهند .) کوارتزیت ( یک سنگ مانند ماسه سنگ در اثر دگرگونی دفنی بسیار متراکم و سنگین می شود و تبدیل به کوارتزیت می شود .) سرپانتینیت (که در اثر هوازدگی شدید اولیوین به وجود می آید .) گرونا (که یک کانی دگرگونی قرمز رنگ و سطح بلور آن در سنگ مانند دانه انار است در اثر شیستوزیته به گِره در می آید و معمولاً همراه با شیست ها است . ) مرمریت (سنگ آهک متبلور دگرسان می شود به مرمر تبدیل می شود آنگاه در حوضه رسوبی قرار می گیرد و فرآیند دیاژنز در آن جاری می شود و تبدیل به مرمریت می شود .)
|
| |
+
نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 10:48 توسط محمد-زمانی ت
|
بلور |
 بلور شکلی از ماده جامد است که در آن مولکولها ٬ اتمها و یونها با آرایشی منظم در کنار یکدیگر قرار دارد . تکرار این آرایش منظم در سه جهت فضایی سبب بزرگتر شدن بلور می شود . نظم بیرونی بلورها ٬ بر اثر نظم درونی آنهاست. بدلیل همین نظم ٬ سطحهای خارجی بلورها صاف و هموار هستند . این سطحهای صاف با یکدیگر زاویه هایی می سازند که اندازه های آنها در بلورهای یک ماده همواره ثابت است . یکی از راههای تشخیص بلورها ٬ از یکدیگر اندازه گیری زاویه بین سطحهای آنهاست . بلورها به شکلهای مکعب ٬ منشور ٬ هرم و چند وجهیهای مختلف هستند و معمولا" سطحها و زاویه های هر شکلی از آنها مشابه و قرینه یکدیگرند . تبلور بلورها بر اثر تغییر فشار و دما در محلولها ٬ مواد مذاب ٬ مواد جامدو بخار بوجود می آید . مثلا" بر اثر کاهش دما بلورهای برف ٬ از ابر و بلورهای نمک طعام از آب شور دریاچه های نمکی جدا می شوند . غلظت آب این دریاچه های شور ٬ بر اثر تبخیر یا کاهش دما ٬ به حالت اشباع و فوق اشباع در می آید و بلورهای نمک از آن جدا می شود . بلورهای تشکیل دهنده سنگهای آذرین از سرد شدن ماگما ( سنگهای ذوب شده درون زمین ) به وجود می آیند . بلورهای سنگهای دگرگون مانند سنگ مرمر از تاثیر دما و فشار زیاد بر سنگهای دیگر شکل می گیرند . به فرآیند تشکیل بلورها تبلور گفته می شود . هنگامی که دما یافشار تغییر می کند و یا تبخیر روی می دهد و شرایط مناسب تبلور ایجاد می شود ٬ اتمهای مواد به یکدیگر می پیوندند . این اتمها معمولا" در اطراف ذرات موجود در محیط جمع می شوند . این ذرات هسته تبلور نامیده می شوند . هسته تبلور از ذرات ناخالص یا بلورهای خرد شده یک ماده تشکیل می شود . گاهی نیز شماری از اتمهای ماده اصلی کنار هم قرار می گیرند و هسته تبلور را می سازند . اتمهای دیگر نیز به تدریج در اطراف این هسته جمع می شوند و با آرایشی منظم در کنار یکدیگر قرار می گیرند . کوچکترین واحد ساختاری منظم هر بلور را سلول اولیه آن بلور می نامند .
دستگاههای بلورشاختی در طبیعت شکل سلول اولیه در بلور کانیهای مختلف تفاوت دارد . به طور کلی شش نوع سلول اولیه در نتیجه شش نوع بلور کانی وجود دارد . هر یک از این شش نوع بلور متعلق به یک دستگاه بلور شناختی است . دستگاههای بلور شناختی عبارتند از مکعبی ٬مربعی ٬راست لوزی ٬تک شیب ٬سه شیب ٬. شش وجهی . در دستگاه مکعبی هر سه محور ( سه جهت فضایی ) یا هم مساوی و بر هم عمود هستند مانند بلورهای نمک طعام و سولفید آهن .
دستگاه مربعی :فقط دو محور با هم مساوی هستند اما اندازه محور سوم با آنها یکی نیست . این سه محور نیز بر هم عمود هستند . در این دستگاه ساده ترین بلور به شکل منشور است که سطح قاعده آن مربع است مانند بلورهای اکسید قلع و اکسید تیتان .
دستگاه راست لوزی :محورها نا مساوی اما بر یکدیگر عمود هستند . ساده ترین بلور در این دستگاه منشوری است که قاعده آن به شکل لوزی یا مستطیل است . مانند بلورهای گوگرد و کربنات کلسیم .
دستگاه تک شیب :سه محور نابرابرند و دو تا از آنهابر هم عمودند مانند بلورهای میکا٬ تالک و گچ آبدار.
دستگاه سه شیب :سه محور نابرابرند و هیچیک بر هم عمود نیستند . در بلور ساده سه شیب همه وجه ها متوازی الاضلاع هستند . مانند بلورهای گروهی از فلدسپاتها .
دستگاه شش وجهی :چهار محور وجود دارد که طول سه محور آن برابر است . این سه محور در یک صفحه قرار دارندو با هم زاویه ١٢٠ درجه می سازند . محورچهارم عمود بر آنهاست مانند بلورهای کوارتز . در هر یک از دستگاهها ٬ بلورها را بر اساس تقارن موجود در آنها به رده هایی تقسیم می کنند . در شش دستگاه بلور شناختی ٣٢ رده بلوری تشخیص داده شده است . هنگام تشکیل بلورها ٬ اگر فضا و زمان و شرایط مناسب وجود داشته باشد بلورهای درشتی بوجود می آیند . این بلورها را بصورت تک بلور می توان مشاهده و بررسی کرد و رده و دستگاه بلور شناختی آنها را مشخص کرد . اگر شرایط مناسب نباشد ٬ بلورها به اندازه های کوچکتر و بصورت مجموعه ها و توده های ریز تشکیل می شوند . گاهی بلورها به قدری ریزهستند که نمی توان آنها را با چشم دید و برای مطالعه آنهاازذره بین ٬ میکروسکوپهای نوری و الکترونی و اشعه ایکس استفاده می شود .
مقدمه با نگاه کردن به ساختار داخلی بلورها ، دانشمندان امروزه میدانند که بلورها به این دلیل همیشه شکلهای منظم و قابل شناسلیی دارند که اتمهای داخل آنها همیشه به شکل الگوهای مشخصی که شبکه نام دارند در کنار یکدیگر قرار میگیرند. خواص یک بلور به شبکه آن بستگی دارد. به عنوان مثال الماس به این دلیل بسیار سخت است که اتمهای آن با پیوندهای بسیار قوی به هم متصل شدهاند و یک شبکه مستحکم را بوجود آوردهاند. دانشمندان شبکه بلورها را با استفاده از اشعه ایکس مطالعه میکنند. این مطالعات آشکار ساخته است که همه بلورها را میتوان فقط به هفت ساختار پایه طبقه بندی کرد، که با ساختار شبکه هر بلور تعیین میشود.
تاریخچه در پی کشف پراش اشعههای ایکس توسط رونتگن و انتشار یک رشته محاسبات و پیشبینیهای ساده و موفقیت آمیز در مورد ویژگیهای بلورین ، بررسی ساختارهای بلوری بصورت دقیقتر شروع گردید. ناظرهای اولیه با توجه به نظم شکل خارجی بلورها به این نتیجه رسیدند که بلورها از تکرار منظم سنگ بناهای همانند بوجود میآیند. زمانی که بلوری در شرایط محیطی ثابت رشد میکند، شکل آن در حین رشد تغییر نمیکند، گویی سنگ بناهای همانند بطور پیوسته به آن افزوده میشوند. این سنگ بناها ، اتمها یا گروههایی از اتمها هستند، که بلور یک آرایه متناوب سه بعدی از اتمهاست. این موضوع با این کشف کانی شناسان در قرن هیجدهم که اعداد شاخص جهتهای تمام وجوه بلور اعداد درستند، آشکار شد.
آزمایش ساده یک لیوان معمولی برداشته و آن را از آب پر کنید. حال مقداری شکر در داخل لیوان ریخته و آن را با قاشق به هم بزنید، تا شکر کاملا در آب حل گردد. این عمل را تا جایی ادامه بدهید که دیگر شکر اضافه شده به آب لیوان در آن حل نشود و در لیوان ته نشین گردد. چنین محلولی را اصطلاحا محلول اشباع شده آب و شکر میگویند. حال یک دانه حبه قند را که قسمتی از آن شکسته شده است و بصورت مکعب کامل نمیباشد، انتخاب کنید. حال حبه قند را بوسیله یک تکه نخ بسته و در داخل لیوان آویزان کنید. بعد از چند روز ملاحظه میکنید که قسمت شکسته شده حبه قند کاملا ترمیم یافته و حبه قند بصورت مکعب کامل در آمده است. این آزمایش نمونه بسیار ساده از رشد بلور است.
ساختار کلی بلور ایده آل از تکرار بی پایان واحدهای ساختاری همانند در فضا بوجود میآید. در سادهترین بلورها ، مانند مس ، نقره ، آهن و فلزات قلیایی ، این واحدهای ساختاری یک تک اتم است. در اکثر مواد واحد ساختاری شامل چندین اتم یا ملکول است. در بلورهای معدنی این تعداد تا حدود 100 و در بلورهای پروتئین به 10000 میرسد. ساختار تمام بلورها بر حسب شبکهای که به هر نقطه آن گروهی از اتمها متصل هستند، توصیف میگردد، این گروه اتمها را پایه میگویند، پایه در فضا تکرار میشود تا ساختار بلور را تشکیل دهد.
ساختار بلوری غیر ایده آل از نظر بلورنگاران کلاسیک ، بلور ایدهآل از تکرار دورهای واحدهای یکسان در فضا شکل میگیرد. ولی هیچ دلیل عمومی وجود ندارد که بلور ایدهآل حالت مینیمم انرژی اتمها در صفر مطلق باشد. در طبیعت ساختارهای بسیاری وجود دارند که با آنکه منظم هستند، کاملا دوره نیستند. نظر ایدهآل بلورنگاران لزوما یک قانون طبیعت نیست. بعضی از ساختارهای غیر دورهای ممکن است فقط فرا پایدار باشند و طول عمر بسیار درازی داشته باشند.
انوع ساختار بلوری انواع مختلف ساختارهای بلوری وجود دارند که چند مورد از ساختارهای بلوری ساده و مورد توجه همگانی عبارتند از:
بلور مکعبی مرکز سطحی (fcc) : در این حالت سلول یاخته بسیط ، لوزی رخ است. بردارهای انتقال بسیط نقطه شبکه واقع در مبدا را به نقاط شبکه واقع در مراکز وجوه وصل میکنند.
بلور مکعبی مرکز حجمی (bcc) : در این حالت یاخته بسیط لوزی رخی است که هر ضلع آن برابر است و زاویه بین اضلاع مجاور است.
بلور کلرید سدیم Nacl : در این حالت پایه شامل یک اتم Na و یک اتم Cl است که به اندازه نصف تعداد اصلی مکعب یکه از هم فاصله دارند.
بلور کلرید سزیم CsCl : در این حالت در هر یاخته بسیط یک مولکول وجود دارد. هر اتم در مرکز مکعبی متشکل از اتمهای نوع مخالف قرار دارد.
ساختار بلوری تنگ پکیده شش گوش (hcp) : در این ساختار مکانهای اتمی یک شبکه فضایی را بوجود نمیآورند. شبکه فضایی یک شش گوشی ساده است که به هر نقطه شبکه آن پایهای با دو اتم یکسان مربوط میشود.
ساختار الماسی : در این حالت شبکه فضایی fcc است. این ساختار نتیجه پیوند کووالانسی راستایی است.
ساختار مکعبی سولفید روی ZnS : ساختار الماس را میتوان بصورت دو ساختار fcc که نسبت به یکدیگر به اندازه یک چهارم قطر اصلی جابجا شدهاند، در نظر گرفت. ساختار مکعبی سولفید روی از قرار دادن اتمهای Zn روی یک شبکه fcc و اتمهای S رویی شبکه fcc دیگر نتیجه میشود.
ساختار شش گوشی سولفید روی (و ورلستاین): اگر فقط اتمهای همسایه اول را در نظر بگیرید، نمیتوان بین دو حالت ZnS مکعبی و شش گوشی فرق گذاشت. اما اگر همسایههای دوم را در نظر بگیریم میتوان این دو حالت را از هم تمییز داد.
علت مطالعه ساختارهای بلوری از آنجا که بیشترقطعات الکترونیکی مانند دیود ، ترانزیستور و ... از بلورها ساخته میشود. همچنین به دلیل گسترش روز افزون وسایل الکترونیکی و توجه بیش از حد به ساختن ریزتراشههای کامپیوتری با ابعاد بسیار کم ، توجه فوق العاده به سمت بلور شناسی و مطالعه ساختارهای بلوری شده است. و دانشمندان مختلف در سطح جهان مطالعات وسیعی را در این زمینه انجام میدهند، که از آن جمله میتوان به فعالیتهای انجمن نانوتکنولوژی اشاره کرد.
خواص بلور ها مقدمه در بلورها پراکندگی و فاصله اجزا ٬ دارای نظم هندسی ویژهای است که معمولا" در تمام جهتها یکسان نیست. برخلاف بلورها در جامدهای بی شکل یا غیر بلورین پراکندگی و فاصله اجزای سازنده آنها در همه جهتها یکسان است. از اینرو بعضی از خواص فیزیکی جامدهای غیر بلورین ٬ مانند رسانایی گرمایی ٬ انتشار نور و رسانایی الکتریکی نیز در همه جهتها یکسان است. به این جامدهای غیر بلورین همسانگرد (ایزوتروپ) میگویند. چون خواص فیزیکی بیشتر جامدهای بلورین در جهتهای مختلف متفاوت است به آنها ناهمسانگرد میگویند. تنها بلورهایی که در دستگاه مکعبی متبلور میشوند مانند اجسام غیر بلورین عمل میکنند، چون در سه جهت فضایی دارای ابعاد مساوی هستند. کاربرد ناهمسانگردی پدیده ناهمسانگردی سبب پیدایش خواصی در بلورها میشود که کاربردهای مختلف و مهمی در صنعت دارند. مثلا" اگر بلورهایی مانند کوارتز و یا تورمالین را از دو طرف بکشیم و یا فشار دهیم در جهت عمود بر فشار یا کشش دارای بار الکتریکی مخالف یکدیگر میشوند. اگر جهت این فشار یا کشش را عوض کنیم نوع بار الکتریکی تغییر میکند، به این پدیده پیزوالکتریک میگویند. گرما در بعضی از بلورها الکتریسته ایجاد میکند و سبب میشود یک سوی آنها بار مثبت و سوی مقابل بار منفی بیابد. در نتیجه میان این دو سو اختلاف پتانسیل الکتریکی بوجود میآید. همچنین اگر به این بلور جریان الکتریکی متناوب وصل کنیم، بلورها به تناوب منبسط و منقبض میشوند و بر اثر ارتعاش ٬ صوت تولید میکنند. از این خاصیت برای تولید صوت ٬ ماورای صوت ٬ نوسانهای الکتریکی ٬ ساختن میکروفونهای بلوری و سوزن گرامافون استفاده میشود. خواص نیم رسانایی بعضی از بلورها مانند بلور عنصرهای ژرمانیم ٬ سیلیسیم و کربن خاصیت نیم رسانایی دارند و تا اندازهای جریان الکتریکی را از خود عبور میدهند. اگر بلورهای نیم رسانا را گرما دهیم و یا در مسیر تابش نور قرار دهیم٬ مقاومت الکتریکی آنها کم میشود و الکتریسیته را بهتر عبور میدهد. نیم رساناها در صنایع الکترونیک و مخابرات بصورت دیود و ترانزیستور و قطعههای دیگر الکترونیکی بکار میروند. دیود یا یکسو کننده از دو قطعه بلور نیمه رسانا ساخته میشود و برای یکسو کردن جریانهای متناوب بکار میرود. ترانزیستور از سه قطعه بلور نیم رسانا تشکیل میشود و برای تقویت جریانهای ضعیف و یکسو کردن جریان متناوب بکار میرود. دیودها و ترانزیستورها از قسمتهای اصلی گیرندهها و فرستندههای رادیو و تلویزیون هستند. پدیده دو شکستی بعضی از بلورها نور را به دو دسته پرتو تقسیم میکنند، بر اثر این پدیده در کانیهای شفاف ٬ مانند کربنات کلسیم شکست مضاعف ایجاد میشود. اگر نوشتهای را زیر کربنات کلسیم قرار دهیم بصورت دو نوشته دیده میشود. بعضی از بلورها خاصیت جذب انتخابی دارند. مانند بلور تورمالین که پرتوهای نور را به دو دسته تقسیم میکند. یک دسته آنها را جذب میکند و دسته دیگر را از خود عبور میدهد. از این خاصیت برای ساختن فیلمها و عدسیهای قطبنده (پلاریزان) و برای کاهش شدت نور چراغهای اتومبیل استفاده میشود. عدسیهای قطبنده را در ساختن ابزارهای نوری مانند میکروسکوپهای قطبنده (پلاریزان) را از ورقه نازک پولاروید (ورقه شفاف و نازک نیترات سلولز) میپوشانند. خواص ساختاری بعضی از ویژگیهای بلورها به نوع و موقعیت پیوند بین مولکولهای آنها بستگی دارد. مثلا" هر چه پیوند اجزای یک بلور قویتر باشد نقطه ذوب آن بالاتر و سختی و مقاومت آن بیشتر است، مانند بلورهای الماس و گرافیت که از نظر ترکیب شیمیایی یکسان هستند و هر دو از کربن تشکیل شدهاند، اما به دلیل تفاوت در پیوند شیمیایی میان اتمهای آنها سختی و مقاومت گرافیت کم ، اما سختی و مقاومت الماس بسیار زیاد است. بعضی از بلورها به سبب شکل پیوندهای داخلی ٬ در امتدادهای معینی به آسانی میشکنند، مانند بلور نمک طعام و بعضی به آسانی ورقه ورقه میشوند، مانندبلورهای میکا. از خاصیت سختی و مقاومت بلورها در ساختن انواع کاغذها و تیغههای سمباده و همچنین در ساعت سازی استفاده میکنند.
بلور شناسی نگاه اجمالی بلور شناسی ، علم مطالعه بلورهاست. با ارائه روشی برای توضیح چگونگی تعیین خواص فیزیکی ماده از روی سطح آن ، یعنی اصل تقارن بلور شناسی بصورت علمی مستقل در آمد. در دهه 1880 ، فیزیکدانان شواهد کافی گرد آورده بودند که پدیدههای مختلفی از قبیل در شکستگی ، انبساط گرمایی ، وقف الکتریسیته و پیزو الکتریسیته را باید با استفاده از شکل بلور توضیح داد. برای مطالعه بلورها روشهای مختلفی وجود دارد که از مهمترین آنها بلور شناسی توسط اشعه ایکس و روشهای پراش الکترون. سیر تحولی و رشد مطالعه بلورها به دوران یونانیها و رومیها و مطالعات کوارتزهای گوناگون ، توسط ننوفراستو و پلینیو ، باز میگردد. در سده هفدهم نخستین تلاشها برای توصیف نظم ساختاری بلورها به عمل آمد. رابرت هوک اظهار داشت که مشکل کوارتز را با فرض این که کوارتز از آرایش تناوبی کرههایی تشکیل شده باشد، میتوان توضیح داد. کریستیان هویگنس به منظور توصیف پدیده دو شکستی نور ، فرض کرد که کلسیت از آرایش تناوبی بیضیهای دوار تشکیل شده است. در سال 1784 ، ژنه ژوست هادی این فرض را مطح کرد که در بلورها مولکولها در گروههایی به شکل متوازی السطوح قرار گرفتهاند. در آرایش فضایی این گروهها میتواند شکل بلوری ماکروسکوپیکی مشاهده شده را توضیح دهد. در سال 1827 اوگوست کوشی معادله مربوط به کشسانی را بدست آورد و با این مطالعات و با استفاده از بیست و یک پارامتر توانست شرح دهد، چگونه جسم جامد تحت اثر کنش خارجی معلوم کرنش میکند. او به مطالعات خود ادامه داد و دریافت که برای توصیف بلورها با توجه به طبیعت شبکهای آنها به پارامترهای کمتری نیاز است. پنج سال بعد توانست ارنست نویمن این نتیجهها را برابر مطالعه برهمکنش میان نورد ماده بر اساس مکانیک بکار برد. او فرض کرد که نور از ذرات خردی درست شده است. دانشجوی وی والدر سار فوگست که بعدها استاد دانشگاه کوتینگتون شد، نخستین کسی بود که تمام اطلاعات و دستاوردهای مربوط به ارتباط میان خواص فیزیکی و ساختار بلورها را در تناوبی گرد آورد. بلورشناسی نوین در سال 1912 ، بلورشناسی نوین متولد یافت. در آن سال ماکس و گروهش تصویری از پراش پرتوهای ایکس توسط بلور 3ns بدست آوردند. این آزمایشها سرشت موجی پرتوهای ایکس را ، که ویلهم کنراد رونتگن در اواخر سده نوزدهم کشف کرده بود و همچنین آرایش تناوبی خوشههای اتمها را در دوران بلور به اثبات رساند. ویلیام لارش براک و پدرش ، ویلیام هنری براگ در همین زمینه به پژوهش پرداختند و معادله مشهور زیر را بدست آوردند: 2sinӨ = nλ که در آن d فاضله میان صفحهای خانواده معینی از صفحههای بلوری ، n که مرتبه بازتاب نامیده می شود، عدد طبیعی λ طول موج ایکس مورد استفاده و Ө زاویه فرود و زاویه بازتاب باریکه است. این معادله میگوید که کدام زاویه برای بازتاب با طول موج و خانواده صفحههای خاص مناسب است، بازتابهایی که از لحاظ هندسی مجازند در طبیعت یافت میشوند. بلور شناسی با پرتو ایکس اگر نمونهای از تک بلور را با استفاده از پرتوهای سفید ایکس ، پرتوهایی که نه یک طول موج ، بلکه گسترهای از طول موجها را در بردارد مورد مطالعه قرار دهیم. نقش خون لاوه بدست میآید تحت این شرایط در معادله 2dsinӨ = nλ میتواند مقادیری زیاد داشته باشد. اما Ө زاویهای میان پرتو فرودی و صفحه ، برای یک خانواده صفحات خاص مقداری ثابت است. معمولا طول موجی مانند λ وجود دارد که در معادله براگ صدق میکنند و بازتاب رخ میدهد. اگر نمونهای را با فیلم عکاسی یا آشکارسازی جدید دیگری احاطه کنیم. در نقاط مختلف روی فیلم لکههایی بدست می آوردیم که به پرتوهای بازتابیده از خانوادههای مختلف صفحات بلور مربوط میشوند. با پردازش این دادهها به طریق ریاضی به آنچه نقش پراشی را بوجود میآورد میتوان پی برد. در نتیجه ، ساختار میکروسکوپی بلور را معین میکند، یعنی میتوان فهمید شبکه بلوری این ساختار چگونه است و چه اتمهایی در تلاقی شبکهای قرار دارند. روش پودری برای مطالعه بلور شناسی توسط اشعه ایکس روشهای استاندارد دیگری هم وجود دارند که در این میان روش پودر از همه رایجتر است. در روش پودر بجای تک بعدی از نمونهای استفاده میشود که بصورت بلورهای کوچکی به ابعاد 1µm یا کمتر خرده شده است. در این روش باریکه تک فام از پرتوهای ایکس به نمونه تابیده میشود. و در این حال برای هر خانواده خاصی از صفحات تعداد زیادی بلورک با سمتگیری مناسب پیدا میشوند که بازتاب براگ فرودی است. اما تند چتری که هر تکه از پارچه آن با دسته چتر زاویهای یکسان میسازند. باریکههای بازتابیده روی مخروطی قرار میگیرند که گشودگی آن دو برابر گشودگی مخروط قبلی است. زیرا باریکه بازتابیده نسبت به باریکه اولیه زاویه 2Ө میسازد و این در حالی است که زاویه بین صفحه و باریکی اولیه برابر Ө است. اگر فیلم عکاسی را در راه باریکه خروجی قرار دهیم، از تلاقی مخروط اخیر با صفحه عکاسی یک دایره بدست میآید: فیلم عکاسی را معمولا به شکل نوار باریک دایرهای در میآوردند و آنرا روی صفحهای که شامل باریکه خروجی است قرار میدهیم. فیلم را سوراخ میکنند تا باریکه بتواند به نمونه برسد. از تلاقی مخروطهای بازتابشی مربوط به صفحههای مختلف بلور فیلم نقش پراشی خطی بدست میآید. بلور شناسی به روش پراش الکترون در آغاز دهه 1990 روشهای جدیدی پیدا شدند که مشاهده مستقیم سطحهای بلورین را امکان میسازند. درک تغییرات ریخت شناسی که هنگام رویاندن بلور برای کاربردهای الکترونیک روی میدهند. با استفاده از پراش الکترون بجای پرتو ایکس و تحت زاویهای کم از سطح بلورها حاصل شده است. با استفاده از میکروسکوپ تونلی روبشی برای نخستین بار ، امکان مشاهده مستقیم ساختار شبکهای بلورها از طریق مشاهده اتم منفرد فراهم شد.
رشد بلور دیدکلی پیشرفت تکنولوژی قطعات حالت جامد نه تنها به توسعه مفاهیم قطعات الکترونیکی بلکه به بهبود مواد نیز وابسته بوده است. شرایط رشد بلورهای نیم رسانا که برای ساخت قطعات الکترونیک استفاده میشود، بسیار دقیقتر و مشکلتر از سایر مواد است. علاوه بر این که نیم رساناها باید به صورت تک بلورهای بزرگ در دسترس باشند، باید خلوص آنها نیز در محدوده بسیار ظریفی کنترل شود. مثلا تراکم بیشتر ناخالصیهای مورد استفاده در بلورهای سیلیسیوم فعلی از یک قسمت در ده میلیارد کمتر است. چنین درجاتی از خلوص ، مستلزم دقت بسیار در استفاده و بکارگیری مواد در هر مرحله از فرآیند ساخت است. تاریخچه رشد سیلیسیوم تک بلور اولین بار در آغاز و میانه دهه 1950 انجام گرفت که هم اکنون نیز در ساخت مدارهای مجتمع از آن استفاده میشود. روشهای رشد بلور رشد از مذاب یک روش متداول برای رشد تک بلورها ، سرد کردن انتخابی ماده مذاب است به گونهای که انجماد در راستای یک جهت بلوری خاص انجام میپذیرد. یک مثال ظرفی از جنس سیلیکا (کوارتز شیشهای) در نظر بگیرید که دارای ژرمانیوم (Ge) مذاب است و میتوان آن را طوری از کوره بیرون آورد که انجماد از یک انتها شروع شده به تدریج تا انتهای دیگر پیش رود. با قرار دادن یک دانه بلوری کوچک در نقطه شروع انجماد میتوان کیفیت رشد بلور را بالا برد. شکل بلور بدست آمده توسط ظرف ذوب تعیین میشود. ژرمانیوم ، گالیم آرسنیک (GaAs) و دیگر بلورهای نیم رسانا اغلب با این روش که معمولا روش بریجمن (Bridgman) افقی نامیده میشود، رشد داده میشوند. معایب رشد بلور در ظرف ذوب در این روش ماده مذاب با دیوارهای ظرف تماس پیدا میکند و در نتیجه در هنگام انجماد تنشهایی ایجاد میشود که بلور را از حالت ساختار شبکهای کامل خارج میسازد. این نکته بویژه در مورد Si که دارای نقطه ذوب بالایی بوده و تمایل به چسبیدن به مواد مذاب را دارد، مشکل جدی است. روش جایگزین یک روش جایگزین ، کشیدن بلور از مذاب در هنگام رشد آن است. در این روش یک دانه بلوری در داخل ماده مذاب قرار داده شده و به آهستگی بالا کشیده میشود و به بلور امکان رشد بر روی دانه را میدهد. معمولا در هنگام رشد ، بلور به آهستگی چرخانده میشود تا علاوه بر هم زدن ملایم مذاب از هر گونه تغییرات دما که منجر به انجماد غیر همگن میشود، متوسط گیری کند. این روش ، روش چوکرالسکی (Czochoralski) نامیده میشود. پالایش ناحیهای و رشد ناحیه شناور استفاده از ناحیه مذاب متحرک به خصوص وقتی که رفت و برگشتهای متعددی در راستای شمش انجام میپذیرد، موجب خلوص قابل توجهی در ماده اولیه میشود. این فرایند پالایش ناحیهای نامیده میشود. تکنیکهای متداول برای ذوب شمش عبارتند از : تابش گرما از یک گرماده مقاومتی ، گرمایش القایی و گرمایش بوسیله بمباران الکترونی در فصل مشترک مایع و جامد که در حال انجماد است. توزیع خاصی از ناخالصیها بین دو فاز وجود خواهد داشت، کمیت مهمی که این ویژگی را مشخص میکند، ضریب توزیع Distribution Coefficient است که به صورت نسبت تراکم ناخالصی در جامد به تراکم آن در مایع در حالت تعادل تعریف میشود. ضریب توزیع تابعی از ماده ، ناخالصی دمای مرز مشترک بین جامد و مایع و سرعت رشد است. اگر مرورهای متعددی صورت گیرد، طول بیشتری از شمش خالص شده و پس از مرورهای متعدد اکثر ناخالصیها به انتهای شمش کشیده میشود که میتوان آن را برید و جدا کرد و در نتیجه یک بلور با خلوص خیلی زیاد باقی میماند. ضریب توزیع که روند بالایش ناحیهای را کنترل میکند، در هر گونه رشد از مذاب نیز اهمیت دارد.
|
+
نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 10:46 توسط محمد-زمانی ت
|
کانی ها |
 بلورشناسی : تری کلینیک . خواص فیزیکی : رخ کامل . 5=H موازی کشیسدگی و 7 در جهت عمود بر آن . 3.66-3.55=G . جلا شیشه ای تا مرواریدی . رنگ به طور معمول آبی که به سمت مرکز بلور تیره تر می شود . گاهی نیز سفید ، خاکستری یا سبز . سیماهای تشخیصی : با بلور های تیغی ، رخ خوب ، رنگ آبی و تفاوت سختی در جهت های مختلف مشخص می شود . رخداد : کیانیت به طور شاخص حاصل دگرگونی ناحیه ای سنگهای پلیتی بوده و اغلب با گارنت ، استارولیت و کرندوم همراه است . کاربرد : از کیانیت مانند آندالوزیت در ساخت شمع اتومبیل و چینی های بسیار دیر گداز استفاده می شود . بلور های شفاف آن استفاده گوهری دارد . نام : از واژه یونانی kyanos به معنی آبی . سیلیمانیت (Al2Si2O5) : بلور شناسی : ارتورومبیک . خواص فیزیکی : رخ کامل . 6-7=H و 3.23=G . جلا شیشه ای . رنگ قهوه ای ، سبز کمرنگ ، سفید . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : به وسیله بلور های باریک با رخ یک جهتی شناخته می شود . رخداد : سیلیمانیت به صورت یک سازای سنگهای رسی دگرگون شده دما بالا ظاهر می شود . در سنگهای دگرگون شده همبری ممکن است در گنایسهای سیلیمانیت – کردیریت یا هورنفلسهای سیلیمانیت – بیوتیت یافت می شود . نام : به افتخار بنیامین سلیمان ، استاد شیمی دانشگاه ییل . گونه های مشابه : مولیت با ترکیب نا استوکیومتری تقریبی Al6Si3O15 ، کانی کمیاب اما رایجی در سیستمهای مصنوعی Al2O3-SiO2 در دماهای بالاست . دومرتیریت با ترکیب Al7O3(BO3)(SiO4)3 در تهیه چینی با کیفیت بالا بکار می رفته است . آندالوزیت ( Al2Si2O5) : بلور شناسی : ارتورومبیک . خواص فیزیکی : رخ خوب . 7.5=H 3.20-3.16=G . جلا شیشه ای . رنگ سرخ گوشتی ، قهوه ای مایل به سرخ زیتونی . سیماهای تشخیصی : با منشور های تقریبا مربعی و سختی خود مشخص می شود . کیاستولیت به اسانی به وسیله میانبارهای ارایش یافته متقارن شناخته می شود . دگرسانی : ریخت نماهای مسکوویت ریز دانه در قالب آندالوزیت رایج است . رخداد : آندالوزیت به طور مشخص در هاله های همبری توده های نفوذی در سنگهای رسی شکل می گیرد . که در آنها به طور معمول با کردیریت همزیست است . آندالوزیت را می توان همراه با کیانیت یا سیلیمانیت یا هر دو در سرزمین های دگرگون شده ناحیه ای یافت . کاربرد : آندالوزیت به مقادیر زیاد کالیفرنیا استخراج شده و در ساخت شمع اتومبیل و دیگر چینی های بسیار دیر گداز استفاده می شود . از گونه های شفاف آن به عنوان یک گوهر سنگ استفاده می شود . نام : از آندالوزیا ، استانی در اسپانیا . استارولیت (Fe2Al9O6(SiO4)4(O,OH)2) بلور شناسی : منوکلینیک . خواص فیزیکی: 7.5-7=H و 3.65-3.75=G . جلا صمغی تا شیشه ای در سطوح تازه ؛ کدر تا خاکی در صورت دگرسانی یا ناخالصی . سیماهای تشخیصی : به وسیله بلور ها و دوقلوهای مشخصه خود شناخته شده و از آندالوزیت توسط منشور هایی با انتهایی تقریبا گرد متمایز می شود . رخداد : استارولیت ضمن دگرگونی ناحیه ای سنگهای غنی از آلومینیم تشکیل شده و در شیست ها و گنایسها یافت می شود . اغلب در سنگهای دگرگونی درجه بالا ، با گارنت آلماندین و کیانیت همراه است . ممکن است با سوگیری موازی ، بر روی کیانیت رشد کند . در سنگهای دگرگونی درجه های پایین تر ، ممکن است با کنلریتویید یافت شود . به معمول ، به عنوان یک کانی شاخص در سنگهای دگرگونی درجه متوسط از ان استفاده می شود . کاربرد : در کارولینای شمالی ، دوقلوهای عمود با نام «سنگ فرشته» بعنوان طلسم فروخته می شود . اما بیشتر دوقلوهای عرضه شده برای فروش ، نمونه های تقلبی بوده که از سنگ دانه ریز بریده و رنگ شده است . نام : از واژه یونانی stauros به معنی صلیب و به دلیل دوقلوهای صلیبی شکل ان . شیلیت (CaWO4) : بلور شناسی : تتراگونال . خواص فیزیکی : رخ آشکار . 4.5-5=H و 5.96.1=G . جلا شیشه ای تا الماسی ، رنگ سفید ، زرد ، سبز ، قهوه ای ، نیم شفاف سیماهای تشخیصی : با گرانی ویژه بالا ، شکل بلوری و فلوئورسانی در نور فرابنفش کوتاه شناخته می شود . برای تشخیص دقیق می توان از ازمونهای تنگستن استفاده کرد. رخداد : شیلیت در پگماتیت گرانیت ها ، ذخایر دگرگونی همبری و رگه های گرمابی دما بالا با سنگهای گرانیتی یافت می شود . با کاستیریت ، توپاز ، فلوریت ، آپاتیت ، مولیبدنیت و ولفرامیت همراه است . کاربرد : کانسنگ تنگستن . ولفرامیت بیشتر تولید تنگستن جهان را تشکیل می دهد اما شیلیت در ایالات متحده اهمیت بیشتری دارد . بلور های شفاف ان را به صورت گوهر های وجه دار برش داد . نام : از نام کا. دبلیو. شیل . کاشف تنگستن . ولفرامیت ((Fe,Mn)WO4) : بلور شناسی : منوکلینیک . خواص فیزیکی : رخ کامل . 4.5-4=H و 7-7.5=G که با افزایش Fe بیشتر می شود . جلا نیم فلزی تا صمغی . رنگ سیاه در فربریت تا قهوه ای در هوبنریت . رنگ خاکه از تقریبا سیاه تا قهوه ای . سیماهای تشخیصی : رنگ تیره ، رخ کامل در یک جهت و گرانی ویژه بالا ، ولفرامیت را از دیگر کانی های متمایز می سازد . رخداد : ولفرامیت یک کانی نسبتا کمیاب است که معمولا در پگماتیتها و رگه های دما بالای کوارتز همراه با گرانتیها و در موارد کمتری در رگه های سولفیدی یافت می شود . کانی هایی که به طور معمول با آن همراهند ، عبارتند از کاستیریت ، پیریت ، گالن ، اسفالریت و آرسنوپیریت . در بعضی رگه ها ، ممکن است ولفرامیت تنها کانی فلزی موجود باشد . کاربرد : کانسنگ اصلی تنگستن . تنگستن به عنوان فلز سخت کننده و در تهیه فولاد برای وسایل پر سرعت ، شیرها ، فنر ها، اسکنه ، سوهان و غیره به کار می رود . به دلیل نقطه ذوب بالایی که دارد برای کاهیدن فلز به فرایند شیمیایی خاصی نیاز است . نام : نام ولفرامیت از واژه ای قدیمی با منشا آلمانی گرفته شده است . ژیپس (CaSO4.2H2O) : بلورشناسی : منوکلینیک . خواص فیزیکی : 2=H و 2.32=G . جلا معمولا شیشه ای . گاهی مرواریدی و ابریشمی . رنگ بیرنگ ، سفید ، خاکستری ، سایه های گوناگون زرد ، سرخ ، قهوه ای حاصل ناخالصی است . شفاف تا نیم شفاف . ساتین اسپار ژیپس رشته ای با جلای ابریشمی است ، آلاباستر نوع توده ای ریز دانه ان است . سلنیت نوعی است که پولکهای رخ بزرگ بی رنگ و شفافی ایجاد می کند . سیماهای تشخیصی : با نرمی و سه رخ نا برابر خود شناخته می شود . رخداد : ژیپس یک کانی رایج با گسترش زیاد در سنگ های رسوبی و اغلب به صورت لایه های ضخیم است . به فراوانی در سنگ اهک و شیل میان لایه ای شده و معمولا به صورت لایه ای در زیر لایه های سنگ نمک یافت می شود . کاربرد : ژیپس بیشتر برای تولید گچ به کار می رود . برای تهیه این ماده ، ژیپس را پودر کرده و سپس حرارت می دهند تا حدود 75% آی ان خارج شود . ژیپس در ساختن پلاسترهای غیر متحرک و سخت برای مصارف داخل ساختمان نیز به کار می رود . بعنوان تهویه کننده خاک یا «پلاستر خاک» بعنوان کود شیمیایی مورد استفاده قرار می گیرد . ژیپس کلسینه نشده بعنوان تاخیر دهنده در سیمان پرتلند به کار می رود. سااتین اسپار و آلاباستر را برش و صیقل می دهند و برای اهداف تزئینی استفاده می کنند اما کاربرد آنها به دلیل سختی کم ، محدود است . نام : از واژه یونانی معادل این کانی گرفته شده است و به ویژه برای کانی کلسینه شده است . باریت (BaSO4) : بلورشناسی : ارتورومبیک . خواص فیزیکی : رخ کامل . 3.5-3=H و 4.5=G رنگ بی رنگ ، سفید و سایه های روشنی از آبی ، زرد ، سرخ . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : توسط گرانی ویژه بالا ، رخ و بلور های مشخصه خود شناخته می شود . رخداد: باریت یک کانی رایج با گسترش زیاد است . به طور معمول به عنوان یک کانی باطله در رگه های گرمابی همراه با کانسنگ نقره ، سرب ، مس ، کبالت ، منگنز و آنتیموان و همچنین در رگه های موجود در سنگ های اهکی با کلسیت یا به صورت توده های بازمانده در رس های پوشاننده سنگ اهک ها و نیز در ماسه سنگ ها با کانسنگ های مس یافت می شود. کاربرد : بیش از 80درصد باریت تولید شده در حفاری چاه های نفت و گاز به عنوان «گل سنگین» به منظور کمک به نگه داشتن میله های حفاری و جلوگیری از فوران گاز به کار می رود . باریت منبع اصلی Ba برای صنایع شیمیایی است . نام : از واژه یونانی barys به معنای سنگین و به دلیل گرانی ویژه بالای آن . سلستیت (SrSO4) : بلور شناسی : ارتورومبیک . خواص فیزیکی : رخ کامل ، 3.5-3=H و 3.97-3.95=G . جلا شیشه ای تا مرواریدی . رنگ بیرنگ ، سفید ، گاهی آبی کمرنگ یا سرخ . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : شباهت زیادی به باریت دارد اما با گرانی ویژه پاین تر و آزمون های شیمیایی استرونسیم از آن متمایز می شود . رخداد : سلستیت معمولا به صورت افشان در سنگ اهک یا ماسه سنگ یا به صورت آشیانه ای و حاشیه حفره های این سنگها یافت می شود . با کلسیت ، دولومیت ، باریت ، ژیپس ، هالیت ، گوگرد ، فلوریت همراه است . گاهی به عنوان یک کانی باطله در رگه های سرب یافت می شود . کاربرد : در تهیه استرونسیم نتیرات برای آتش بازی و گلوله های رسام ، و دیگر نمک های استرونسیم برای پالایش چغندر قند به کار می رود . نام : از واژه caelestis به معنی آسمانی و به دلیل رنگ آبی کمرنگ آن در نخستین نمونه های کشف شده گرفته شده است . آزوریت ( Cu3(CO3)(OH)2) : بلور شناسی : منوکلینیک . خواص فیزیکی : رخ کامل . 3.5-4=H و 3.77=G . جلا شیشه ای رنگ ابی لاجوردی سیر . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : عمدتا با رنگ آبی لاجوردی و جوشش در اسید شناخته می شود . دگرسانی : ریخت نمای مالاکیت به جای آزوریت و در موارد کمتری به کوپریت دیده می شود . رخداد : فراوانی آزوریت از مالاکیت کمتر است ؛ اما منشا و همراهان یکسانی دارند . کاربرد : کانسنگ فرعی مس . نام : از رنگ آن . کربناتهای آبدار کمیاب : اوری کلسیت(Zn,Cu)5(CO3)2(OH)3 ستبز کمرنگ تا آبی و به صورت بلورهای نوک تیز ارتورومبیک .گیلوسیت Na2Ca(CO3)2 منوکلینیک و ترونا Na3(CO3)(HCO3),2H2O منوکلینیک که هر دو در رسوبات شور دریاچه ای یافت می شوند . مالاکیت ( Cu2CO3(OH)2) : بلور شناسی : منوکلینیک . خواص فیزیکی : رخ کامل ، اما کمیاب . 3.5-4=H و 4.3-3.9=G . جلا الماسی تا شیشه ای در بلور ها ؛ در انواع رشته ای اغلب ابریشمی ؛ کدر در انواع خاکی . رنگ سبز روشن . رنگ خاکه سبز کمرنگ . نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : در HCl به صورت جوشان حل می شود و محلول سبز رنگی می دهد . توسط رنگ سبز روشن و شکل خوشه ای شناخته شده و از دیگر کانیهای سبز رنگ مس متوسط جوشش در اسید تمیز داده می شود . رخداد : مالاکیت یک کانی روزاد مس با گسترش زیاد است که در بخشهای اکسیده رگه های مس همراه با آزوریت ، کوپریت ، مس ازاد ، اکسید های اهن یافت می شود.معمولا در ذخایر مس همراه با سنگ اهک ها یافت می شود . کاربرد : یک کانسنگ فرعی مس است . استفاده گسترده ای به عنوان کانی گوهری و تزئینی دارد . در سده نوزدهم ، روسیه منبع اصلی ان بود اما امروزه بیشتر ان از کنگو بدست می اید . نام : از واژه یونانی malache به دلیل رنگ سبز آن . اسمیت سونیت ( ZnCO3) : بلور شناسی : هگزاگونال . خواص فیزیکی : رخ کامل . 4.5-4=H و 4.45-4.3=G . جلا شیشه ای . رنگ معمولا قهوه ای کثیف . ممکن است بی رنگ ، سفید ، سبز ، آبی یا صورتی هم باشد . نوع زرد آن حاوی کادمیم است و اصطلاحات کانسنگ چربی بوقلمونی نامیده می شود . رنگ خاکه سفید . نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : در HCl سرد به صورت جوشان حل می شود . با جوشش خود در اسید ها ، ازمونهای روی ، سختی و گرانی ویژه بالای خود شناخته می شود . رخداد : اسمیت سونیت یک کانسنگ روی با منش روزاد است که معمولا همراه با ذخایر روی در سنگ ها آهک ها یافت می شود . با اسفالریت ، گالن ، همی مرفیت ، سروسیت ، کلسیت ، و لیمونیت همراه است . ریخت نمای ان به جای کلسیت مشاهده می شود . اسمیت سونیت در بعضی مناطق به صورت کانی نیم شفاف سبز یا ابی مایل به سبز که به مصارف تزئینی یافت می شود . کاربرد : یک کانسنگ روی است . اندکی هم کاربرد زینتی دارد . نام : به افتخار جیمز اسمیتسون که موسسه اسمیتسونین را در واشنگتن دی. سی . تاسیس کرد ، نامگذاری شده است . کانی شناسان انگلیسی قبلا به ان کالامین می گفتند. گونه های مشابه : هیدروزینیست ، Zn5(CO3)2(OH)6 ، به صورت یک کانی ثانویه در ذخایر روی یافت می شود . دولومیت (CaMg(CO3)2) : آنکریت بلورشناسی : برای دولومیت هگزاگونال ، بلورها معمولا لوزوجهی واحد و در موارد کمتری یک لوزوجهی پر شیب با یک قاعده هستند . آنکریت : بطور کلی بصورت بلورهای کامل ظاهر نمی شود اما در حالت بلوری شبیه بلورهای دولومیت است . خواص فیزیکی : رخ کامل . 3.5-4=H و 2.85=G . جلا شیشه ای . بی رنگ ، سفید ، خاکستری ، سبز ، قهوه ای یا سیاه هم باشد . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : دولومیت در HCl سرد و رقیق قطعات بزرگ آن به کندی واکنش می دهد اما فقط در HCl گرم به صورت جوشان حل می شود . رخداد : در بسیاری از نقاط جهان ، عمدتا به صورت لایه های وسیع رسوبی ، و معادل متبلور آن یعنی مرمر دولومیتی یافت می شود . نام : دولومیت به افتخار شیمیدان فرانسوی ، دولومیو و آنکریت به افتخار ام .جی . آنکر کانی شناس اتریشی . گونه های مشابه : کوتناهوریت ، CaMn(CO3)2 با دولومیت هم ساختار است . سروسیت ( PbCO3) : بلور شناسی : ارتورومبیک . خواص فیزیکی : رخ خوب ؛ 3.5-3=H و 6.58=G . جلا الماسی . رنگ بی رنگ ، سفید یا خاکستری . شفاف تا تقریبا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : با گرانی ویژه بالا ، رنگ سفید و جلای الماسی شناخته می شود . شکل بلوری و جوشش در نتیریک اسید ، ان را از انگلزیت متمایز می سازد . رخداد : سروسیت یک کانسنگ مهم روزاد سرب با گسترش زیاد است که در اثر واکنش آبهای کربناتی با گالن ایجاد می شود . با کانیهای اولیه گالن و اسفالریت و کانیهای ثانویه گوناگونی مانند انگلزیت ، پیرومرفیت ، اسمیتسونیت و لیمونیت همراه است . کاربرد : یک کانسنگ مهم سرب است . نام : از واژه لاتین به معنی سرب سفید . گونه های مشابه : فسژنیت Pb2CO3Cl2 (تتراگونال) که یک کربنات کمیاب است. منیزیت ( MgCo3) : بلور شناسی : هگزاگونال . خواص فیزیکی : رخ کامل . 3.5-5=H و3.2-3=G . جلا شیشه ای ، رنگ سفید ، خاکستری ، زرد ، قهوه ای . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : انواع رخ پذیر با گرانی ویژه بالاتر از و عدم وجود کلسیم فراوان ، از دولومیت متمایز می شوند . انواع سفید توده ای به چرت شبیه بوده و با توجه به سختی کمتر از آن متمایز می شوند . اسید سرد به ندرت بر ان اثر می کند ، اما در HCl گرم به صورت جوشان حل می شود . رخداد : منیزیت به طور معمول به صورت رگه ها و توده های نامنظم حاصل از دگرسانی سنگ های دگرگونی و آذرین غنی از Mg (سرپانتین و پریدوتیتها) و در اثر عملکرد ابهای حاوی کربنیک اسید ایجاد می شود . کاربرد : منیزیت پخته یا MgO ، منیزیتی است که در دماهای بالا کلسینه شده و حاوی کمتر از 1 درصد CO2 است و در تهیه اجر برای دیواره کوره های ذوب بکار می رود . منیزیت منبع منیزیم اکسید برای صنایع شیمیایی است و به عنوان کانسنگ فلز Mg نیز مورد استفاده قرار می گیرد ، اما در حال حاضر تمام تولید Mg از شورابها و آب دریا به دست می اید . نام : نام منیزیت از ترکیب آن گرفته شده است . کلسیت (CaCo3) : بلور شناسی : هگزاگونال . خواص فیزیکی : رخ کامل . 3=H و 2.71=G . جلا شیشه ای تا خاکی . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : ذرات ان به اسانی در HCl سرد و رقیق می جوشند . با سختی ، رخ لوزوجهی ، رنگ روشن و جلای شیشه ای خود شناخته می شود . از دولومیت با جوشش اسان قطعات درشت کلسیت در HCl سرد ، و از آراگونیت با گرانی ویژه پایین تر و رخ لوزوجهی تشخیص داده می شود . رخداد : به عنوان یک کانی سنگ ساز : کلسیت یکی از رایج ترین و گسترده ترین کانیهای سنگ ساز است . در توده های وسیع سنگهای رسوبی به عنوان یک کانی غالب یافت می شود ؛ در سنگهی اهک ها تنها کانی موجود است . کلسیت یک سازای مهم مارنهای آهکی و ماسه سنگهای آهکی است . سنگ آهک در بسیاری موارد از رسوبگذاری مواد آهکی به شکل پوسته و اسکلت جانوران دریایی ، بر روی بستر دریا و با ضخامت زیاد تشکیل می شود . بخش کمی از این سنگها از رسوبگذاری مستقیم کلسیم کربنات شکل می گیرند . مهم ترین کاربرد کلسیت در تهیه سیمان و آهک برای ملات است . کلسیت به چند شکل در صنایع ساختمانی به کار می رود . سنگ آهک و مرمر به صورت سنگهای ساختمانی ، هم در ساختمان و هم در نمای بیرونی استفاده می شود . ورقه های صیقلی تراورتن و اونیکس مکزیکی بطور معمول ، به عنوان سنگ نما برای درون ساختمان بکار می رود . ایسلند اسپار که نام خود را از ایسلند گرفته ، ارزش زیادی در ابزارهای نوری دارد و معروفترین کاربرد آن پیش از استفاده از صفحه های پلاروید ، به شکل منشور نیکول برای ایجاد نور قطبیده بود . نام : از واژه لاتین کالکس به معنی آهک سوخته . فلوریت ( CaF2) : بلور شناسی : ایزومتریک . خواص فیزیکی : رخ کامل . 4=H و 3.18=G . شفاف تا نیم شفاف . جلا شیشه ای رنگ تغییرات زیادی دارد ، در بیشتر موارد سبز روشن زرد ، سبز مایل به آبی ، یا ارغوانی ؛ گاهی بیرنگ ، سفید ، سرخ ، ابی قهوه ای . سیماهای تشخیصی : معمولا توسط بلور های مکعبی و رخ هشت وجهی ؛ جلای شیشه ای و رنگهای زیبا و خط برداشتن با یک چاقو شناخته می شود . رخداد : فلوریت یک کانی رایج با گسترش زیاد است . معمولا در رگه های گرمابی بعنوان کانی اصلی با یک کانی باطله همراه با کانسنگ های فلزی ، بویژه کانسنگ های سرب و نقره یافت می شود . در حفره های دو لومیت ها و سنگهای اهک ها رایج بوده و به عنوان یک کانی فرعی کم اهمیت در سنگ های اذرین مختلف و پگماتیت ها دیده می شود . با کانی های بسیاری همراه است از جمله : کلسیت ، دولومیت ، ژیپس ، سیلسیت ، باریت ، کوارتز ريال گالن ، اسفالریت ، کاسیتریت ، توپار ، تورمالین و آپاتیت . کاربرد : بیشتر فلوریت تولید شده ، در صنایع شیمیایی غالبا در تهیه فلوریدریک اسید و و به عنوان کمک ذوب در فولاد سازی بکار می رود . استفاده های دیگر ان در تهیه شیشه ، پشم شیشه ، سفالگری و لعاب است . نام : از واژه لاتین fluere به معنی جریان یافتن ، چرا که بسیار اسانتر از کانیهای دیگری که با انها اشتباه می شد . ذوب می شود . هالیت (NaCl) : بلور شناسی : ارتوروبیک . خواص فیزیکی : رخ کامل . 2.5=H و 2.16=G . جلا شفاف تا نیم شفاف . رنگ بیرنگ یا سفید ، یا در صورت ناخالصی با سایه های از زرد ، سرخ ، ابی ، ارغوانی . مزه شوره . سیماهای تشخیصی: با رخ مکعبی و مزه خود شناخته شده و سیلویت توسط مزه تلخ از ان متمایز می شود . رخداد : هالیت کانی رایجی است که اغلب به صورت لایه های وسیع و توده های نامنظم که در اثر تبخیر همراه با ژیپس ، سیلویت ، انیدریت ، کلسیت ، رسوب کرده اند یافت میشود . هالیت در اب چشمه های شور ، دریاچه های شور و اقیانوس ها به صورت حل شده است . کاربرد : بیشترین استفاده هالیت در صنایع شیمیایی بعنوان منبع سدیم و کلر برای تهیه کلریدریک اسید و تعداد زیادی از ترکیب های سدیم است . نمک به حالت طبیعی ، به طور گسترده ای در دباغی پوست ، در کود های شیمیایی ، برای نگهداری غذاها ، در نمک پاشی بزرگراه ها و بعنوان یک علف کش بکار می رود . نام : هالیت از واژه halos به معنب نمک گرفته شده است . ایلیمنیت ( FeTiO3) : بلور شناسی : هگزاگونال . خواص فیزیکی : 5.5-6=H و 4.7=G . جلا فلزی تا نیم فلزی . رنگ سیاه اهنی . رنگ خاکه سیاه تا سرخ مایل به قهوه ای . ممکن است بدون حرارت دادن مغناطیسی باشد . کدر . سیماهای تشخیصی : ایلیمنیت از هماتیت توسط رنگ خاکه ، و از مگنتیت به وسیله نداشتن خاصیت مغناطیسی شدید شناخته می شود . رخداد : ایلیمنیت یک کانی فرعی رایج در سنگهای اذرین است و ممکن است به صورت توده های بزرگ در گابروها ، دیوریت ها و انورتوزیت ها به صورت محصول جدایش ماگمایی همراه با مگنتیت وجود داشته باشد . کاربرد : منبع اصلی تیتانیم . بیشتر برای تولید تیتانیم دیوکسید به عنوان رنگدانه بکار می رود . به دلیل نسبت بالای قدرت به وزن مقاومت بالای تیتانیم در برابر خوردگی ، به صورت فلزی و آلیاژ ، در صنایع هواپیمایی و فضایی ، هم در بدنه و هم در موتور بکار می رود . نام : از کوه های ایلمن جمهوری روسیه . گونه های مشابه : پروفسکیت CaTiO3 یک کانی تیتانیم مکعب نما است که معمولا در نفلین سینیتها و کربناتها یافت می شود . سودوبروکیت FeTiO5 و محلول جامدهایی به سمت سودوبروکیت FeTiO5 در سنگهای آذرین ، در کیمبرلیتها و در بازالت هایی که در معرض برخورد شخانه ها بوده اند ، یافت می شود . اپال (SiO2.nH2O) : بلور شناسی : توده ای ؛ اغلب خوشه ای . خواص فیزیکی : شکست صدفی . 6=H و 2.25-2=G . جلا شیشه ای ، اغلب تا حدی صمغی . رنگ بی رنگ . سفید ، سایه های کمرنگی از زرد ، سرخ ، قهوه ای ، سبز ، خاکستری و آبی . رنگهای تیره تر حاصل ناخالصی است . اغلب دارای درخشش شیری بوده و ممکن است بازی زیبای رنگها را نشان دهد . شفاف تا نیمه شفاف . سیماهای تشخیصی : از انواع ریزبلورین کوارتز به وسیله سختی و گرانی ویژه کمتر و حضور آی متمایز می شود . رخداد : اپال ممکن است توسط چشمه های ابگرم در اعماق کم ، توسط ابهای جوی ، یا به وسیله محلول های ژرف زاد دما پائین ته نشین شود . به صورت حاشیه دیواره حفره ها در سنگ ها یا به صورت پر کننده انها یافت شده و ممکن است جانشین چوب های مدفون در توف اتشفشانی شود . بزرگترین انباشتهای اپال به صورت پوسته های سیلیسی جانداران تراوش کننده سیلیس است . کاربرد : بعنوان یک گوهر . اپال بطور معمول به شکلهای گرد یا محدب تراشیده می شود . گوهرسنگهای بزرگ با کیفیت استثنایی ، ارزش بسیار زیادی دارند . دیاتومیت استفاده گسترده ای بعنوان یک ساینده ،پرکننده ، پودر فیلتر کننده و در فراورده های عایق دارد . نام : نام اپال از سانسکریت upla ریشه گرفته که به معنی گوهرسنگ یا گوهر سنگ قیمتی است . پیرولوزیت (MnO2) : بلور شناسی : تتراگونال . خواص فزیکی : رخ کامل 1-2=H و (بر روی انگشت پودر بر جای می گذارد) . سختی گونه درشت بلور آن یعنی پولیانیت ، 6تا 6.5 است . 4.75=G . رنگ و رنگ خاکه سیاه اهنی . شکست تراشه ای . کدر . سیماهای تشخیصی : با رنگ خاکه سیاه و سختی کم از دیگر کانیهای منگنز متمایز می شود . رخداد : منگنز به مقدار کم در بیشتر سنگهای بلورین وجود دارد و وقتی حل شده و از آنها خارج می شود ، می تواند به صورت کانی های گوناگون و بیشتر به صورت پیرولوزیت در مردابها ، در بستر دریاچه ها و دریاه و اقیانوس ها یافت می شود . کانسنگ های لانه ای و لایه ای منگنز در درون رسها بازمانده محصور بوده و حاصل واپاشی آهک های منگنز دار است . به صورت رگه ای همراه کوارتز و کانیهای فلزی دیگر یافت می شود . پیرولوزیت رایجترین کانسنگ منگنز است . و رخداد گسترده ای دارد . کاربرد : مهمترین کانسنگ منگنز است . منگنز به همراه اهن برای تولید الیاژهای ایپیژلایزن و فرومنگنز که در فولاد سازی بکار می روند ، استفاده می شود . برای تولید یک تن فولاد ، حدود 6 کیلوگرم منگنز بکار می رود . منگنز همچنین در الیاژهای گوناگون با مس ، روی ، آلومنیوم ، قلع و سرب نیز بکار می رود . نام : پیرولوزیت از دو واژه یونانی pyros به معنی اتش و louo به معنی شستن گرفته شده است . زیرا از نظر اکسندگی ان برای از بین بردن رنگ های حاصل از اهن از شیشه استفاده می شود . گونه های مشابه : آلاباندیت ، MnS یک کانی به نسبت کمیاب همراه با دیگر سولفید ها در رگه هاست . واد نامی است که به کانسنگ منگنز متشکل از مخلوط ناخالص اکسید های ابدار منگنز گفته می شود . هماتیت (Fe2O3) : بلور شناسی : هگزاگونال . خواص فیزیکی : تقریبا مکعبی . 6.5-5.5=H و 5.26=G . برای بلور ها . جلا در بلور های فلزی و در انواع خاکی ، کدر است . رنگ قهوه ای مایل به سرخ تا سیاه . نوع سرخ خاکی را اخرای سرخ و نوع ورقه ای و فلزی را اسپکیولاریت می نامند . رنگ خاکه سرخ روشن تا تیره که در اثر گرم کردن سیاه می شود . نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : عمدتا با رنگ خاکه سرخ مشخص خود شناخته می شود . رخداد : هماتیت گسترش زیادی در سنگهای همه زمانهای زمین شناسی داشته و فراوانترین و مهمترین کانسنگ اهن را تشکیل می دهد . ممکن است محصولات تصعیدی فعالیت های آتشفشانی تشکیل شود . کاربرد : مهم ترین کانسنگ اهن برای صنایع فولاد است . در رنگ سازی ، اخرای سرخ و پودر صیقل دهنده استفاده می شود . بلور های سیاه آن را می توان به عنوان گوهر برش داد . نام : از واژه یونانی haimatos به معنی خون (به دلیل رنگ کانی پودر شده ) گرفته شده است . کرومیت (FeCr24) : بلور شناسی : ایزومتریک . خواص فیزیکی : 5.5=H و 4.6=G . جلا فلزی تا نیمه فلزی و در بسیاری موارد قیری. رنگ سیاه اهنی تا سیاه مایل به قهوه ای . رنگ خاکه قهوه تیره . تقریبا نیمه شفاف . سیماهای تشخیصی : جلای نیم فلزی معمولا برای شناسایی کرومیت بکار می رود . رخداد : کرومیت یکی از سازاهای رایج پریدوتیتها و دیگر سنگهای اولترابازیک و سرپانتین های حاصل از انهاست . و یکی از اولین کانیهای است که ذخایر عظیم کرومیت از این نوع تفریق ماگمایی حاصل شده اند . کاربرد : کانسنک کروم است . کرومیت به دلیل ماهیت دیر گداز خود ، در اجر ها برای دیواره کوره های فلز گری بکار می رود . این اجر ها به طور معمول از کرومیت خام و زغالسنگ و گاهی نیز از کرومیت با کائولن ، بوکسیت و دیگر کانی ها تهیه می شود . گونه های مشابه : منیزیوکرومیت MgCr2O4 از نظر رخداد و ظاهر شبیه به کرومیت است . نام : نام این کانی از ترکیب شیمیایی آن گرفته شده است . مگنتیت ( Fe3O4) : بلور شناسی : ایزومتریک . خواص فیزیکی : جدایش هشت وجهی در بعضی نمونه ها . 6=H و 5.18=G . رنگ سیاه اهنی . رنگ خاکه سیاه . به شدت مغناطیسی است و می تواند به عنوان یا اهنربای طبیعی عمل کند که در این صورت به ان سنگ اهنربا می گویند . کدر . سیماهای تشخیصی : عمدتا با خاصیت مغناطیسی شدید ، رنگ سیاه و سختی خود شناخته می شود . از فرانکلینیت مغناطیسی ، به کمک رنگ خاکه تمیز داده می شود . رخداد : مگنتیت یک کانی رایج است که به صورت افشان فرعی در بیشتر سنگهای اذرین وجود دارد . در برخی از انواع سنگها از راه فرایند جدایش ماگمایی به عنوان یکی از سازاهای اصلی سنگ ، تشکیل شده و بنابراین توده های معدنی بزرگی را می سازد . این توده ها به شدت از تیتانیم غنی هستند . معمولا با سنگهای دگرگونی بلورین همراه بوده و لایه ها و عدسی های بزرگی می سازد . مگنتیت یک سازای رایج در سازند های اهن نواری رسوبی و دگرگونی پرکامبرین است و در این موارد احنمالا منشا رسوبی شیمیایی دارد . کاربرد : کانسنگ مهم آهن . نام : احتمالا از منطقه مگنزیا مقدونیه گرفته شده است . براساس افسانه از پلینی از نام چوپانی به نام مگنس گرفته شده است . این چوپان با این مشاهده که میخ های کفش و حلقه فلزی ته عصای او به سمت زمین جذب می شد ، برای نخستین بار این کانی را مونت آیدا کشف کرد . گونه های مشابه : منزیوفریت ، با ساختار اسپینلی معکوس ، یک کانی کمیاب است که عمدتا در دودخانها یافت می شود . جاکوبسیت یک اسپینل معکوس و کانی کمیاب است که در لانگبان سوئد یافت می شود . اولواسپینل ، FeTiO4 نیز با یک ساختار اسپینلی معکوس ، گاهی اوقات به صورت قطره ها و تیغه های برون رستی در مگنتیت دیده می شود . ارپیمنت (As2S3) : بلور شناسی : منوکلینیک . خواص فیزیکی : رخ کامل ، ورقه های رخ انعطاف پذیر است اما کشسان نیست . برش پذیر . 1.5-2=Hو 3.49=G . جلا صمغی اما در وجوه ، رخ مرواریدی است . رنگ زرد لیمویی . رنگ خاکه زرد کمرنگ . نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : با رنگ زرد و ساختار برگی خود شناخته می شود . از گوگرد توسط رخ کامل خود متمایز می شود . رخداد : ارپیمنت کانی کمیابی است که معمولا با رآلگار همراه بوده و در شرایط مشابهی به وجود می اید . کاربرد : در رنگ سازی و برای برداشتن موهای زائد بکار می رود . نام : از واژه لاتین Auripigmentum «رنگ طلایی» به دلیل رنگ آن و اینکه تصور می شد حاوی طلا باشد ، گرفته شده است . رآلگار (AsS) : بلور شناسی : منوکلینیک . خواص فیزیکی : رخ خوب . 1.5-2 =H و 3.48=G . برش پذیر . جلا صمغی . رنگ و رنگ خاکه سرخ تا نارنجی . شفاف تا نیم شفاف . سیماهای تشخیصی : رآلگار با رنگ سرخ ، جلای صمغی ، رنگ خاکه سرخ نارنجی و همراهی همیشگی با ارپیمنت شناخته می شود . دگرسانی : وقتی در مدت طولانی در معرض نور خورشید قرار می گیرد ، به یک پودر زرد مایل به سرخ تجزیه می شود . رخداد : رآلگار در رگه های کانسنگ های سرب ، نقره و طلا همراه با ارپیمنت ، کانهای دیگر آرسنیک و استیبنیت یافت می شود . به صورت یک محصول تصعید آتشفشانی و به صورت رسوب از چشمه های ابگرم نیز تشکیل می شود . کاربرد : رآلگار و شوره را برای ایجاد نور سفید درخشان در اتش بازی ها بکار می برند . امروزه آرسنیک سولفید مصنوعی برای این منظور بکار می رود ، که پیش از این به عنوان ماده رنگی به کار می رفت . نام : این نام از واژه عربی رهج الغار به معنای گرد معدن گرفته شده است . سینابار ( HgS) : بلور شناسی : هگزاگونال . خواص فیزیکی : رخ کامل . 2.5=H و 8.1=G . جلا الماسی در صورت خلوص ، تا خاکی کدر در صورت ناخالصی . رنگ سرخ جگری در صورت خلوص ، تا سرخ مایل به قهوه ای در صورت ناخالص بودن . رنگ خاکه سرخ . شفاف تا نیمه شفاف . سیماهای تشخیصی : ب رنگ و رنگ خاکه گلسرخی ، گرانی ویژه بالا و رخ نمود شناخته می شود . رخداد : سینابار یک کانسنگ مهم جیوه است اما فقط در چند منطقه به مقدار قابل توجه یافت می شود . به صورت اشباع شدگی و پرشدگی رگه ها در نزدیکی سنگهای آتشفشانی و چشمه های اب گرم عصر حاضر یافت شده و ظاهرا در نزدیکی سطح ، از محلول هایی احتمالا قلیایی ته نشین شده است . همراه با پیریت ، مارکازیت ، استیبنیت و سولفید های مس در باطله ای از اپال ، کلسدونی ، کوارتز ، باریت ، کلسیت و فلوریت یافت می شود . کاربرد : تنها منبع مهم جیوه است . استفاده های اصلی جیوه در دستگاه های الکتریکی ، وسایل کنترل صنعتی ، تهیه الکترولیت کلر و سود سوزآور و در رنگهای ضد رنگ است . استفاده های کمتر اما مهم آن ، در دندان پزشکی ، دستگاه های علمی ، داروسازی ، کاتالیزور ها و در کشاورزی است . یکی از کاربرد های مهم قدیمی جیوه در فرایند ملقمه سازی برای بازیافت طلا و نقره از کانسنگ های انها بود اما ملقمه سازی با روی کار آمدن روش های دیگر استحصال از دور خارج شده است . نام : تصور می شود که نام سینابار از هند آمده باشد . در آنجا این نام به یک صمغ سرخ اطلاق می شود . پیریت (FeS2 ) : بلور شناسی : ایزومتریک . خواص فیزیکی : شکست صدفی . شکننده . 6.5-6=H و 5.02=G . جلا فلزی ، براق و درخشان . رنگ زرد برنجی کمرنگ که ممکن است به دلیل هوازدگی سطحی و درخشش رنگین کمانی ، تیره تر می شود . رنگ خاکه سیاه مایل به سبز یا مایل به قهوه ای . کدر. پارامغناطیس . سیماهای تشخیصی : با رنگ روشنتر و سختی بیشتر خود از کالکوپریت ، و با شکنندگی و سختی خود از طلا ، و با رنگ سیرتر و شکل بلوری خود از مارکازیت شناخته می شود . دگرسانی : پیریت به اسانی به اکسید های آهن دگرسان می شود . اما در هر حال به طور کلی پایدارتر از مارکازیت است . بلور های ریخت نمای لیمونیت به جای پیریت، رایج است . رگه های پیریت معمولا با یک رسوب سلولی لیمونیت به نام گوسان پوشیده می شود . سنگهای پیریت دار برای اهداف ساختمانی مناسب نیستند ، چرا که اکسایش سریع پیریت باعث تجزیه سنگ و همچنین ایجاد زنگی از اهن اکسید می شود. رخداد : پیریت رایجترین و گسترده ترین کانی سولفیدی است و رخداد بلور های ریز آن به قدری زیاد است که نمی توان همه انها را برشمرد . کاربرد : پیریت را معمولا به خاطر طلا یا مس همراه آن استخراج می کنند . به دلیل مقدار زیاد گوگرد موجود در این کانی ، فقط در کشور های از این کانی بعنوان کانسنگ اهن استفاده می شود که کانسنگهای اکسیدی موجود نباشد . کاربرد اصلی آن در تهیه گوگرد برای اسید سولفوریک و زاج است . زاج سبز در رنگ سازی ، در صنعت مرکب سازی ، بعنوان محافظ چوب و ماده ضد عفونی کننده به کار می رود . پیریت ممکن است به صورت گوهرسنگ سنگ برش داده شده و تحت عنوان چند ریخت آن ، مارکازیت فروخته شود . نام : از واژه یونانی به معنای آتش ، به دلیل جرقه های درخشانی که هنگام برخورد چکش از آن بیرون می جهد ، گرفته شده است . استیبنیت (Sb2S3) : بلور شناسی : ارتورومبیک . خواص فیزیکی : رخ کامل ، 2=H و 4.62-4.52=G . جلا فلزی ، در سطوح رخ براق و درخشان . رنگ خاکه خاکستری سربی تا سیاه . کدر . سیماهای تشخیصی : توسط سهولت گدازش ، نمود تیغی ، رخ کامل در یک جهت ، رنگ خاکستری سربی و رنگ خاکه سیاه نرم شناخته می شود . شعله شمع گداز پذیر است . رخداد : استیبنیت در رگه های گرمابی دما پائین یا ذخایر جانشینی و نهشته های چشمه ابگرمی یافت می شود . همراه با دیگر کانی های آنتیموان و با گالن ، سینابار ، اسفالریت ، باریت رآلگار ، ارپیمنت و طلا دیده می شود . کاربرد : کانسنگ اصلی آنتیموان است اما قسمت اعظم این فلز محصول جانبی ذوب کانسنگ های سرب است . آنتیموان تری اکسید به عنوان یک رنگدانه و در شیشه سازی به کار می رود . نام : نام استیبنیت از یا واژه قدیمی یونانی که برای این کانی به کار می رفت ، گرفته شده است . گونه های مشابه : بیسموتینیت Bi2S3 یک کانی کمیاب هم ساختار با استیبنیت است که خواص فیزیکی مشابه دارد . اسفالریت (ZnS) : بلور شناسی : ایزومتریک . خواص فیزیکی : رخ کامل ، اما بعضی اسفالریت ها به قدری ریز دانه اند که رخ نشان نمی دهند . 3.5-4=H و 4.1-3.9=G . جلا نافلزی و صمغی تا نیمه فلزی ؛ و گاهی الماسی . رنگ بیرنگ در صورت خلوص ، و سبز در صورتی که تقریبا خالص باشد . به طور معمول زرد ، قهوه ای تا سیاه است و با افزایش مقدار آهن تیره تر می شود . به رنگ سرخ (روی یاقوتی) نیز می تواند یافت می شود . شفاف تا نیمه شفاف . رنگ خاکه سفید تا زرد و قهوه ای . اسفالریت ، چند ریخت مکعبی دما پایین ZnS است و وورتزیت چند ریخت آن در دمای بالاتر از 1020 درجه سانتی گراد است . و فشار یا اتمسفر است . سیماهای تشخیصی : اسفالریت را می توان با جلای صمغی اشکار ان ، و رخ کامل تشخیص داد . انواع تیره رنگ را با رنگ خاکه قهوه ای مایل به سرخ می شناسند و همواره سبکتر از کانی توده ای است . رخداد : اسفالریت مهمترین کانه روی بوده و بسیار رایج است . رخداد و نحوه ان مشابه گالن است و معمولا همراه با ان یاف می شود . در کانسار های سرب و روی کم عمق ناحیه تری استیت میسوری ، کانزاس و اوکلاهما ، این کانی ها با ماکازیت ، کالکوپریت ، کلسیت و دولومیت همراه هستند . اسفالریت با مقدار کمی گالن در رگه های گرمابی و ذخایر جانشینی ، همراه با پیروتیت ، پیریت و مگنتیت یافت می شود . اسفالریت را در رگه های سنگهای اذرین و در ذخایر دگرگونی همبری نیز می توان یافت . روی به مقدار زیاد در بیش از 40 کشور استخراج می شود . اگرچه در چند محل کانه های همی مرفیت و اسمیتسونیت استخراج می شود . اما بیشترین تولید جهانی روی از اسفالریت است . کاربرد : مهمترین کانسنگ روی است . استفاده های اصلی فلز روی یا شمش روی ، در گالوانیزه کردن اهن ، برنج ، در باتریهای الکتریکی و ورقه های روی است . روی اکسید یا روی روی سفید استفاده بسیار زیادی در رنگ سازی دارد . روی کلرید بعنوان محافظ چوب و روی سولفات در رنگ سازی و پزشکی کاربرد دارد . اسفالریت مهم ترین مهم ترین منبع کادمیم ، اندیم ، گالیم و ژرمانیم نیز می باشد . نام : اسفالریت از واژه یونانی به معنای خیانتکار و غیر قابل اطمینان گرفته شده است . به این خاطر بلند نامیده می شد که به رغم شباهت با گالن ، هیچ سربی ندارد ؛ و ریشه ان واژه المانی به معنای کور یا فریبنده است . گونه های مشابه : گرینوکیت ، CdS یک کانی کمیاب است که به عنوان منبع کادمیم استخراج می شود . دارای دو چند ریخت است و با اسفالریت و وورتزیت هم ساختار می باشد . کادمیم از گرینوکیت همراه با کانی های روی ، بخصوص اسفالریت بازیافت می شود . گالن (PbS) : بلور شناسی : ایزومتریک . خواص فیزیکی : رخ کامل ، 2.5=H و 7.6-7.4 =G . جلا فلزی روشن . رنگ و رنگ خاکه خاکستری سربی . سیماهای تشخیصی : گالن را می توان به اسانی با رخ خوب آن ، گرانی ویژه بالا ، نرمی و رنگ خاکه خاکستری سربی تشخیص داد . دگرسانی : گالن در اثر هوازدگی به انگلزیت PbSo4 و سروسیت PbCo3 تبدیل می شود . رخداد : گالن یک کانی سولفیدی بسیار رایج است که در رگه های همراه با اسفالریت ، پریت ، مارکازیت ، کالکوپریت ، سروسیت ، انگزیت ، دو لومیت ، کلسیت ، کوارتز ، باریت و فلوریت یافت می شود . گالن در رگه های گرمابی ، در بیشتر موارد با کانیهای نقره همراه است و اغلب حاوی خود نقره نیز می باشد و بنابراین یک کانسنگ مهم نقره است . بخش عظیمی از تولید سرب به صورت محصول ثانویه کانسنگ هایی است که در اصل برای نقره استخراج شده اند . در نوع دوم ذخایر به نام ذخایر سرب و روی تیپ دره می سی سی پی ، گالن همراه با اسفالریت در رگه ها ، پرشدگی فضاهای خالی یا توده های جانشینی در آهک ها یافت می شود . این ذخایر دما پائین در اعماق کم واقع بوده و به طور معمول مقدار کمی نقره دارند . گالن در ذخایر دگرگونی همبری ، در پگماتیتها و به صورت افشان در سنگهای رسوبی نیز یافت می شود . کاربرد : عملا تنها منبع سرب و یک کانسنگ مهم نقره است . بزرگترین استفاده سرب در باتری سازی است ، اما تقریبا به همان اندازه نیز در ساخت فراورده های فلزی مانند لوله ، ورقه و گلوله مصرف می شود . نام : نام گالن از کلمه لاتین گالنا گرفته شده که در قدیم به کانسنگ سرب اطلاق می شد . گونه های مشابه : آلتائیت PbTe و آلاباندیت MnS ، مانند گالن ساختار NaCl دارند . کلکوپریت ( cuFe S2 ) : بلور شناسی : تتراگونال خواص فیزیکی : 3.5- 4 =H ، 4.3 – 4.1 =G . جلا فلزی . رنگ زرد برنجی ، اغلب کدر شده و به رنگ برنزی یا رنگین کمانی در می اید . رنگ خاکه سیاه مایل به سبز . شکننده . سیماهای تشخیصی : با رنگ زرد برنجی و رنگ خاکه سیاه مایل به سبز خود شناخته می شود . از پریت با سختی کمتر از فولاد ، و از طلا با شکنندگی تمیز داده می شود . تحت عنوان « طلای ابله » شناخته می شود . که البته این واژه را برای پیریت نیز به کار می رود . رخداد : کلکوپریت فراوانترین کانی مس و یکی از مهم ترین منابع این فلز است . اغلب کانسنگ های سولفیدی مقداری کالکوپریت دارند ، اما مهم ترین انها از نظر اقتصادی ، رگه های گرمابی و ذخایر جانشینی است . در ذخایر دما پائین مانند منطقه تری استیت ، به صورت های بلورهای کوچک همراه با گالن ، اسفالریت و دو لومیت یافت می شود . این کانی همراه با پیروتیت و پنتلاندیت ، کانی اصلی مس در کانسنگ های سادبری اونتلریو و ذخایر دما بالای مشابه است . کالکوپریت کانی اصلی مس در ذخایر « مس پورفیری » است . کالکوپریت به صورت سازای سنگهای آذرین ؛ در دایک های پگماتیتی ؛ در ذخایر دگرگونی همبری و به صورت افشان در سنگهای شیستی یافت می شود . ممکن است دارای قدار کمی طلا یا نقره بوده و کانسنگی برای این فلز ها باشد . اغلب به مقدار کم همراه با توده های عظیم پیریت ، کانسنگ های مس کم عیاری را می سازد . دگرسانی : کلکوپریت منبع اصلی مس برای کانهای ثانویه مالاکیت ، آزوریت ، کوولیت ، کلکوسیت و کوپریت است . تمرکز مس در غنی شدگی روزادی ، اغلب حاصل این گونه دگرسانی و جدایش مس از محلول همراه با رسوبگذاری بعدی است . کاربرد : کانسنگ مهم مس است . نام : مشتق شده از واژه یونانی chalkos به معنی مس و از Pyrites . گونه های مشابه : استانیت ، Cu2FeSnS4 ، تتراگونال ، یک کانی کمیاب و کانسنگ فرعی قلع است . ساختار بلوری استانیت را می توان با جایگزین کردن Fe و Sn به جای بخشی از Cu در کلکوپریت ، بدست اورد . کلکوپریت ( cuFe S2 ) : بلور شناسی : تتراگونال خواص فیزیکی : 3.5- 4 =H ، 4.3 – 4.1 =G . جلا فلزی . رنگ زرد برنجی ، اغلب کدر شده و به رنگ برنزی یا رنگین کمانی در می اید . رنگ خاکه سیاه مایل به سبز . شکننده . سیماهای تشخیصی : با رنگ زرد برنجی و رنگ خاکه سیاه مایل به سبز خود شناخته می شود . از پریت با سختی کمتر از فولاد ، و از طلا با شکنندگی تمیز داده می شود . تحت عنوان « طلای ابله » شناخته می شود . که البته این واژه را برای پیریت نیز به کار می رود . رخداد : کالکوپریت فراوانترین کانی مس و یکی از مهم ترین منابع این فلز است . اغلب کانسنگ های سولفیدی مقداری کالکوپریت دارند ، اما مهم ترین انها از نظر اقتصادی ، رگه های گرمابی و ذخایر جانشینی است . در ذخایر دما پائین مانند منطقه تری استیت ، به صورت های بلورهای کوچک همراه با گالن ، اسفالریت و دو لومیت یافت می شود . این کانی همراه با پیروتیت و پنتلاندیت ، کانی اصلی مس در کانسنگ های سادبری اونتلریو و ذخایر دما بالای مشابه است . کالکوپریت کانی اصلی مس در ذخایر « مس پورفیری » است . کالکوپریت به صورت سازای سنگهای آذرین ؛ در دایک های پگماتیتی ؛ در ذخایر دگرگونی همبری و به صورت افشان در سنگهای شیستی یافت می شود . ممکن است دارای قدار کمی طلا یا نقره بوده و کانسنگی برای این فلز ها باشد . اغلب به مقدار کم همراه با توده های عظیم پیریت ، کانسنگ های مس کم عیاری را می سازد . دگرسانی : کالکوپریت منبع اصلی مس برای کانهای ثانویه مالاکیت ، آزوریت ، کوولیت ، کلکوسیت و کوپریت است . تمرکز مس در غنی شدگی روزادی ، اغلب حاصل این گونه دگرسانی و جدایش مس از محلول همراه با رسوبگذاری بعدی است . کاربرد : کانسنگ مهم مس است . نام : مشتق شده از واژه یونانی chalkos به معنی مس و از Pyrites . گونه های مشابه : استاتیت ، Cu2FeSnS4 ، تتراگونال ، یک کانی کمیاب و کانسنگ فرعی قلع است . ساختار بلوری استانیت را می توان با جایگزین کردن Fe و Sn به جای بخشی از Cu در کالکوپریت ، بدست اورد . طلا (Au) : بلور شناسی : ایزومتریک . خواص فیزیکی : 2.5-3=H و 19.3=G . به صورت خالص . وجود فلزهای دیگر گرانی ویژه را پائین می ارود و حتی به 15 هم می رساند . شکست دندانه ای . بسیار چکش خوار و شکل پذیر . کدر . رنگ سایه های گوناگون زرد بسته به درجه خلوص؛ که با افزایش مقدار نقره رنگ روشنتر می شود . سیماهای تشخیصی : طلا از سولفید های زرد مانند مانند پریت و کالکوپریت و از پولک های زرد میکاهای دگرسان شده ، توسط برش پذیری و گرانی ویژه بالا تشخیص داده می شود . رخداد : فراوانی ماینگین طلا در پوسته زمین PPm0.004 بوده و بنابراین یک عنصر کمیاب است و در طبیعت به مقدار کم ، گسنرش فراوانی دارد . طلا بیش از همه در رگه های دارای رابطه زایشی با سنگهای آذرین سیلیسی ، یافت می شود . بیشتر طلا به صورت فلز ازاد یافت می شود . منابع عمده طلا ، رگه های گرمابی طلا – کوارتز است که در انها طلا همراه پیریت و دیگر سولفید ها ، از محلول های کانی دار بالا رونده نهشته شده ا ست . طلا به صورت محصول جانبی از ذخایر سولفیدی فلز های پایه نیز یافت می شود . طلا به طور مکانیکی با این سولفید ها مخلوط است و جانشین شیمیایی ندارد . در بسیاری از رگه ها ، طلا به حدی ریز است و توزیع یکنواختی دارد که وجود ان در کانسنگ را فقط با روش های میکروسکوپی می توان تشخیص داد . وقتی رگ های طلا هوازده می شوند ، طلا ازاد شده به صورت یک نهشته آبرفتی محلی در پوشش خاک باقی مانده و یا به درون رودخانه ای اطراف شسته شده و یک کانسار پلاسری را می سازد . طلا به دلیل گرانی ویژه بالای خود ، راه خود را به درون ماسه ها و شنهای سبکتر باز کرده و پشت سطوح نامنظم جای می گیرد و یا اینکه در درز و شکاف های سنگ بستر به دام می افتد . قطعات گرد یا مسطح طلای پلاسری را می توان با لاوک شویی جدا کرد . در این روش طلا را به اسانی پس از شستن دیگر مواد ، از محصول پر عیار سنگین باقی مانده جدا کرد . در یک مقیاس بزرگتر ، ماسه های طلا دار در حوضچه های سنگ شویی معدن شسته شده و در آنجا طلا در پشت سد های شنی عرضی یا خمیدگی هایی جمع شده و با جیوه واقع در پشت این خمیدگی ها ملقمه می سازد . امروزه استخراج طلا ، بیشتر از راه لایروبی انجام می شود . بعضی از این عملیات بسیار عظیم بوده . |
| |
+
نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 10:44 توسط محمد-زمانی ت
|
ماشین گرمایی
اساس کارماشین گرمایی نیوکامن تبدیل انرژی گرمایی به انرژی مکانیکی است این دستگاه یکی از اولین ماشینهای گرمایی است که گرمایی که به دیگ بخار داده می شود .
وسیله ایست که گرما را به انرژی مکانیکی تبدیل می کند.
● ماشین گرمایی نیوکامن
اساس کارماشین گرمایی نیوکامن تبدیل انرژی گرمایی به انرژی مکانیکی است این دستگاه یکی از اولین ماشینهای گرمایی است که گرمایی که به دیگ بخار داده می شود . برای به کار انداختن یک تلمبه مورد استفاده قرار می گیرد در این ماشین در اثر وزن پیستون دسته تلمبه به سمت پایین حرکت می کند و بخار آب وارد استوانه می شود سپس شیر ورودی آب باز می شود و آب به داخل استوانه فوران می کند و باعث می شود .
مقداری ازبخار آب مایع شود در این صورت فشار داخل استوانه کاهش می یابد و پیستونبه طرف پایین کشیده می شود در نتیجه دسته ی دیگر تلمبه به طرف بالا کشیده می شود و به این ترتیب تلمبه کار می کند.
● دیگر ماشین های گرمایی
این ماشین ها با استفاده از برخی فرآیندهای ترمودینامیکی گرمای حاصل از سوخت را به کار تبدیل می کنند طراحی این ماشین ها عموما به این صورت است که دستگاه پس ازپیمودن چند فرآیند معین به حالت اولیه خود بر می گردد یعنی این ماشین ها در یک چرخه معین کار می کنند.
الف ) ماشین بخار
ماشین بخارچرخه ی معینی دارد مانند ماشین بخار نیروگاه در این ماشین ، دستگاه یعنی آب در یک چرخه مقداری گرما دریافت می کند و بر روی محیط کار انجام می دهد انرژی گرمایی از طریق چشمه گرم به دستگاه دیگ بخار داده شده و قسمتی ازاین انرژی صرف تبدیل آب به بخارشده است و دریک مداربسته با فرآیندهای خاص انرژی حرارتی در پره های توربین به انرژی مکانیکی تبدیل می گردد و طی فرآیند هایی دوباره بخار به صورت آب در آمده و به دیگ بخار بر می گردد.
▪ بخش های اصلی ماشین بخار شامل
۱) دیگ بخار
۲) اتاقک انبساط
۳) چگالنده
۴) تلمبه
۵) شیرهای ورودی و خروجی و لوله های رابط می باشد.
▪ فرآیندهایی که آب در ماشین بخار طی می کند چهار مرحله اصلی دارد
۱) مرحله اول
در این مرحله آب درون دیگ با گرفتن گرما در فشار و دمای بالا تبدیل می گردد در نتیجه دما و حجم بخار آب تا حد معینی افزایش می یابد.
۲) مرحله دوم
در این مرحله شیر ورودی باز می شود و بخار آب که دما و فشار آن زیاد است وارد اتاقک انبساط می شود و به پیستون نیرو وارد می کند وآن را به حرکت در می آورد چون این انبساط بسیار سریع انجام می شود این فرآیند را می توان بی دررو در نظر گرفت و نتیجه عبور بخار از این مرحله انرژی مکانیکی است که باعث حرکت پیستون می شود یعنع کاری که ماشین گرمایی انجام می دهد.
۳) مرحله سوم
در این مرحله شیر ورودی بسته وشیر خروجی باز ، وبخار آب به سوی چگالنده هدایت می شود درانجا بخارآب در فشارثابت گرما از دست می دهد و به مایع تبدیل می شود در نتیجه دما و حجم دستگاه کاهش می یابد.
۴) مرحله چهارم
در این مرحله تلمبه آب حاصل از میعان را به دیگ بخار بر می گرداند و فشار آن را به فشار اولیه می رساند در ماشین بخار کوره منبع گرم و چگالنده منبع سرد است.
ب) ماشین گرمایی درون سوز
ماشینهایی که سوخت را درون موتور می سوزانند ماشین گرمایی درون سوز می باشند و به دو نوع توربینی و پیستونی تقسیم می شوند. موتور های گرمایی درون سوز پیستونی به دو نوع بنزینی و دیزلی تقسیم می شود.
قسمت اصلی موتور بنزینی از یک استوانه که داخل پیستون آن حرکت می کند تشکیل شده است جزای این موتور شامل استوانه، پیستون، دسته، میل لنگ،دریچه ورودمخلوط بنزین و هوا و درچه خروج دود می باشد.
در موتور بنزینی انرژی حاصل از سوخت سبب حرکت پیستون می شود که این حرکت از طریق دسته و میل لنگ به حرکت دورانی تبدیل میشود.
الف ) مرحله مکش
مخلوط بنزین وهوا از طریق دریچه ورودی وارداستوانه می شود دریچه بسته شده ومخلوط بنزین و هوا در داخل استوانه محبوس می شود.
ب ) مرحله تراکم
پیستون بالا می آید مخلوط را متراکم می کند و دمای مخلوط بسیار بالا می رود.
پ ) مرحله آتش گرفتن
در این مرحله شمع جرقه می زند و مخلوط آتش می گیرد و دما و فشار آن تا مقدار زیادی بالا می رود.
ت) مرحله انجام کار
در اثر فشار زیاد پیستون پایین می رود و این کاری است که دستگاه بر روی محیط انجام می دهد.
ث ) مرحله تخلیه
در این مرحله دود حاصل از سوختن از طریق دریچه ی خروج دود محیط انجام می دهد.
ـ تذکر
به موتور بنزینی ماشین درون سوز گویند زیرا این ماشین گرما از بیرون نمی گیرد بلکه گرما در اثر آتش گرفتن مخلوط بنزین و هوا در داخل استوانه حاصل می شود.
● چرخه اتو
برای تطبیق ماشین های گرمایی درون سوزبا چرخه های ترمودینامیکی ازچرخه اتو استفاده می شود در این چرخه به جای اینکه مخلوط آتش گیرد به دستگاه گرما داده می شود.
● بازده ماشین های گرمایی
با توجه به قانون اول ترمودینامیک در یک چرخه کامل ماشین گرمایی می توان نوشت در این رابطه گرمای گرفته شده از منبع گرم ، مقدار گرمای داده شده به منبع سرد و کار انجام شده است چون دستگاه در یک چرخه به حالت اولیه بر می گردد پس در این صورت بازده ماشین های گرمایی به صورت زیر نوشته می شود.
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 16:40 توسط محمد-زمانی ت
|
انواع موتور های جت:
موتور های جت کلا به هفت دسته تقسيم می شوند:
۱.توربين گاز
۲.توربو فن
۳.رم جت
۴.پالس جت
۵.پرشر جت
۶.توربو جت
۷.توربو پراپ
۱. توربين گاز
در حقیقت تمامی موتورهای جتی که دارای توربین هستند توربین گازناميده می شوند ولی اصطلاح توربین گاز بیشتر به موتورهای جتی داده میشود که هدف استفاده از آنها تولید رانش نیست بلکه چرخاندن توربین و اکثرا برای تولید برق است و برخی اوقات در طراحی و نحوه قرار گرفتن توربین ها و نازل با انواع دیگر موتور جت تفاوت عمده ای دارند . در توربین های بخار برای چرخاندن توربینها ابتدا آب را توسط سوختهای فسیلی حرارت میدهند تا آب تبدیل به بخار شود و بخار سبب چرخش توربین میشود که این سیستم دارای ضعفهایی است از جمله حجیم بودن دستگاهها و تشکیلات نیروگاه ولی در توربین گاز مرحله تبدیل آب به بخار حذف شده است و گاز های داغ خروجی که در توربین بخار هدر میشوند در این حالت مستقیما سبب چرخش توربین میگردد .
۲. توربوفن
موتور های توربو فن در واقع دارای فرآیندی مابین دو موتور توربوجت و توربو پراپ هستند . تفاوت این موتور با موتور توربو پراپ در این نکته است که پنکه موتور توربوپراپ کاملا خارج از پوسته و بدنه موتور قرار دارد ولی در موتور توربوفن این پنکه کاملا در داخل پوسته موتور قرار دارد . از این نوع موتور جت برای سرعت های مادون صوت استفاده میگردد .توربوفن ها دارای بازدهی نسبی زیادی هستند . بخشی از هوای ورودی توسط پنکه این موتور توسط داکتی و جدا از محفظه احتراق و توربین ولی در امتداد آنها به سمت نازل پیش برده میشود که در نهایت نیز به گاز های داغ تولیدی میپیوندد و بر نیروی رانش تولیدی میافزاید . در زیر شکلی برش خورده از یک موتور توربو فن مشاهده میشود ولی داکت هدایت هوا در شکل مشخص نیست .

+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 16:32 توسط محمد-زمانی ت
|
تشکیل اولیه کره زمین
انفجار منحصر به فرد یک آتشفشان، وحشت حاصل از یک زلزله، منظره بی بدیل یک دره کوهستانی، و خسارت ناشی از یک زمین لغزش موارد متناقضی هستند که ما همواره شاهد آن بر روی کره زمین هستیم.
کره زمین یک جزء بسیار کوچک از کاینات پهناور است، ولی خانه ماست. کره زمین منابع مورد نیاز برای جامعه پیشرفته و عناصر زندگی ما را تامین میکند. بنابراین آگاهی از این سیاره برای ادامه زندگی ما حیاتی است.
پدید آمدن زلزله های اخیر که حاصل جابجائی در پوسته زمین است، و انفجار مواد مذاب از یک آتشفشان فعال، تنها نمایشگر قسمتهای پایانی از یک پروسه طولانی است که ساختار کنونی کره زمین را بوجود آورده است. پدیده های زمین شناسی که در داخل زمین اتفاق می افتند تنها در سایه توجه به تاریخچه کره زمین و نحوه تغییرات آن در طول سالیان کهن قابل شناخت است. به همین منظور ابتدا خلاصه ای از پیدایش اولیه کره زمین ارائه میگردد.
کره زمین یکی از 9 سیاره ای است که به همراه چندین قمر و تعداد زیادی اجسام کوچکتر به گرد خورشید می گردند. طبیعت منظم و مرتبی که بر منظومه شمسی حاکم است، محققان را به این استنتاج هدایت می کند که زمین و سایر کرات هم زمان با خورشید و از عناصر اولیه یکسانی تشکیل شده باشند. بر اساس فرضیه سحابی[1]، اجسام منظوم شمسی از یک توده بزرگ ابر دوار به نام ابر خورشیدی[2]تکوین یافته است که این توده سحابی غالبا از هیدروژن و هلیم و درصد پایینی از عناصر سنگینتر ترکیب یافته بود.
حدود 5 میلیارد سال پیش، این توده بزرگ ابر از گاز و ذرات ریز بر اساس جاذبه شروع به کشیده شدن به سمت همدیگر کردند. با منقبض شده این ابر مارپیچی بر سرعت چرخش آن افزوده می شد. با گذشت زمان این توده پراکنده تبدیل به یک دیسک صاف با تمرکز مواد در مرکز آن گردید.
همراه با انباشته شدن مواد برای تشکیل کره زمین، اصابت ذرات سحابی با سرعت بالا و زوال عناصر رادیواکتیو باعث افزایش تدریجی دمای کره زمین گردید. این افزایش دما به اندازه ای بود که گرمای لازم برای ذوب آهن و نیکل را تامین نمود. پدیده ذوب، حبابهای مایعی از فلزات سنگین ایجاد نمود که به سمت مرکز سیاره زمین فررفتند.
علاوه بر این، در دوره ذوب، توده های شناوری از سنگ مذاب به سطح کره زمین انتقال یافتند که با استحکام یافتن در سطح کره زمین، پوسته اولیه آن را تشکیل دهند. این مواد سنگی غنی از اکسیژن و عناصر oxygen seeking بخصوص سیلیکون و آلومینیوم و مقدار کمتری کلسیم، سدیم، پتاسیم، آهن و منگزیم بودند. این دوره اولیه تفکیک شیمیایی، سه لایه اساسی داخلی زمین یعنی هسته غنی از آهن، پوسته ابتدائی باریک و بزرگترین لایه زمین به نام گوشته را که بین هسته و پوسته قرار دارد را بوجود آورد.
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 16:27 توسط محمد-زمانی ت
|
ساختار درونی زمین:
پدید آمدن زلزله های اخیر که حاصل جابجائی در پوسته زمین است، و انفجار مواد مذاب از یک آتشفشان فعال، تنها نمایشگر قسمتهای پایانی از یک پروسه طولانی است که ساختار کنونی کره زمین را بوجود آورده است. پدیده های زمین شناسی که در داخل زمین اتفاق می افتند تنها در سایه توجه به تاریخچه کره زمین و نحوه تغییرات آن در طول سالیان کهن قابل شناخت است.
در ابتدای پیدایش کره زمین، بدلیل بالا بودن دمای آن، تمام مواد تشکیل دهنده آن بصورت مذاب بودند که بدلیل تفاوت در وزن و چگالی این مواد، سه لایه اصلی در سطح زمین پدید آمده است. این تقسیم بندی بر اساس تفاوت خصوصیات شیمیایی مواد تشکیل دهنده آن قابل تشخیص است:
1. پوسته[1]:
پوسته کره زمین لایه نسبتا کم عمقی است که این لایه سنگی سطحی، به دو نوع کلی تحت عنوان پوسته قاره ای و پوسته اقیانوسی طبقهبندی می شود. پوسته اقیانوسی حدود 7 کیلومتر ضخامت داشته و از سنگهای آذرینی تحت عنوان "بازالت" تشکیل شده است. در مقابل پوسته قاره ای دارای ضخامت متوسط 35-40 کیلومتر است ولی در برخی مناطق کوهستانی ممکن است از 70 کیلومتر نیز تجاوز نماید. برخلاف پوسته اقیانوسی، که از مواد شیمیائی یکنواختی تشکیل شده است، پوسته قاره ای شامل انواع مختلفی از سنگها می باشد. قسمت فوقانی پوسته قاره ای از سنگهای گرانیتی تشکیل شده، در حالی که قسمت تحتانی آن شبیه بازالت است.
2. گوشته[2]:
بیش از 82 درصد از حجم زمین در گوشته قرار دارد که یک ورقه جامد و سنگی را تا عمق 2900 کیلومتری تشکیل می دهد. مرز بین پوسته و گوشته، تفاوت فاحشی را در مشخصات شیمیایی نشان می دهد.
3. هسته[3]:
تصور می شود که ترکیب اصلی هسته از آلیاژ آهن-نیکل با مقادیر کمی از اکسیژن، سیلیکون و سولفور باشد. بدلیل فشار زیاد در هسته مواد تشکیل دهنده آن دارای چگالی بالایی حدود 14 برابر چگالی آب در سطح زمین هستند.

شکل 1: تقسیم بندی داخل کره زمین از نظر شیمیائی
مشخصه داخل کره زمین افزایش تدریجی دما، فشار و چگالی مواد تشکیل دهنده با افزایش عمق است. برآورد می شود که دما در عمق 100 کیلومتری بین 1200 تا 1400 درجه سانتیگراد باشد، درحالی که دما در مرکز کره زمین ممکن است از 6700 درجه سانتیگراد نیز تجاوز نماید. افزایش تدریجی در دما و فشار با عمق، مشخصات فیزیکی و در نتیجه رفتار مکانیکی مواد تشکیل دهنده زمین را تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی ماده ای تحت گرما قرار می گیرد، اتصالات شیمیائی آن ضعیف شده و مقاومت مکانیکی آن کاهش می یابد و درصورتی که دما از نقطه ذوب ماده مورد نظر فراتر رود اتصالات شیمیائی شکسته شده و پدیده ذوب اتفاق می افتد. اگر دما تنها معیار تعیین کننده ذوب مواد بود در این صورت باید کره زمین تبدیل به یک توپ مذاب با یک پوسته نازک جامد می شد. درحالی که فشار نیز با عمق افزایش می یابد و تمایل دارد که مقاومت سنگ ها را افزایش دهد. بر اساس مشخصات فیزیکی و مقاومت مکانیکی میتوان زمین را به 5 لایه مختلف تقسیم بندی نمود: لیتوسفر[4] ،استنوسفر [5]، مزوسفر[6] یا گوشته پایینی، هسته بیرونی و هسته درونی.
لیتوسفر(سنگ کره)
بر اساس مشخصات فیزیکی، لایه بیرونی کره زمین شامل پوسته و لایه خارجی گوشته است که تشکیل دهنده یک لایه نسبتا سرد و صلب میباشند درحالی که این لایه ها از مواد متفاوت شیمیایی تشکیل شده است، ولی بدلیل سرد بودن و مقاوم بودن رفتار واحدی را از خود نشان می دهد (شکل 2).
لیتوسفر در قسمت قاره ای بطور متوسط 100 کیلومتر ضخامت دارد ولی ممکن است به بیش از 250 کیلومتر در زیر قسمتهای قدیمی قارهها برسد. در زیر اقیانوسها ضخامت لیتوسفر از چند کیلومتر در قسمت رشته کوههای اقیانوسی[7] تا حدود 100 کیلومتر در قسمتهای قدیمی تر و سردتر پوسته اقیانوسی می رسد.
استنوسفر:
در زیر لیتوسفر و در قسمت فوقانی گوشته، تا عمق 660 کیلومتر، یک لایه نرم و نسبتا ضعیف قرار دارد که به عنوان استنوسفر شناخته می شود. قسمت بالای استنوسفر دارای چنان دما و فشاری است که منجر به ذوب بسیار اندکی از این لایه می شود. در برابر این ناحیه ضعیف، لیتوسفر جدا از لایه زیرین خود است و نتیجه این جدا بودن حرکت مستقل لیتوسفر نسبت به استنوسفر است.
مزوسفر یا گوشته پائینی:
زیر ناحیه ضعیف استنوسفر، افزایش فشار اثر دمای بالا را خنثی کرده و سنگها تا حدودی با افزایش عمق مقاومتر می شوند. در عمق 660 کیلومتر تا 2900 کیلومتر یک لایه صلب تر به نام مزوسفر ( کره میانی ) یا گوشته پائینی یافت می شود. برخلاف مقاومت آنها، سنگهای مزوسفر همچنان گرم بوده و توانائی جریان یافتن را دارا می باشند.
هسته داخلی و خارجی:
هسته که تشکیل یافته از آلیاژ آهن – نیکل می باشد، به دو لایه تقسیم می شود که مقاومت مکانیکی کاملا متفاوتی را نشان می دهند. هسته خارجی یک لایه مایع به ضخامت 2270 کیلومتر می باشد. ثابت شده است که جریان آهن مذاب در این لایه باعث ایجاد میدان مغناطیسی در کره زمین است. هسته داخلی یک کره به شعاع 3486 کیومتر است. برخلاف دمای بالاتر هسته داخلی، مواد تشکیل دهنده آن مقاومتر هستند.

+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 16:25 توسط محمد-زمانی ت
|
موتور تراکتور
موتور ساخت شركت موتورسازی سیزو دیزل فنلاند (Sisudiesel) بوده و در طراحی تخصصی آن شرایط دشوار عملیات زراعی مد نظر قرار گرفته است. توان موتور بر اساس استاندارد ISO14396معادل 150 اسب بخار میباشد. رعایت مواردی همچون حفظ دور مشخصه موتور در یك سطح عملی و قابل قبول، افزیش میزان گشتاور در دورهای پایین موتور، تثبیت گشتاور در محدوده مناسبی از تغییرات دور موتور، افزیش راندمان با مصرف سوخت قابل قبول و . . . سبب شده است تا كارآیی موتور بهبود یابد.
گیربكسdg336365556565.gif)
نیروی محرك حاصل از موتور، از طریق یك عدد كلاچ تك صفحهای خشك ( مجهز به پمپ روغن ) تامین میگردد.
گیربكس دستگاه مجهز به دنده كمك ( دنده سبك، سنگین و فوق سنگین )، دنده اصلی (1،2،3،4) و دنده اتوماتیك دلتا پاور شیفت (دندهIII،II،I) است كه در مجموع تعویض 36 دنده مختلف را امكان پذیر میسازد.
هم چنین با بهره گیری از یك اهرم دنده عقب/ جلو امكان تغییر مسیر حركت وجود دارد. افزیش استفاده از دندههای سینكرونه سبب شده است تا هزینه تعمیرات این نوع گیربكس در مقایسه با گیربكسهای كاملاً پاورشیفت كاهش یابد.
سرعت حركت در دندههای فوق سنگین ( كریپر )، سنگین و سبك به ترتیب حدود 5.0 تا 5.2 كیلومتر در ساعت، 5.2 تا 12.5 كیلومتر در ساعت و 9 تا 40 كیلومتر در ساعت بوده است و به ترتیب مناسب عملیات زیر بنایی، عملیات كشاورزی و حمل و نقل جادهای است. در هر یك از دندههای فوق سنگین، سنگین و سبك امكان تعویض 12 دنده نزدیك به هم وجود دارد كه دستیابی به حداكثر توان را امكان پذیر میسازد.
اكسل جلو
اكسل محرك جلو از نوع كشاورزی بوده و نیروی حركتی خود را از گاردان سمت جلو جعبه دنده تامین میكند و مجهز به قفل دیفرانسیل لغزش محدود است كه در مواقع نیاز خودبخود عمل میكند.
خلاص و درگیر شدن دیفرانسیل جلو به وسیله سیستم الكتروهیدرولیكی صورت میگیرد. وقتی توسط كلید مربوطه دستگاه را در حالت چهار چرخ محرك قرار میدهید، فنرهای بشقابی، مجموعه لنتهای مربوطه را به یكدیگر فشرده و گاردان به حركت در میآید. بدین ترتیب نیروی محرك به چرخهای جلو نیز انتقال مییابد.
وقتی موتور خاموش باشد، به دلیل عدم خنثی سازی فشار فنرهای بشقابی توسط فشار هیدرولیك، سیستم چهار چرخ در حال درگیری خواهد بود. همچنین با فشردن پدال ترمز نیز دیفرانسیل جلو به طور موقت درگیر خواهد شد تا نیروی ترمز به چرخهای جلو نیز، انتقال یابد و ترمز مطمئنتری گرفته شود.
سیستم PTO
مكانیزم قطع و وصل حركت پیتیاو ( PTO ) یا شافت خرمنكوب از نوع الكتروهیدرولیكی بوده و امكان بهرهگیری از دورهای استاندارد 540 و 1000 دور در دقیقه توسط یك اهرم وجود دارد. طراحی این سیستم به گونهای است كه با فشردن یك كلید، بدون نیاز به گرفتن پدال كلاچ، راه اندازی و توقف حركت شافت پیتیاو، به نرمی صورت گرفته و در نتیجه عمر مفید كلاچ پیتیاو افزیش مییابد. این سیستم به دو عدد شافت 6 خار و 21 خار مجهز است كه تعویض آن به سادگی امكان پذیر است. همچنین در هنگام كار با شافت پیتیاو در حالت درجا، به منظور ایمنی یك عدد فیش قطع كن اضطراری، در قسمت بیرونی كابین تعبیه شده است كه در مواقع اضطراری و خطر با خارج ساختن آن از محل خود (مثلاً توسط دست یا یك ریسمان) میتوان به سرعت نسبت به توقف حركت PTO اقدام كرد.
سیستم هیدرولیك
سیستم هیدرولیك دستگاه شامل دو مدار كم فشار ( 18 بار ) و پر فشار ( 180 بار ) است كه توسط یك عدد پمپ دندهای دوقلو ( با دبی 30 و 73 لیتر در دقیقه ) تغذیه میشود. مدار كم فشار، روغن مورد نیاز برای روغنكاری كلیه چرخ دندهها و همچنین فشار لازم برای درگیر كردن كلاچ های هیدرولیكی گیربكس دلتا پاور شیفت، پیتیاو، قفل دیفرانسیل عقب و سیستم چهار چرخ محرك (4WD) را تأمین میكند. مدار پرفشار نیز، روغن مورد نیاز جهت سیستم فرمان هیدرواستاتیك، جكهای بالابر بازوهای عقب و خروجیهای هیدرولیك را تأمین میكند. بازوهای جانبی عقب با استفاده از دو عدد جك هیدرولیك مجزا قادرند تا نیروی بالابری حدود 7 تن را اعمال كنند. این بازوها از نوع قلابدار بوده كه به دو جفت قرقری تیپ III ( معمولی و لبهدار ) و یك جفت قرقری تیپII مجهز هستند. همچنین سیستم هیدرولیك تراكتور به دو عدد مقسم خروجی هیدرولیك مجهز است كه هر مقسم دارای یك اهرم كنترل در داخل كابین و یك جفت كوپلینگ اتصال سریع در پشت كابین است. هر مقسم میتواند به سادگی متناسب با جك هیدرولیك مورد استفاده به وسیله اپراتور به صورت یكطرفه یا دوطرفه تنظیم شود.
كنترل اتوماتیك بازوهای عقب
به منظور سهولت در امر كنترل حركت بازوهای جانبی تراكتور، عملیات فرماندهی و كنترل شیربرقی جكهای هیدرولیك بر عهده یك سیستم الكترونیكی و در رأس آن یك واحد كنترل برنامه ریزی شده ( جعبه سیاه ) گذاشته شده است. با تنظیم سیستم كنترل اتوماتیك توسط اپراتور (راننده تراكتور)، این سیستم كنترل موارد زیر را بر عهده خواهد گرفت:
كنترل سرعت پایین رفتن بازوها با توجه به سنگینی بار وارده.
كنترل حداكثر ارتفاع بالا رفتن بازوها به منظور ایمنی و تعادل.
كنترل حداكثر پایین رفتن بازوها به منظور كنترل عمق ادوات.
كنترل عكس العمل بازوها نسبت به نیروی كشش وارده از سوی ادوات.
كنترل تعادل تراكتور هنگام حمل ادوات سنگین در جاده به ویژه در سرعت های زیاد.
امكان عمقگیری سریع ادوات در هنگام شروع حركت در ابتدای هر راه شخم.
امكان ایجاد حالت تعلیق یا شناوری بازوها در حین كار با كارندهها.
امكان حركت تدریجی بازوها با استفاده از كلیدهای روی گلگیر در هنگام نصب ادوات.
از دیگر كنترلهای اتوماتیك تعبیه شده در این تراكتور، در گیر شدن چهارچرخ محرك (4WD) در زمان فشردن جفت پدال ترمز یا كشیدن ترمز دستی به منظور درگیری بهتر چرخ ها با زمین و همچنین قطع كردن قفل دیفرانسیل عقب در زمان فشردن هر یك از پدالهای ترمز یا بالا بردن بازوها به منظور ایمنی است.
كابین
در طراحی كابین رعایت اصول ارگونومی مدنظر بوده و علاوه بر زیبایی و میدان دید عالی، استحكام و ایمنی آن نیز مورد توجه بوده است. طراحی پانل سمت راست راننده به گونهای است كه ضمن افزودن به زیبایی آن، گنجایش كابین را نیز افزیش داده است. داشبورد جلو دستگاه مدلAGRO LINE یكی از زیباترین و مدرنترین داشبوردهای موجود بوده و در كنار تركیبی از درجات مختلف مربوط به دور موتور، درجه حرارت آب و میزان گازوئیل و هم چنین لامپهای هشدار دهنده مختلف، مجهز به یك نمایشگر LCD است كه مواردی مانند زمان، درجه حرارت روغن هیدرولیك، میزان بالا رفتن بازوهای هیدرولیك، مسافت طیشده، دور شافت پیتیاو، ساعت كار تراكتور و سرعت حركت را نشان می دهد. كالیبراسیون داشبورد جلو نیز برای نمایش صحیح اعداد امكان پذیر است.
از دیگر امكانات كابین میتوان به كولر، بخاری، پنكه، فیلتراسیون هوای داخلی و خارجی، فندك، صندلی كاملاً قابل تنظیم با امكان چرخش به راست ( تا 180 درجه )، صندلی تاشو همراه قابل تبدیل به میز كوچك غذاخوری، فرمان كمرشكن با ارتفاع قابل تنظیم و دیگر تجهیزات رفاهی اشاره كرد.
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 16:19 توسط محمد-زمانی ت
|
| | | | ||
| ۱ـ خاموش كردن چراغ ها هنگام ترك اتاق، یكی از ساده ترین راه های صرفه جویی انرژی است ۲ـ از رنگ های روشن برای دیوار و سقف و پرده ها استفاده كنید ۳ـ تا حد ممكن در هنگام مطالعه از روشنایی موضعی استفاده كنید ۴ـ به جای لامپ های رشته ای از لامپ های مهتابی یا كم مصرف استفاده كنید ۵ـ برای جلوگیری از روشن شدن تمام لامپ های لوستر از كلید دوپل استفاده نمایید ۶ـ تا حد امكان از نور طبیعی استفاده كنید و برای جلوگیری از تابش نور مستقیم خورشید از سایه بان و یا پرده كركره برای پنجره ها استفاده كنید ۷ـ پس از استفاده از وسایل برقی خانگی مانند ضبط صوت، تلویزیون، رایانه و ... آنها را خاموش كنید ۸ـ در هنگام استفاده از وسایل گرمایشی برای جلوگیری از هدر رفتن گرما، دریچه كولر را در فصل تابستان ببندید و یا با پوشش مناسب بپوشانید ۹ـ برای جلوگیری از هدر رفتن انرژی از درب ها و پنجره ها، منافذ آنرا را با عایق مناسب درزگیری نمایید ۱۰ـ سعی كنید در هنگام استفاده از وسایل سرمایشی در صورت طبخ غذا حتماً درب آشپزخانه را ببندید درجه حرارت خانه را در فصل زمستان بین ۱۷ تا ۲۲ درجه سانتیگراد و در فصل تابستان ۲۶ درجه سانتیگراد نگهدارید ۱۱ـ در هنگام استفاده از وسایل سرمایشی پس از حمام كردن از باز گذاشتن درب حمام خودداری كنید ۱۲ـ در هنگام استفاده از وسایل سرمایشی و یا در فصل تابستان درجه آبگرمكن را بر روی دمای ۵۰ درجه تنظیم كنید ۱۳ـ در هنگام استفاده از وسایل سرمایشی دریچه شومینه را مسدود كنید زیرا در صورت بازگذاشتن دریچه شومینه، هشت درصد از گرمای خانه از راه دودكش به هدر می رود ۱۴ـ پرمصرف ترین وسیله برای گرم كردن محیط منزل بخاری برقی و برای تهیه آب گرم، آبگرمكن برقی است ، سعی كنید از این وسایل استفاده نكنید ۱۵ـ برای خنك كردن محل زندگی، متناسب با درجه حرارت و شرایط محل از وسایل خنك كننده استفاده كنید ۱۶ـ بجای استفاده از درجات بالای وسایل سرمایشی و گرمایشی از لباس مناسب فصل استفاده كنید ۱۷ـ سعی كنید برای وسایل سرمایشی و گرمایشی خود ترموستات یا دماسنج نصب كنید ۱۸ـ در حد امكان از استفاده هم زمان چند وسیله برقی پرمصرف خانگی خودداری كنید ۱۹ـ تا حد امكان از وسایل برقی در زمان اوج مصرف برق استفاده نكنید (ساعت اوج مصرف برق در كشور ما در تابستان بین ۱۹ تا ۲۳ و در زمستان بین ۱۸ تا ۲۲ است) ۲۰ـ سعی كنید از ظرفیت های بالای وسایل برقی خانگی استفاده نكنید. چون استفاده از ظرفیت های بالای وسایل خانگی نه تنها مصرف برق را افزایش می دهد بلكه عمر وسایل برقی را نیز كاهش می دهد | |
| |
|
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 20:44 توسط محمد-زمانی ت
|
پرسش وپاسخ فصل 4 1- گرماچيست؟ |
گرما صورتي از انرژي است كه اگر به جسمي داده شود جنبش ذرات آن بيشتر واگر از ماده گرفته شود جنبش ذرات آن كم مي شود
2- انرژي دروني يك ماده به چه جيزهايي بستگي دارد؟ به انرژي جنبشي و انرژي پتانسيل ذرات موجود در ماده بستگي دارد
3 – دما چيست؟ مقدار گرمايي است كه به يك كيلوگرم ماده ي جامد در نقطه ذوب داده مي شود تا از حالت جامد به مايع درآيد.
4- گرماي نهان ذوب چيست ؟ مقدار گرمايي است كه به يك كيلو گرم ماده ي جامد داده مي شود تا از جامد به مايع تبديل شود
5 – گرماي نهان ميعان چيست؟ مقدار گرمايي است كه به يك كيلوگرم ماده ي جامد در نقطه ذوب داده مي شود تا ازحالت جامد به مايع درآيد.
6 – تفاوت اجسام سرد با اجسام گرم از نظر انرژي تابشي چيست؟ اجسام سرد انرژي بيشتري دريافت مي كنند و كمتر صادر مي كنند اما اجسام گرم انرژي كمتري را گرفته و انرژي بيشتر را صادر مي كنند.
7 – براي عمل سرد سازي از كدام تغيير حالت ماده استفاده مي شود؟ تبخير – ميعان
8 – موتور اتومبيل داراي چند مرحله است ؟ نام ببريد؟ مكش - تراكم - انفجار - تخليه |
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 20:40 توسط محمد-زمانی ت
|
پرتوهای 
اشعه
:
اشعه آلفا، ذراتی از جنس هلیم با 2 بار مثبت (یون هلیم

) است، که حاوی 2پروتون و 2 نوترون میباشد و با سرعتی حدود 16000 کیلومتر بر ثانیه از اتم رادیو اکتیو خارج میشوند. بدلیل نسبت

کم، انحراف آنها کم است.
اشعه
:
جریانی از الکترون است که با سرعتی نزدیک به 128000 کیلومتر بر ثانیه سیر میکند. انحراف شدید این ذرات پر سرعت نتیجهای از سبک بودن آنهاست.
اشعه
:
اشعه گاما مانند نور ماهیت الکترومانیتیک داشته و دارای طول موج بسیار کوتاه میباشد. این اشعه بدون بار الکتریکی، بسیار نافذ و مشابه اشعه

است.
نکته
باید توجه داشت که تصاویر تفکیک و انحراف این اشعهها با واقعیت مطابق نیست. چرا که اگر آهنربایی بتواند، اشعه

را به این اندازه که در شکل مشخص شده منحرف نماید، چنان انحرافی در اشعه

ایجاد خواهد کرد که در دهانه آهنربا کاملاً عمود بر میدان قرار خواهد گرفت و محو خواهد شد.
برعکس اگر در یک میدان مغناطیسی انحراف اشعه

به همین میزان باشد، اشعه

به هیچ وجه از اشعه گاما جدا نخواهد شد.
به هر حال: هر قدر هم که شدت میدان زیاد باشد، اشعه گاما به هیچ وجه منحرف نمیشود.
شکل فوق چگونگی تفکیک اشعه رادیو اکتیو را در یک میدان مغناطیسی به اجمال نشان میدهد.
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 20:37 توسط محمد-زمانی ت
|
در مبحث
اپتیک بیشتر بررسیها در ناحیه
نور مرئی است، در صورتی که
نور در داخل طیف الکترو مغناطیسی جا گرفته و خواص و محاسبات آن تمام گسترده
طول موجی را شامل میشود. امّا در
الکترومغناطیس شاید تا به حال
پرتوهای ایکس (
X) ،
پرتوهای گاما (
γ) ،
پرتوهای کیهانی ،
موج رادیویی ،
امواج تلویزیونی ،
امواج ماکرو ویو و ... به گوشتان خورده است.
در چنین حالتی می خواهید بدانید که ....
- اشعه ایکس چی هست؟
- مکانیزم عمل عکس برداریها و رادیو لوژی چیست؟
- با تابش ایکس و گاما و ... چگونه عکس میگیرند؟
- چرا فقط عکس استخوانها میافتد؟
- اموج رادیویی چیست و سرعت آن چقدر است؟
- فرستنده و گیرنده رادیویی چگونه کار میکنند و یا ساخته میشوند؟
- انتقال نور و تصویر در امواج تلویزیونی مشاهده و دریافت تصویر از آن چگونه صورت میگیرد؟
- ماهوارهها چگونه کار میکنند؟
- برای چه پشت بام آنتن گذاشتهایم؟ و هزاران پدیده دیگر ... .
کاربرد و بررسی طول موجهای مختلف طیف الکترومغناطیسی
در حالت کلی بایستی چگونگی بازتابها و شکستها از مرزهای مختلف
هادیها و
عایقها و مواد قطبی و مواد غیر قطبی و .... ، و چگونگی عبور تابش از آزمایشهای مربوط به هوا و روشهای تمرکز پرتوها ، روشهای
انتشار
و چگونگی انتشار و ماهیت امواج الکترو مغناطیسی و چگونه تولید میشوند و
قوانین حاکم بر آن را بدانیم. اما باید بدانیم در تمام ناحیه
الکترومغناطیسی تمامی دستگاهها نمیتوانند، کارآیی خوبی داشته باشند و اکثر
سیستمهای کاربردی محدود به ناحیه خاصی از این گستره طول موجی میباشند.
مثلا
سیستم رادیو فقط ناحیه
موج رادیویی را پوشش میدهد.
دوربینهای مادون قرمز
برای این ناحیه ساخته شدهاند و برخی ناسازگاریهایی از قبیل اینکه ناحیه
پرتو ایکس هیج مادهای با توان شکست ثابت برای ساختن عدسی وجود ندارد، زیرا
اشعه ایکس از
شیشه نمیتواند عبور کند، برخلاف نور مرئی که راحت عبور میکند. لذا برای هر نوع تمرکز و تصویر در گستره اشعه ایکس از
آینه استفاده میکنند.
نحوه تولید امواج الکترو مغناطیسی
جسم سیاه که با
نظریه مکانیک کوانتومی توضیح داده میشود، تمام ناحیه طول موجی بیناب الکترومغناطیسی را تولید میکند (نشر) و برعکس کلیه طول موجهایش را جذب میکند. اکثر
لامپهای تخلیه الکتریکی ناحیه خاصی را ایجاد میکند.
مواد رادیواکتیو با
تشعشع هستهای پرتوهای ایکس و پرتوهای گاما را شامل هستند.
تحریکات اتمی بیشتر ناحیه مرئی را شامل میشوند. تحریکات داخلی اتمی به پرتوهای ایکس منجر میشوند، رشتههای
تنگستن برای نورهای مرئی مناسبند. در تخلیههای الکتریکی در یک گاز ، نظیر لوله منور
لامپهای نئونی ، یک سری از طول موجهای گسسته گسیل (نشر) میکند. وقتی نور حاصل از
لامپ هیدروژن را به یک
منشور منتقل نماییم خطوط طیفی اتم هیدروژن به طول موجهای اصلی خود تجزیه میگردد و با رنگهای مختلف نمایان میگردد. اصطلاح
خط طیفی بخاطر پایداری طول موجهای خاص تولید آن طول موجهای اصلی در هر گستره طول موجی به نورهای آن سیستم استفاده شده است.
لامپ سدیم
چراغهای خیابان نیز از آن است طیف زرد رنگی دارد که گسیل اصلی آْن در دو طول موج 589 و 590 نانومتر صورت میگیرد،
طیف اتم هیدروژن
نه تنها از تحریک اتمی آن مشاهده شده که خطوط طیفی گسستهای دارد و برخی
رنگها از قبیل (نیلی و سبز و زرد و آبی و ...) را شامل میشود، بوسیله
طیف خورشید نیز دیده میشود. این خطوط توسط دانشمندان خورشید شناسی از جمله
جوزف فرانهوفر (
Joseph Von Fraungofer) با حروف الفبا علامت گذاری شدهاند، مثلا خط D سدیم و ... . با اختراع
لیزر (
Laser)
، اکنون وجود دارند که میتوان خروجیهای قوی در یک طول موج منفرد تولید
کنند. ما در طبیعت طیف گسسته ، منفرد نداریم مثلا برای نور زرد یک گستره
طول موجی حدودآ 0.6 نانومتر داریم.
چشمههای طبیعی
چشمههای مصنوعی
- انواع لامپها که مکانیزمهای قوسهای الکتریکی و تخلیههای الکتریکی و ... را دارند مانند لامپ فلاش ، لامپ سدیم و ...
- کاواکهای جسم سیاه: شاید تا به حال دیده باشید که وقتی آهن را گرم میکنیم ازخود نور تابش میکند.
- لیزرها که از مواد فعالی مانند یاقوت (نئودنیوم یق ND:YAG) و ... که در طیفهای گسترده یا طول موجهای منفرد بصورت پالسی یا گسترده ساخته میشوند.
- میزرها (Masers) که ناحیه طول موجی ماکروویو را میپوشانند. مانند میزرهای آمونیاک و ... .
مباحث مرتبط با عنوان
+
نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 15:13 توسط محمد-زمانی ت
|
پرسش وپاسخ فصل 4
1- گرماچيست؟
|
|
گرما صورتي از انرژي است كه اگر به جسمي داده شود جنبش ذرات آن بيشتر واگر از ماده گرفته شود جنبش ذرات آن كم مي شود
2- انرژي دروني يك ماده به چه جيزهايي بستگي دارد؟
به انرژي جنبشي و انرژي پتانسيل ذرات موجود در ماده بستگي دارد
3 – دما چيست؟
مقدار گرمايي است كه به يك كيلوگرم ماده ي جامد در نقطه ذوب داده مي شود تا از حالت جامد به مايع درآيد.
4- گرماي نهان ذوب چيست ؟ مقدار گرمايي است كه به يك كيلو گرم ماده ي جامد داده مي شود تا از جامد به مايع تبديل شود
5 – گرماي نهان ميعان چيست؟
مقدار گرمايي است كه به يك كيلوگرم ماده ي جامد در نقطه ذوب داده مي شود تا ازحالت جامد به مايع درآيد.
6 – تفاوت اجسام سرد با اجسام گرم از نظر انرژي تابشي چيست؟
اجسام سرد انرژي بيشتري دريافت مي كنند و كمتر صادر مي كنند اما اجسام گرم انرژي كمتري را گرفته و انرژي بيشتر را صادر مي كنند.
7 – براي عمل سرد سازي از كدام تغيير حالت ماده استفاده مي شود؟
تبخير – ميعان
8 – موتور اتومبيل داراي چند مرحله است ؟ نام ببريد؟
مكش - تراكم - انفجار - تخليه
|
+
نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 15:8 توسط محمد-زمانی ت
|
اطلاعات جمع آوري كنيد: ص 70
1 – كاربراتور چه نقشي در اتومبيل برعهده دارد؟
2-در اتومبيل اگر نسبت مقدار هوايي كه با سوخت مخلوط مي شود مناسب نباشد چه مشكلاتي بوجود مي آيد؟
|
|
- مخلوط كردن بنزين يا هوا به نسبت معين براي سوختن
- احتراق به خوبي انجام نمي گيرد، سوخت كامل نمي سوزد واتومبيل دود سياه مي كند وموتور به خوبي كار نمي كند.
|
موتور جت :
|
|
نوع ديگري از موتورهايي گرمايي موتور جت است. از موتور جت معمولاً در
هواپيما استفاده مي شود. موتور جت پيستون ندارد، بلكه هوا به وسيله يك
دمنده به داخل موتور جت دميده مي شود و مي سوزد و مقدار زيادي گاز( گازهاي
داغ) با فشار زياد توليد مي كند. اين گازها كه با سرعت زياد از داخل موتور
جت خارج مي شوند، در مسير خود، چرخ دايره دار بزرگي به نام توربين را كه در
سر راه قرار دارد به حركت در مي آورند.
|
موتور موشك :
|
|
موتور موشك به عنوان سومين ماشين گرمايي،خود نوعي موتور جت است. در موتور
موشك سوخت با اكسيژن مخلوط مي شود و در محفظه ي احتراق مي سوزد. در نتيجه
اين عمل، مقدار زيادي گاز داغ با سرعت زياد از انتهاي موشك خارج مي
شود.همانطور كه بادكنك هنگام حركت در جهت مخالف هوايي كه از درونش خارج مي
شود. حركت مي كند، موشك نيز در جهت مخالف گازهاي داغ كه از انتهاي آن خارج
مي شود به طرف جلو حركت مي كند.
موشك ها چون مي توانند اكسيژن مورد نيازشان را با خود حمل كنند، بنابراين
در خارج از جو زمين و مسافرت هاي فضايي مورد استفاده قرار مي گيرند.
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 15:7 توسط محمد-زمانی ت
|
اشعه مادون قرمز
مادون در لغت به معناي زير
دست و قرمز به معناي هر چه به رنگ خون باشد، است. پس ميتوان گفت كه مادون
قرمز اشعه بسيار ريز و قرمز رنگ است.
اطلاعات اوليه
كشف هرسل اولن گام در ايجاد پديدهاي كه ما آن را طيف الكترومغناطيسي
ميناميم. نور مرئي و پرتوهاي مادون قرمز دو نمونه اشكال فراواني از انرژي
هستند كه توسط تمام اجسام موجود در زمين و اجرام آسماني تابانده ميشوند.
مادون قرمز در طيف الكترومغناطيسي داراي محدوده طول موجي بين 0.78 تا 1000
ميكرو متر است. تنها با مطالعه اين تشعشعات است كه ميتوانيم اجرام آسماني
را تشخيص و تميز دهيم و تصويري كامل از چگونگي ايجاد جهان و تغييرات آن
بدست آوريم. در سال 1800 سر ويليام هرشل يك نمونه نامرئي از تشعشعات را كشف
كرد كه اين نمونه دقيقا زير بخش قرمز طيف مرئي قرار داشت. او اين شكل از
تشعشعات را مادون قرمز ناميد.
سير تحولي و رشد
Greathouse و همكارانش طي مطالعهاي تاثير ليزر مادون قرمز را به انتقال
عصبي ، عصب راديال بررسي كردند. زمان تاخير ، دامنه پتانسيل عمل و دما ،
متغيرهاي مورد آزمايش مشاهده نشد.Lynn Snyder و همكارانش اثر ليزر كم توان
هليوم - نئون را بر زمان تاخير شاخه حسي عصب راديال در دو گروه ليزر و
پلاسبو بررسي نمودند و مشاهده كردند كه در گروه ليزر ، افزايش معني دارا در
زمان تاخير حسي پس از بكارگيري ليزر ايجاد گرديده است.
Bas Ford و همكارانش طي مطالعهاي اثر ليزر كم توان هليوم - نئون را بر
شاخه حسي اعصاب راديال و مدين بررسي كردند. هيچ اختلاف معني داري در دامنه
پتانسيل عمل ، زمان تاخير و دما ساعد بعد از بكارگيري ليزر مشاهده
نشد.Baxter و همكارانش افزايش معني دار در زمان تاخير عصب مدين بعد از
بكارگيري ليزر گرارش كردند. Low و همكارانش كاهش دما را به دنبال تابش ليزر
كم توان مادون قرمز ديدند.
نتايج اشعه مادون قرمز
گرمايي كه ما از خورشيد يا از يك محيط گرم احساس ميكنيم، همان تشعشعات
مادون قرمز يا به عبارتي انرژي گرمايي است. حتي اجسامي كه فكر ميكنيم خيلي
سرد هستند، نيز از خود انرژي گرمايي منتشر ميسازند (يخ و بدن انسان). سنجش
و ارزيابي انرژي مادون قرمز ساطع شده از اجرام نجومي به علت اينكه
بيشترين جذب را در اتمسفر زمين دارند مشكل است. بنابراين بيشتر ستاره
شناسان براي مطالعه انتشار گرما از اين اجرام از تلسكوپهاي فضايي استفاده
ميكنند.
مادون قرمز در نجوم
تلسكوپها و آشكارسازهايي كه توسط ستاره شناسان مورد استفاده قرار ميگيرند
نيز از خودشان انرژي گرمايي منتشر ميسازند. بنابراين براي به حداقل رساندن
اين تاثيرات نامطلوب و براي اينكه بتوان حتي تشعشعات ضعيف آسماني را هم
آشكار ساخت، اخترشناسان معمولا تلسكوپها و تجهيزات خود را به درجه حرارتي
نزديك به 450?F ، يعني درجه حرارتي حدود صفر مطلق ، ميرسانند. مثلا در يك
ناحيه پرستاره ، نقاطي كه توسط نور مرئي قابل رويت نيستند، با استفاده از
تشعشعات مادون قرمز بخوبي نشان داده ميشود. همچنين مادون قرمز ميتواند چند
كانون داغ و متراكم را همره با ابرهايي از گاز و غبار نشان دهد. اين
كانونها شامل مناطق پرستارهاي هستند كه در واقع ميتوان آنها را محل تولد
ستارهاي جديد دانست. با وجود اين ابرها ، رويت ستارههاي جديد با استفاده
از نور مرئي به سختي امكانپذير است.
اما انتشار گرما باعث آشكار شدن آنها در تصاوير مادون قرمز ميشود. اختر
شناسان با استفاده از طول موجهاي بلند مادون قرمز ميتوانند به مطالعه توزيع
غبار در مراكزي كه محل شكل گيري ستارهها هستند، بپردازند. با استفاده از
طول موجهاي كوتاه ميتوان شكافي در ميان گازها و غبارهاي تيره و تاريك ايجاد
كرد تا بتوان نحوه شكل گيري ستارههاي جديد را مورد مطالعه قرار داد. فضاي
بين ستارهاي در كهكشان راه شيري ما نيز از تودههاي عظيم گاز و غبار
تشكيل شده است. اين فضاهاي بين ستارهاي يا از انفجارهاي شديد نواخترها
ناشي شدهاند و يا از متلاشي شدن تدريجي لايههاي خارجي ستارههايي جديد از
آن شكل ميگيرند. ابرهاي بين ستارهاي كه حاوي گاز و غبار هستند، در طول
موجهاي بلند مادون قرمز خيلي بهتر آشكار ميشوند (100 برابر بيشتر از نور
مرئي).
اخترشناسان براي ديدن ستارههاي جديد كه توسط اين ابرها احاطه شدهاند،
معمولا از طول موجهاي كوتاه مادون قرمز براي نفوذ در ابرهاي تاريك استفاده
ميكنند. اخترشناسان با استفاده از اطلاعات بدست آمده از ماهوارهاي نجومي
مجهز به مادون قرمز صفحات ديسك مانندي از غبار را كشف كردند كه اطراف
ستارهها را احاطه كردهاند. اين صفحات احتمالا حاوي مواد خامي هستند كه
تشكيل دهنده منظومههاي شمسي هستند. وجود آنها خود گوياي اين است كه
سيارهها در حال گردش حول ستارهها هستند.
مادون قرمز در پزشكي
اگر نگاه دقيق و علمي به يك طيف الكترومغناطيسي بيندازيم، ميبينيم كه از
يك طرف طيف تا سوي ديگر آن ، انواع تشعشعات و پرتوها بر اساس طول موج و
فركانسهاي مختلف قرار دارند، از آن جمله ميتوان به تشعشعات گاما ، اشعه
ايكس ، ماوراي بنفش ، نور مرئي ، مادون قرمز و امواج راديويي اشاره كرد. هر
كدام از اين پرتوها و تشعشعات همگام با پيشرفت بشر ، به نوبه خود
چالشهايي را در زمينههاي علمي پديد آوردهاند كه در اينجا علاوه بر
كاربرد مادون قرمز در شاخه ستاره شناسي ، اشارهاي به كارآيي چشمگيري اين
پرتو در رشته پزشكي خواهيم داشت.
كاربرد درماني مادون قرمز
بكار بردن گرما يكي از متداولترين روشهاي درمان فيزيكي است. از موارد استعمال درماني مادون قرمز موارد زير را ميتوان ذكر كرد.
تسكين درد
با وجود حرارت ملايم ، كاهش درد به احتمال زياد بواسطه اثر تسكيني بر روي
پايانههاي عصبي ، حسي ، سطحي است. همچنين به علت بالا رفتن جريان خون و
متعاقب آن متفرق ساختن متابوليتها و مواد دردزاي تجمع در بافتها ، درد كاهش
مييابد.
استراحت ماهيچه
تابش اين اشعه راه مناسبي براي درمان اسپاسم و دستيابي به استراحت عضلاني ميباشد.
افزايش خون رساني
در درمان زخمهاي سطحي و عفونتهاي پوستي ، براي اينكه فرآيند ترميم به خوبي
انجام گيرد، بايد به مقدار كافي خون به ناحيه مورد نظر برسد و در صورت وجود
عفونت نيز افزايش گردش خون سبب افزايش تعداد گلبولهاي سفيد و كمك به
نابودي باكتريها ميكند. از اين پرتو ميتوان براي درمان مفصل آرتوريتي و
ضايعات التهابي نيز استفاده كرد.
كاربرد تشخيصي مادون قرمز
از مهمترين كابردهاي تشخيصي آن ميتوان توموگرافي را نام برد. اصطلاح
ترموگرافي به عمل ثبت و تفسير تغييراتي كه در درجه حرارت سطح پوست بدن رخ
ميدهد، اطلاق ميشود. تصوير حاصل از اين روش كه توموگرام ناميده ميشود، بخش
الگوي حرارتي سطح بدن را نشان ميدهد. در توموگرافي ، آشكار ساز ، تشعشع
حرارتي دريافت شده توسط دوربين را به يك سيگنال الكترونيكي تبديل ميكند و
سپس آن را علاوه بر تقويت بيشتر ، پردازش ميكند تا اينكه يك صفحه كاتوديك
مثل مونيتور تلويزيون آشكار شود.
تصاوير بدست آمده به صورت سايههاي خاكستري رنگ ميباشند، بدين معني كه سطوح
سردتر به صورت سايههاي خاكستري روشن ديده ميشوند و در نوع رنگي آن نيز
نواحي گرم ، رنگ قرمز و نواحي سرد ، رنگ روشن خواهند داشت. درجه حرارت پوست
بدن در نتيجه فرآيندهاي فيزيكي ، فيزيولوژيك طبيعي يا بيماري تغيير ميكند.
از اين خاصيت تغيير گرمايي در عضوي خاص يا در سطح بدن براي آشكارسازي يك
بيماري استفاده ميشود كه مهمترين آنها به قرار زير است.
- بيماري پستان : وسيع ترين جنبه كاربردي توموگرافي در آشكار سازي سرطانهاي پستاني است.
زيرا روشي كاملا مطمئن و بدون آزار است.
از پرتوهاي يونيزان استفاده نميشود.
روشي كاملا سريع ، راحت و ارزان است.
به دليل بي ضرر بودن از قابليت تكراري بسيار زيادي برخوردار است.
كاربرد ترموگرافي در مامائي
چون جفت از فعاليت بيولوژيكي زيادي برخوردار است. درجه حرارت حاصله در اين
محل بطور قابل ملاحظهاي از بافتهاي اطراف بيشتر است. پس ميتوان از
توموگرافي براي تعيين محل جفت استفاده كرد.
ضررهاي مادون قرمز
از طرف ديگر خطرهايي نيز در استفاده از مادون قرمز وجود دارد كه ميتوان به
سوختگي الكتريكي (در اثر اتصال بدن به مدارات الكتريكي دستگاه) سر درد ،
توليد ضعيف در بيمار و آسيب به چشمها در اثر تابش مستقيم پرتو اشاره كرد.
+
نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 14:55 توسط محمد-زمانی ت
|